تبليغاتX
بیداری
روزنوشت خبری - تحلیلی - انتقادی و ... البته خودمانی!
 

عکس های جالبی از «سامر حماد» جوان استشهادی ۲۰ ساله فلسطینی که در عملیاتی بی سابقه قلب تل آویو  مرکز رژیم صهیونیستی را به لرزه درآورد ، پیدا کرده ام که پیشنهاد می کنم همه این عکس ها را  در « فتوبلاگ بيداري » ببینید. اینها دو نمونه است:

 

«سامی» وصیتنامه جالبی هم نوشته که در عکس فوق مشغول قرائت آن است. من متن فارسی اش را پیدا نکردم . گرچه این وصیتنامه کوتاه به خوبی حس دینی و انقلابی سامر حماد را به مخاطب منتقل می کند اما من چون ترجمه عربی ام دقیق نیست نخواستم متنی را که احتمال اشتباه واژگانی در آن هست ارائه کنم. در هر حال متن عربی وصیتنامه شهید سامر حماد را می توانید اینجا ملاحظه کنید . اگر کسی از دوستان هم توانست ترجمه دقیقی کند برای من ارسال نماید تا در وبلاگ بگذارم . ممنون می شوم.

بعدالتحریر: دوستانم در وبلاگ نسل خمینی مرحمت نموده و وصیتنامه شهید سامر حماد را ترجمه کرده و برای من هم ارسال نموده اند. ضمن تشکر از لطف این دوستان ، ترجمه وصیتنامه «سامی» را من هم به مطلب اضافه می کنم تا شما ملاحظه فرمایید:

 بنام خداوند بخشنده مهربان 

بکشید آنها را که خداوند بدست شما عذابشان می کند.(توبه/14)
من سامر سامح حماد عضو گردانهای قدس؛ گردان شهید خلیل ابوالمعتز، جان ناقابل خود را تقدیم اعتلای کلمه  لا اله الا الله و محمد رسول الله می کنم. و این عملیات جوابی است به جنایات و قتل عام اشغالگران که بر سر مردم ما در کرانه باختری و نوار غزه آمده است. و ما به دشمن می گوییم که عملیات های ما ادامه دارد ...و این عملیات را تقدیم می کنیم به اسیران نترس مان در زندان ها و بازداشتگاه های اشغالگران اسراییلی..
                  و آن برای جهاد ، پیروزی و شهادت طلبی بود
                       فرزند شهادت طلبتان سامر حماد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 14:33  توسط رضا احمدی  | 

                                                       

                                                           

او ۲۰ ساله بود

نشسته بر ستیغ جوانی

با هزاران رویا در سر

 و هزاران آرزو در دل

اما دل به دریای آتش زد

برای خود گلستاني برپا نمود

و به روي دشمن

دروازه اي از جهنم گشود

                                           

 

 سامي حماد جوان 20 ساله فلسطيني و از اعضاي گردان هاي جنبش جهاد اسلامي پس از مشاهده چند هفته خونريزي و جنايت صهيونيست ها عليه مردم فلسطيني ( كه به قصد تضعيف دولت منتخب حماس صورت مي گيرد) طي يك عمليات خارق العاده استشهادي ،  قلب رژيم صهيونيستي يعني تل آويو را به لرزه درآورد و با فدا نمودن جان خود ، حدود 60 صهيونيست را نيز كشته و مجروح ساخت.

 چنين عملياتي طي 20 ماه گذشته سابقه نداشته و انجام آن در مركز دولت صهيونيست ، پوشالي بودن اقتدار اشغالگران غاصب را به نمايش گذاشت.حماس ، حركت جهاد اسلامي و گردان هاي نظامي الفتح از اين عمليات استشهادي متهورانه حمايت كرده  و آن را پاسخي قاطع به جنايات چند هفته اخير اشغالگران عنوان نموده اند.

اما صهيونيست ها پس از انجام اين عمليات ، سرآسيمه شده و اقدام به دستگيري ده ها زن و مرد فلسطيني كرده اند. از جمله پدر و مادر سامي حماد توسط صهيونيست ها به گروگان گرفته شده اند. سميح ، پدر 51 ساله سامي حماد سال ها در زندان صهيونيست ها اسير بوده و به تازگي از بند آنها آزاد شده بود.

روح بلند «سامي» شاد باد كه از روياها و آرزوهاي خود گذشت تا شعله آرمان رهايي قدس فروزان تر شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 19:36  توسط رضا احمدی  | 

 

۱- چند وقت پیش یک سایت خبری ادعا کرده بود که آقای خاتمی در صدد است تا در دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شود. بلافاصله محمد علی ابطحی که یک جورهایی سمت سخنگویی خاتمی را بر عهده دارد در سایت شخصی اش این خبر را تکذیب کرد. دیروز وقتی اخبار مربوط به سفر خاتمی به استان گلستان را می دیدم ، احساس کردم گرچه تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری زمان زیادی مانده اما برنامه های این سفر چقدر بوی تبلیغات انتخاباتی می دهد! خبرگزاری «ایسنا» هم که قربانش بروم هنوز فکر می کند انتخابات سوم تیر ۸۴ کابوسی گذرایی بیش نبوده و رئیس جمهوری به نام احمدی نژاد وجود ندارد  فهکذا رئیس جمهور همچنان خاتمی است.(این مهرورزی احمدی نژاد با ایسنا هم ما را کشته) گزارش مفصل ایسنا از سفر خاتمی به استان گلستان را بخوانید و لذت ببرید!

۲- در یک زمان نامعلوم در کشوری به نام جابلسا ، حاکمی که دو دوره پشت سر هم حکومت کرده بود ( آن زمان در جابلسا رژیم دیمقراطی برقرار بود و حاکمان به صورت ادواری توسط مردم انتخاب می شدند - مولف) هوس کرد که پیرانه سر دوباره بخت خود را بیازماید و شاهین ریاست را مجدد بر شانه خویش راست گرداند ، اما از آنجا که مردم این جابلسای مذکور ، اند (آخر ، نهایت - مولف) سیاست و کیاست بودند ، هوس حاکم قبلی را پاسخی بس (نا)جوانمردانه دادند و با رای دادن به رقیب جوان ، حال نامبرده مذکور را به شدت گرفتند. از آن پس در دیار جابلسا هیچ کس رغبت و جرات آن نیافت تا هوس بیش از دو دوره حکمرانی کند. هر کس هم فکر می کند او استثناست این گوی و این میدان!

۳- من نمی دانم برخی که نمی خواهند پست حکومتی قبول کنند و ادعا دارند که دیگر هیچ حق و حقوقی از بودجه عمومی ندارند و نمی گیرند ، پول این سفرهای پر دبدبه اشان از کجا تامین می شود؟ضمنا" بیچاره احمدی نژاد که رئیس جمهور این کشور است اما سفر کاری اش به استان ها این همه با انتقاد و سرکوفت مواجه می شود؟ 

۴- آقا جان! این سفر به سوریه و کویت چه حکمتی دارد؟ ما هم می توانیم برویم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 10:12  توسط رضا احمدی  | 

۱-  میلاد مسعود حضرت خیرالانام محمد مصطفی (ص) و فرزند برومندش اباعبدالله حضرت امام جعفر صادق(ع) بر همه مسلمانان و حق طلبان جهان مبارک باد.

۲- در این روزهای مسعود و مبارک به ابتکار برخی دوستان وبلاگ نویس ، هیاتی به نام «هيات وبلاگي» آغاز به کار نموده که به گفته موسسان ، اهدافش عبارتند از: « هم اندیشی ورسیدن به یک تجمع مشترک بین وبلاگ نویسان» ، « وجودیک تشکل بزرگ از وبلاگ نویسان جهت راه بردی کردن اهدافشان» ، « هم یاری وکمک به یکدیگر (وبلاگ نویسان)» و « ارتقاء سطح کیفی وبلاگ ها». اینجا هم می توانید گزارشی از مراسم افتتاح این هیات را بخوانید.

بسیار اقدام خجسته و فرخنده ای است. حقیر توفیق شرکت در جلسات این هیات را ندارم اما از اطلاع رسانی درباره برنامه ها و جلسات آن دریغ نمی کنم. پیشنهاد می کنم هر کدام از دوستان هم می توانند ، حضوری و وبلاگی به این هیات و دیگر جمع ها و کانون های مشابه رونق بخشند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 11:53  توسط رضا احمدی  | 

 

آقای عزت الله سحابی چند روز پیش مجلس ختم والد مکرمشان را تبدیل به میتینگ سیاسی کرده و ضمن دفاع جانانه از دستاوردهای اقتصادی دولت خاتمی ، دولت چند ماهه محمود احمدی نژاد را متهم به ایجاد « تورم و گرانی و فساد و ریخت و پاش و ویران کردن ایران» نمودند. اصل مطالب ایشان را می توانید اینجا بخوانید.

ارائه آمار و ارقام برای نقد و ارزیابی دفاع مطلقی که سحابی از عملکرد اقتصادی دولت خاتمی داشته  در حوصله این وبلاگ و این مطلب نیست اما حقیر فقط یک سئوال می کنم و آن اینکه اگر دولت خاتمی واقعا" به لحاظ اقتصادی این قدر موفق بود چرا مردم به احمدی نژاد که عمده رویکرد تبلیغات انتخاباتی اش نقد عملکرد دولت خاتمی (و هاشمی)  خصوصا" در حیطه اقتصادی بود رای دادند؟ در حالی که آقای خاتمی رسما" از رقیب احمدی نژاد حمایت کرد و وزرای او در ایام تبلیغات انتخاباتی هر کدام به استانی رفته و مشغول تبلیغ به نفع هاشمی بودند؟ لابد از نظر سحابی ، مردم نفهمیده اند که راه از چاه کدام است! پس این وسط تکلیف دمکراسی چه می شود که لقلقه زبانی حضرات است؟

نکته جالب اینکه سحابی تلاش می کند در برابر نهضت آزادی لیبرال ، خود را سوسیال دمکرات معرفی نماید. او قبلا" نقدهای فراوانی بر سیاست های اقتصادی دولت هاشمی وارد می کرد و  این سیاست ها را لیبرالی و موجب ویرانی کشور معرفی می نمود. اما چطور سیاست های اقتصادی دولت خاتمی که دقیقا" تداوم سیاست های اقتصادی دولت هاشمی (با همان مبنا و حتی با همان کارگزاران) بود به یک باره این قدر عزیز و مترقی شدند که سحابی چنین دفاع مطلقی از این سیاست ها و کارگزاران آن می کند؟ به قول قدیمی ها پدر سیاست بسوزد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 19:38  توسط رضا احمدی  | 

 

خبر دستیابی ایران به غنای سه و نیم درصدی اورانیوم را همان روز بیستم فروردین از قول یک آدم مطلع شنیده بودم. راستش دقیقا" می دانستم که خبر خوش احمدی نژاد همین است. خیلی های دیگر از سیاسیون و اصحاب رسانه ها هم می دانستند. چون آقازاده رئیس سازمان انرژی اتمی قبلا" به اعضای کمیسیون انرژی مجلس و برخی دیگر از نمایندگان این موضوع را گفته بود . خبری هم که در مجلس مطرح شود تا چند ساعت بعد همه از آن مطلع می شوند. اما شنیدن این خبر از زبان احمدی نژاد آن هم در کنار مضجع ملکوتی امام رضا (ع) حلاوتی دیگر داشت. واقعا" آدم احساس غرور می کرد. آقا محمود هم انصافا" با صلابت صحبت کرد. وقتی اسم امام(ره) و شهیدان را بر زبان آورد اشک در چشمانم حلقه زد. حتم دارم آنها هم مثل ما خوشحالند.

                            

وقتی احمدی نژاد اعلام کرد که از این لحظه به بعد ایران به جمع کشورهای کلوپ هسته ای پیوسته است ناخودآگاه یاد سال ۸۲ افتادم که آقای حسن روحانی بعد از چند ساعت مذاکره با طرف های اروپایی در کاخ سعدآباد در مقابل تلویزیون ظاهر شد و اعلام کرد که از این لحظه ، ایران به جمع ۱۸۴ کشور امضا کننده پروتکل الحاقی می پیوندد. واقعا" آن کجا و این کجا؟!!

بعدالتحریر: این سلول های خاکستری مغز آدم هم وقتی شنگول هستند انگار خوششان می آید به پروپای دیگران بپیچند ، بی وجدان ها. من نمی دانم توی این حیص و بیص ، چی شده که این ورپریده ها مدام شبکه اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک ما را نیشگون می گیرند که : « یک ذکر خیری هم از فیزیکدان اعظم حزب مشارکت یعنی «پروفیسور احمد شیرزاد» هم بکن! همین چند وقت پیش اوشان فرموده بودند که اصلا" غنی سازی و چرخه سوخت و دانشمندان جوان اتمی ایران همه اش دروغ و اساسا" کشک است. حالا چه می فرمایند؟ » به سلول های خاکستری مذکور عرض می کنم در این مقطع حساس که همه خوشحالند ، سر جدتان به دنبال مسائل حاشیه ای نباشید. در مورد پروفیسور شیرزاد هم انشاءالله که گربه است. لابد اوشان می خواسته با این حرف ها آمریکایی ها را گول بزند که دیگر مزاحم فعالیت هسته ای ما نشوند!

مابعدالتحریر: وجدانا" این کاری که هاشمی رفسنجانی کرد (یعنی سه ، چهار ساعت قبل از احمدی نژاد خبر دستیابی ایران به غنای سه و نیم درصدی را به خبرگزاری کویت اعلام نمود ) چقدر سخیف بود. شیخ ۷۵ ساله مثلا" می خواست چه چیزی را ثابت کند؟ خبر را که خیلی ها می دانستند و اعلام آن  پیش از مراسم رسمی توسط فردی با جایگاه هاشمی که شق القمر نبود. به نظرم هاشمی با این کار خودش را بیش از پیش در افکار عمومی ضایع کرد. به قول آن برادر تحکیمی : عجیبه این آقا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 16:17  توسط رضا احمدی  | 

 

از یک بشری پرسیدند:« پاکستان کجاست؟ » جواب داد: «پاکستان کشوری است که در شبه قاره هند واقع شده است. دارای چهار ایالت است. پایتخت آن اسلام آباد است و قس علیهذا ».سئوال کننده پرسید :« آفرین! خب حالا از افغانستان بگو ». پاسخ شنید که:« افغانستان کشوری است واقع در شمال پاکستان. پاکستان کشوری است که در شبه قاره هند واقع شده است. دارای چهار ایالت است و...» سئوال شد که: « حالا درباره هندوستان حرف بزن ». پاسخ آمد که :« هندوستان کشوری است در جنوب پاکستان. پاکستان هم کشوری است در ...»!!!

حکایت بشر مذکور ، حکایت جناب شوکت مآب «حسین حاج فرج دباغ» موسوم به «دکتر عبدالکریم سروش» است. حقیر در جایگاه نقد اندیشه های فلسفی و کلامی ایشان نیستم اما به واسطه چهار ، پنج پیراهن کرباسی که در حوزه فعالیت سیاسی پاره کرده ام به خودم جسارت آن را می دهم که تحلیل های سیاسی آقای سروش را نقد کنم. ایشان طی چند ماه اخیر مصاحبه های متعددی با رسانه های مختلف بویژه در خارج کشور داشته اند که موضوع این مصاحبه ها بحث های کلامی و اندیشه ای نیست بلکه عموما" ناظر به تحلیل های سیاسی آقای سروش از اوضاع و احوال اخیر عرصه سیاست ایران است. نکته قابل تامل در همه این مصاحبه ها لحن تند ، گزنده ، غیر رسمی و بعضا" اهانت آمیز آقای سروش درباره مخالفان فکری و منتقدان خود است که با مطالب ویرایش شده و آراسته به شعر و ادب ایشان در مقالات و گفتگوهای علمی و کلامی ، تومنی ، صنار توفیر دارد.

نکته تعجب برانگیزتر نوع تحلیل بسیار سطحی و توهم گونه دکتر سروش از اوضاع سیاسی کشور است. به نظر می رسد وی علیرغم همه تعمقی که در حوزه فلسفه و کلام و علوم اجتماعی دارد در حوزه اطلاعات و اخبار و دانش تحلیل سیاسی به شدت ضعیف و فقیر است.تحلیل های سروش در خصوص تحولات سیاسی کشور ، ناقص و نارسا و به شدت توهم گونه است.سروش ، صورتبندی و آرایش سیاسی ایران را هنوز در قالب دعوای فلسفی خودش با مرحوم سید احمد فردید ترسیم و تفسیر می کند و به گونه ای شدیدا" متوهم گمان می کند تمام کسانی که در حوزه سیاست ایران فعالیت می کنند الا و لابد یا در جبهه سروشند یا در جبهه فردید و به تعبیری یا در جبهه پوپریونند یا در جبهه هایدگریون! گویی هیچ چیز در حوزه سیاست ایران نمی تواند خارج از این دو دایره بسته تعریف شود و هر تحول و اتفاقی سیاسی در ایران را باید به نحوی با این صف بندی به تاریخ پیوسته مرتبط ساخت. 

سروش به نحو بسیار تاثر برانگیزی - که اصلا" در شان یک مدعی فلسفه و تفکر نیست - با فردید دشمنی و خصومت دارد و  به دلیل عقده های ناشناخته ای که از فردید در دل دارد بر این گمان است که هر چه بدی در جهان دیروز و امروز و آینده هست ، منبعث از فردید و تفکرات اوست. گویی سروش به بیماری « فوبیای فردید » دچار شده که همه جا و همه زمان او را در تعقیب خود حس می کند. فحش و فضیحت هایی که سروش پشت سر فردید - که الان زیز خروارها خاک مدفون است- می زند اصلا" به نقد فلسفی و حتی سیاسی شباهت ندارد. سیاسیون کارکشته هیچ گاه چنین صریح و عصبانی به رقبای خود فحش نمی دهند. اما سروش رسما" به فردیدی که دیگر زنده نیست تا پاسخی دهد با عنوان «روانپریش» یاد می کند و این به نظر من نه تنها با اخلاق که با کیاست سیاسی نیز تطابق ندارد و تنها منبع صدور آن می تواند یک کینه و عقده و انتقام گیری شخصی باشد. به همین دلیل است که سروش سعی می کند مخاطبان و همفکران خود را با استدلالات عجیب و غریب متقاعد کند که تفکرات و رفتار تندروانه و خشونت طلبانه (به زعم آنها) دولت جدید ریشه در افکار احمد فردید دارد. او حتی رسوخ انجمن حجتیه در دولت جدید (که برخی اصلاح طلبان مدعی آن هستند) را انکار می کند تا فقط یک منبع برای همه بدی ها باشد: فردید!

البته خروش ناگهانی سروش پس از سالیان متمادی علیه فردید دلایل دیگری هم دارد. این امر به نوعی ناشی از خودبزرگ بینی سروش می تواند باشد. همانگونه که عنوان شد سروش سعی می کند تا همه مسائل سیاسی و فکری ایران را در قالب دعوای خودش با دکتر فردید تعریف کند و برای او خیلی سنگین می آید که خارج از این صف بندی ، مولفه ای به صورت مستقل مطرح شود. جریان اصولگرایی تحول خواه که احمدی نژاد به عنوان نماد آن مطرح گردید پدیده ای نوین در عرصه سیاسی ایران بود که مخالفان نه می توانستند آن را در قالب راست سنتی تعریف کنند و نه در قالب محافظه کار . البته برچسب های مختلفی به این جریان زده شد که متحجر و حجتیه ای و اقتدارگرا و ... از آن جمله بود ولی هیچ یک از این اتیکت ها به جریان اصولگرای تحول خواه و عدالت طلب نچسبید. اما دکتر سروش با آسمان ریسمان کردن می خواهد این جریان را به نوعی متصل به احمد فردید کند تا تحولات جدید باز هم در همان سیکل بسته سروش - فردید قابل تعریف باشد. در صورتی که مبانی فکری اصولگرایان تحول خواه که احمدی نژاد به عنوان نماد آن سکان اداره کشور را بر عهده گرفته اصولا" تعلق و نسبتی با دیدگاه ها فردید ندارد و ریشه در مبانی دینی و شیعی و فقاهتی و منویات امام(ره) و رهبری دارد. ممکن است فردید حرف هایی زده باشد که در جاهایی قابل تطبیق با مواضع اصولگرایان باشد اما چه بسیار حرف ها و واژه ها و تحلیل های مشابهی که از مبانی و منابع کاملا" مجزا و حتی متضادی صادر و برگرفته می شود.

و در آخر اینکه دکتر سروش در چند سال اخیر به شدت در معرض نقادی های تند و صریح روشنفکران لائیک قرار داشته است. روشنفکران لائیک داخل و خارج کشور اگر چه در مقطعی از روشنفکری دینی و شخص دکتر سروش به نیکی یاد کرده و مواضع سروش را تحسین و شخص او را تهییج می کردند اما فی الواقع نگاه آنها به روشنفکری دینی و سروش نگاه محلل گونه یا نگاه نردبانی بود. آنها می خواستند از روشنفکری دینی و سروش به عنوان سپر استفاده کنند و پس از شکسته شدن برخی خطوط قرمز توسط آنها ، روشنفکران لائیک احساس کردند که دیگر به روشنفکری دینی و سروش احتیاج ندارند و کسانی مثل آرامش دوستدار و سید جواد طباطبایی به شدت سروش را مورد نقد بی رحمانه قرار دادند به گونه ای که سروش در یک انفعال شدید قرار گرفت. به نظرم دکتر سروش که الان در خود تاب و توان رویارویی با روشنفکران لائیک را نمی بیند یا حداقل این رویارویی را به مصلحت خود نمی یابد قصد دارد تا با زنده کردن دعواهای خود با فردید و بزرگنمایی خطر رسوخ دیدگاه های فردید در دولت جدید به نوعی زمین بازی را عوض کرده و خود را از تیررس روشنفکران لائیک خارج سازد.

متن مصاحبه دکتر سروش با شبکه هما را که حاوی تحلیل های او از شرایط سیاسی کشور و مملو از بد و بیراه گویی به احمد فردید و اعوان و انصار اوست را بخوانید و  از اینکه پدر معنوی روشنفکری دینی به چنین حال و روزی افتاده که به زنده و مرده دشمن خود لگد می زند متاسف گشته و از خداوند متعال شفای عاجل ایشان را از بیماری صعب العلاج «فوبیای فردید» خواستار شوید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 16:46  توسط رضا احمدی  | 

 

بي هيچ تعارفي اگر بخواهم يكي ازاصولگراترين و  بااخلاق ترين مردان سياسي اين روزگار را نام ببرم ، او «حسين صفار هرندي» سردبير سابق روزنامه كيهان و وزير كنوني فرهنگ و ارشاد اسلامي است. علاوه بر خواندن مداوم  سرمقاله هاي پربار او دركيهان ،  ساليان پيش به واسطه فعاليتم در يك تشكل دانشجويي بارها  در جلسات عمومي و خصوصي پاي صحبت او نشسته ام. انصافا" استوار مردي است با خلق نيكو و صاحب تحليل هاي دقيق و عميق و شنيدني.

اما متاسفم كه بايد بگويم عملكرد او در وزارت فرهنگ و ارشاد دولت احمدي نژاد اصلا"رضايت بخش و قانع كننده نيست. پيشنهاد صفار هرندي براي وزارت ارشاد براي بدنه اصولگرايان بسيار اميدوار كننده بود. امثال ماها گمان مي كرديم آقاي صفار با توجه به تحليل دقيقش از شرايط فرهنگي كشور و به ويژه با اشرافي كه بر مسائل رسانه اي و مطبوعاتي دارد ضمن ايجاد دگرگوني اساسي در مديريت وزارت ارشاد ، فضاي فرهنگي كشور را در راستاي آرمان هاي انقلاب و شعارهاي دولت جديد متحول مي سازد. ولي از همان ابتدا با ابقاي چند معاون و چندين مديركل استاني وزارتخانه ، مشخص شد كه نبايد تحولي جدي را در ساختار به شدت معيوب وزارت ارشاد انتظار داشت. جالب آنكه آقاي صفار هرندي در چند سخنراني از وضعيت گذشته وزارتخانه  به شدت انتقاد كرد اما مسجد جامعي وزير سابق انصافا" حرف درستي زد: اگر وزارت ارشاد در دوره قبلي فاسد بوده چرا آقاي هرندي همان معاونين و مديران را مجددا" ابقا نموده است؟ (حرف حساب جواب ندارد). ماجراي تعيين مديرعامل روزنامه ايران و كش و قوس هاي آن هم انصافا" يك نقطه منفي در عملكرد آقاي هرندي بود. وقتي وزير ارشاد نتواند از پس تعيين يك مدير برآيد چگونه مي خواهد با معضلات عظيم فرهنگي مواجه شود؟

علي ايحال ، فكر كرديم  شايد هرندي نمي خواهد خود را درگير تغييرات ساختاري كند و بيشتر به مسائل محتوايي خواهد پرداخت. اما چيزي نگذشت كه اين رويا نيز به حقيقت نپيوست. ممكن است عده اي از دوستان شبهه كنند كه نبايد از شش ماه فعاليت وزير ارشاد انتظار معجزه داشت. من هم قبول دارم كه هنوز براي قضاوت نهايي زود است اما برخي وزرا در حيطه هاي ديگر طي همين شش ماه كارهايي كرده اند كه مي توان سربلند كرد و آنها را تحسين نمود. از طرف ديگر انتظار بدنه جريان اصولگرا از  صفار هرندي بسيار بيشتر از ديگران بوده و هست.

لااقل در حوزه رسانه ها و مطبوعات - كه اتفاقا" حيطه تخصصي  وزير ارشاد است و او  از همين پايگاه به مقام وزارت رسيده است – انتظار اين بود كه صفار هرندي تحولات عظيم و مثبتي را رقم مي زد. بحث من برخورد با روزنامه ها و رسانه هاي مخالف و منتقد نيست بلكه حمايت و تقويت رسانه ها و مطبوعات مدافع نظام است. به راستي برنامه آقاي وزير ارشاد براي هدايت و حمايت رسانه هاي هوادار و مدافع نظام و انقلاب چيست؟ تا بحال چند بار شاهد انتشار خبر ديدار صفارهرندي با اهالي رسانه ها و مطبوعات بوده ايم؟ كمي آنطرفتر در حوزه فيلم و سينما چه راهبردي را وزير ارشاد در پيش گرفته اند؟ آيا جشنواره فيلم فجر بهمن ماه ، تصويري از سينماي مطلوب بود؟ الان وضعيت كتاب و نشر چگونه است؟ چند هفته ديگر نمايشگاه كتاب برگزار مي شود. آيا اين بار حين برپايي اين نمايشگاه عناصر متدين و متعهد خوشحالند يا از بس كتب ناجور منتشر شده حتي نمي خواهند روي نمايشگاه را ببينند؟

شايد مقايسه درستي نباشد و از شان و حيثيت صفار هرندي به دور است ولي واقعا" عطاءالله مهاجراني در آغاز وزارتش همينگونه عمل كرد؟ قطعا" نه. مهاجراني از همان ابتدا بر اساس راهبرد تساهل و تسامح خود ، روي چند حوزه مشخص يعني مطبوعات ، كتاب و سينما زوم كرد و با يك حركت بلدوزري اوليه با دادن سوبسيدها و وام هاي كلان به روزنامه نگاران ، ناشران و فيلمسازان همسو با خود ، به يك باره موج عظيمي در اين حيطه ها به راه انداخت كه فضاي جامعه را درگير يك تهاجم فرهنگي بي سابقه نمود. تهاجمي كه اثرات آن تا به امروز پابرجاست.

مهاجراني در مسير باطل خود آنگونه عمل كرد و آن هزينه ها را با بودجه نظام و بيت المال بر نظام و انقلاب و مردم متدين تحميل نمود. اكنون انتظار از صفار هرندي به عنوان يك وزير اصولگرا كه صاحب تحليل سياسي – فرهنگي است كه  در مسير حق ، همان ابتكار عمل و قدرت تغيير را از خود نشان دهد. بي عملي و انفعال اصلا" شايسته صفار نيست. او نبايد از اتهام زني و حمله مخالفان بترسد. الان بالاتر از او شخص احمدي نژاد در معرض شديدترين حملات و تهاجمات سياسي و تبليغاتي در داخل و خارج است. اما او يك قدم از مواضع درستش عقب نشيني نمي كند. هرندي بايد از همين روحيه رئيس جمهور الگو بگيرد و با قاطعيت برنامه هاي عميق و جدي در حوزه فرهنگ و رسانه را به اجرا درآورد. اصلا" لازم به برخورد با مخالفان نيست. اگر راهبرد دقيقي براي استفاده درست و كامل از پتانسيل هاي خودي در دستور كار قرار گيرد شرط مي بندم طي يكي دوسال ، از وضعيت كنوني گام هاي زيادي به سمت وضعيت مطلوب برداشته شود. آقاي صفار هرندي! تا دير نشده بجنبيد.  

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:42  توسط رضا احمدی  | 

 

۱- گروهي به نام دفتر تحكيم (طيف علامه) ، بدون آنكه ذره اي اعتقاد به مرامنامه و اساسنامه اين تشكل دانشجويي با سابقه داشته باشند ، در حالي كه بعضا" اسلام را كنار گذاشته و به آيين منسوخ ماركسيسم مشرف شده اند همچنان اصرار دارند كه با تابلوي انجمن اسلامي(!) فعاليت كنند. در عين حال به شدت وانمود مي كنند كه در حال سركوب و قلع و قمع شدن توسط دولت هستند.لقلقه زبان آنها در ماه هاي اخير سركوب جنبش دانشجويي توسط دولت است.

                                              **********

۲- يك بنگاه خبري فعال و مهم وجود دارد به نام « خبرگزاري ايسنا » که با بودجه دولتی اداره می شود و وابسته است به سازمان وارث انقلاب فرهنگی یعنی جهاد دانشگاهی. خبرگزاری ایسنا حسب بر اتفاق در حوزه سیاسی و دانشگاهی توجه ویژه ای به اعضای دفتر تحکیم (طیف علامه) دارد به گونه ای که سایر تشکل های دانشجویی - که بر خلاف تحکیمی ها مدافع نظام و انقلابند - از رویکرد تبعیض آمیز خبرگزاری مذکور به شدت گلایه دارند.

                                              **********

۳- برای آنکه معلوم شود ایسنا به دفتر تحکیم طیف علامه (که یک عده اعضای آن مارکسیستند و عده دیگر لیبرال) چه توجه ویژه ای دارد ، کافی است در قسمت جستجوی سایت این خبرگزاری وارد شوید و واژه (علامه) یا (تحکیم) را برای همین یک ماه اخیر سرچ کنید و اخبار منتشره از این طیف را با سایر تشکل های دانشجویی - که فعالیت کمتری از تحکیمی ها ندارند - مقایسه کنید. به عنوان مثال ایسنا در همین یک ماه اخیر با «سعید ابراهیم حبیبی» عضو مارکسیست شده مرکزیت دفتر تحکیم دوبار مصاحبه انجام داده که یک مورد آن همین دیروز بود. اینجا و اینجا را ببینید. جالب است که حبیبی در مصاحبه اخیر خود صراحتا" الگوی جنبش دانشجویی اخیر فرانسه را برای ایران پیشنهاد می کند.

 سایر اعضای مرکزیت تحکیم یا انجمن ها وابسته به آن نیز به نحو اکمل از تریبون یامفت ایسنا به خوبی بهره می برند. به عنوان مثال محمد هاشمی دبیر تشکیلات تحکیم علامه ، فرید مدرسی عضو شورای مرکزی این گروه و حنیف یزدانی عضو دیگر مرکزیت تحکیم علامه ، طی همین هفته های اخیر مصاحبه هایی با موضوعات مختلف با ایسنا داشته اند.این مصاحبه ها غیر از پوشش گسترده ای است که خبرگزاری مذکور به اخبار و بیانیه های دفتر تحکیم ( علامه) و انجمن های عضو آن می دهد.

                                            **********

۴- با تفاصیل پیش گفته و با توجه به سایر مواضع سیاسی ایسنا (پوشش گسترده به اصلاح طلبان مخالف دولت احمدی نژاد اعم از رادیکال و غیررادیکال) علی القاعده باید فشار شدیدی از ناحیه دولت به ایسنا وارد شود. اما موضوع کاملا" برعکس است. دقت بفرمایید: « ميزان بودجه‌اي كه در سال 85 به ايسنا اختصاص داده شده بالغ بر دو ميليارد تومان است. همچنين امسال هم براي اعتبارات عمراني بودجه‌اي بالغ بر ۱۹۶ ميليون تومان به اين خبر خبرگزاري تعلق گرفته است كه در نهايت مجموع بودجه ايسنا در سال 85 نسبت به سال 84 حدود ۲۵ درصد افزايش يافته است و كل بودجه بالغ بر دو ميليارد و ۱۹۶ ميليون و پانصد هزار تومان است.» برای اطلاعات بیشتر مصاحبه این نماینده مجلس را بخوانید.

                                           **********
۵- و بالاخره اینکه آقای علی منتظری رئیس جهاد دانشگاهی به عنوان سیاستگزار اصلی ایسنا ( که به لحاظ جناحی در طیف اصلاح طلب قرار دارد ) حکم خود را از رئیس جمهور - به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی- می گیرد. خیلی ها بر این گمان بودند که احمدی نژاد ، منتظری را تغییر می دهد اما نه تنها اینگونه نشد بلکه رئیس جهاد دانشگاهی به عنوان مشاور رئیس جمهور نیز منصوب شد.اقدامی که حتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی صورت نگرفته بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 18:50  توسط رضا احمدی  | 

 

شايد باور نكنيد اما روز 27 آذر سال قبل وقتي شنيدم  احمدي نژاد بر خلاف چهار كانديداي مطرح اصولگرا براي انتخابات رياست جمهوري ( لاريجاني ، ولايتي ، توكلي  و رضايي)  در جلسه شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب شركت نكرده ، به چند تن از دوستان گفتم : شرط مي بندم اين بشر با چنين كياستي كه از خود نشان داد قطعا" رئيس جمهور است يا لااقل راي بدنه اصولگراها به او تعلق مي گيرد. استدلالم هم اين بود كه با اين كار ، حساب احمدي  نژاد از حساب جناح راست جدا شد و اين برگ برنده اي وصف ناشدني است!

 

فردا كه روزنامه شرق در صفحه اول خود عكس بزرگي از چهار كانديداي اصولگرا كه با گردن كج در طرفين شیخ اکبر ناطق نوري دست به آسمان دراز كرده بودند ، درج كرد ؛‌  اطمينانم به موفقيت احمدي نژاد بيشتر شد. چرا كه مطمئن بودم بخش بزرگي از مردم با ديدن اين تصوير ، چهار كانديداي مذكور را نيروي ناطق نوري و جناح راست تلقي مي كنند ولو اينكه آن كانديدا احمد توكلي يا محسن رضايي باشد كه هر دو به لحاظ مشي و مرام  با طيف راست سنتي فاصله زياد دارند.

احمدي نژاد قبل از شهرداري تهران در موضع مسئوليت كلاني قرار نداشت كه بشود نوع نگاه و مديريت او را به صورت دقيق مورد بررسي قرار داد اما آنگاه كه او در مسئوليت شهرداري تهران قرار گرفت طي يك عملكرد دو ساله به خوبي نشان داد كه «راست» نيست. او به تعبيري «روحيه پنجاه و هفتي» و اگر دقيق تر بگوييم «خط امام» را احيا كرد. منش و سلوكي كه اصولا" با نگاه بازاري و پستوخانه اي راست سنتي متفاوت است و به جاي منافع يك گروه خاص ، منافع عموم ملت مسلمان  بويژه اقشار محروم و مستضعف را در نظر دارد.

القصه ، آن روز احمدي نژاد تلويحا" اما به روشني به همه اعلام كرد كه راه او از راه «راست» جداست. او به خوبي مي دانست كه در پستوخانه شوراي هماهنگي چه مي گذرد و «شيوخ فرمانيه نشين» چه خوابي براي كانديداي اصلي ديده اند. احمدي نژاد به كياست مي فهميد اگر او در كنار ناطق نوري گردن كج كند و روزنامه كارگزار - نفتي ، عكس او را در آن حالت بر صفحه اول درج نمايد ، عامه مردم و حتي بدنه جريان اصولگرا از او روي برخواهند گرداند. في الواقع  اگر راست سنتي و ناطق نوري براي مردم جذاب و دلنشين بودند در همان دوم خرداد 76 به او راي مي دادند و منتظر نمي ماندند تا 8 سال بعد به فردي راي دهند كه تازه نوچه ناطق است!

مردم طي دو سال شهرداري احمدي نژاد طعم شيرين عدالت را چشيده بودند. عدالتي كه در حجره هاي راست سنتي كالايي ناياب است و حقيقتا" حيف بود احمدي نژاد با قرار گرفتن زير بيرق راست ، بر سر عدالت معامله كند. البته تقدير خداوند نيز بر اين قرار گرفت تا اينگونه نشود. ضمن اينكه احمدي نژاد با اين زيركي ، موفقيت سياسي ارزنده اي به دست آورد. حك نشدن برچب راست بر پيشاني او يك معجزه بود. اين را نتيجه انتخابات نشان داد. دكتر لاريجاني قبل از آنكه به عنوان كانديداي راست معرفي شود به خاطر ويژگي هاي شخصي در نظرسنجي ها جايگاه خوبي داشت اما به محض آنكه به عنوان كانديداي نهايي ناطق نوري معرفي گرديد ستاره بختش رو به افول نهاد و همه ديديم آنچه واقع شد. حال اگر به فرض محال احمدي نژاد به عنوان كانديداي نهايي شوراي هماهنگي تعيين مي گرديد قطعا" سرانجامي بهتر از اين نمي يافت. خدا را شكر كه چنين نشد و چنان فرجامي رقم نخورد.

بهانه نوشتن اين وجيزه مصاحبه ناطق نوری با روزنامه شرق بود كه امروز بخش اول آن چاپ شد و فردا بخش ديگرش منتشر مي شود. آقاي ناطق پس از آنكه احمدي نژاد آنگونه كه بايد و شايد در دولت  سهمي به جناب ايشان نداد ، روزه سكوت خود را شكسته و سفره دل خود را براي روزنامه كارگزار – نفتي گشوده  و مطالبي را عليه احمدي نژاد (خصوصا" در ايام انتخابات) مطرح نموده  كه تعجب برانگيز است . اين مصاحبه را حتما" بخوانيد و اگر احتمالا" بعد از خواندن مصاحبه مثل من به رگ غيرتتان برخورد حتما" قربت الي الله يك پست درباره راست سنتي بنويسيد.تقبل الله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 20:12  توسط رضا احمدی  | 

همانطور که قول داده بودم ، در این پست می خواهم به موضوع گردش به چپ بخشی از مرکزیت و بدنه فراکسیون مدرن دفتر تحکیم و دلایل واقعی اتخاذ مواضع عدالت محورانه (البته با رویکرد سوسیالیستی) از سوی آنها بپردازم. در پست قبلی به دو نمونه اشاره کردم و مخاطبان عزیز وبلاگ «بیداری» لابد زحمت کشیده و دلسوزی های بی سابقه آن دو دوست سوسیالیست تحکیمی را برای محرومان و رنجبران ایران و جهان ، ملاحظه و مطالعه کرده اند. برخی دوستان نیز به صورت گذرا دیدگاه خود را در قسمت نظرات درج نموده اند که بعضی نظرات با نوع نگاه من همخوانی دارد و بعضی هم نه.

و اما بعد ...

درباره دلایل و زمینه های ظهور و بروز رویکرد چپ(سوسیالیسم و کمونیسم) در جریانات دانشجویی بویژه دفتر تحکیم تا آنجا که من در محیط حقیقی و مجازی بررسی کرده ام دیدگاه های متعددی وجود دارد که به برخی از این دیدگاه ها به طور خلاصه اشاره می کنم:

۱- تحولی همسو با احیا و بازسازی جهانی چپ: برخی معتقدند نضج گیری و احیای چپ گرایی در جنبش دانشجویی ایران یک حرکت اصیل و همسو با احیای مجدد چپ در عرصه جهانی است. از این منظر چپ ها پس از یک دوره رکود و خمودگی ناشی از فروپاشی شوروی سابق در حال بازسازی خود می باشند. چپ نو به لحاظ تئوریک حرف های جدیدی را  در محافل آکادمیک مطرح نموده و حتی در عینیت سیاست ، تحولات کشورهایی نظیر ونزوئلا و اخیرا"بولیوی حاکی از رویکرد مردم به مسلک سرخ است.چپ گرایی در جنبش آوانگارد دانشجویی ایران نیز همسو با این تحولات جهانی است.

۲- حرکتی تشکیلاتی از سوی بقایای چپ در ایران: عده ای بر این گمانند که پس از دوم خرداد با توجه به فشل شدن نهادهای امنیتی و درگیری های درونی اجزای حاکمیت ، بازماندگان گروه ها و سازمان های چپ گرا که در دهه شصت از رده خارج شده بودند با استفاده از فضای پیش آمده اقدام به بازسازی خود نموده و در صدد برآمدند تا با نفوذ در تشکل های صنفی و سیاسی بویژه در حیطه دانشگاه اقدام به یارگیری و سپس استیلا بر این نهادها نمایند. نفوذ در دفتر تحکیم به عنوان یک تشکل باسابقه و دارای جایگاه خاص در حرکت های دانشجویی در همین راستا بوده است.

۳- حرکتی هدایت شده از جانب نهادهای امنیتی: در نقطه مقابل دیدگاه فوق ، برخی نیز این باورند که نفوذ تفکر چپ در دفتر تحکیم ناشی از فشلی و سوراخ شدن چتر نهادهای امنیتی نیست بلکه دقیقا" حرکتی هدایت شده از سوی آنهاست. معتقدان به چنین دیدگاهی (برخی هواداران لیبرال و ضد چپ دفتر تحکیم) بر این گمانند که با توجه به گفتمان لیبرالی چند سال گذشته دفتر تحکیم که با مطالبات سیاسی بخش عمده ای از نخبگان جامعه پیوند یافته بود ( از جمله در حوزه توسعه سیاسی ، دمکراسی خواهی و حقوق بشر)، اکنون برخی نهادهای امنیتی در صددند تا با نفوذ دادن و مسلط ساختن عناصر به ظاهر سوسیالیست و چپ رادیکال ، ارتباط این تشکل را هم با نخبگان (لیبرال) و هم با جامعه(مذهبی) قطع نمایند. برچیدن بساط یک گروه چپ بدون پشتوانه نخبگانی و اجتماعی نیز بسیار راحت و بی دردسر است.

۴- و ...

اما نگارنده بر این اعتقادم که هیچ یک از دیدگاه های فوق نمی تواند عامل ظهور و بروز گفتمان چپ در بخشی از مرکزیت و بدنه دفتر تحکیم باشند یا لااقل اینکه هیچ یک ، عامل و علت اصلی به شمار نمی آیند.

گردش به چپ در دفتر تحکیم نمی تواند بخشی از پروسه احیای جهانی چپ باشد چرا که این پروسه علی الاصول دروغی بزرگ است. چپ ارتدوکس که اصولا" در جهان معاصر خریداری ندارد و سروصداهای عبث پایبندان به آن نه در محافل آکادمیک و نه در حوزه پراتیک شنونده ای ندارد. آنچه به عنوان چپ نو مطرح می شود نیز آن قدر پتانسیل علمی و حرارت سیاسی ندارد که بتواند مولد امواج گسترده ای شود که دامنه های آن ایران را نیز فرا گیرد. مضافا" اینکه گفتمان چپ نو به دلیل خرابکاری های بلوک سوسیالیستی فروریخته در قرن بیستم و نیز فشارهای لیبرال های پیروزمند ، آنچنان اخته و بی خاصیت است که در برابر گفتمان لیبرال - سرمایه داری حاکم بر جهان غرب ، بیشتر به خرده گیری مودبانه یک شاگرد به استاد می ماند نه نقادی جانانه یک استاد بر نظریات استادی دیگر.

در دنیای واقعی سیاست نیز چیزی به نام احیای چپ اصلا" وجود خارجی ندارد. مگر آنکه چپ ها سوار بر امواج سیاسی و ایدئولوژیک دیگری شده باشند. آنچه در ونزوئلا و بولیوی رخ داد را نمی توان احیای چپ گرایی نامید چون تحولات سیاسی این کشورها بیش و پیش از آنکه متاثر از ایدئولوژی چپ باشد متاثر از  خیزش بومیان رنج کشیده این کشورها برای بدست گرفتن سرنوشت خود بود و منتخبین نیز بیش از آنکه ایدوئولوگ های چپ باشند ، تریبون فریادهای فروخورده مردم بومی بودند.

در هر حال وقتی چیزی به اسم احیای چپ جهانی ، پدیده ای در خور اعتنا در جهان امروز نیست طبعا" متصل ساختن تحولات جریانات سیاسی و دانشجویی ایران به این پدیده کم اهمیت ، نمی تواند استدلال محکم و درستی باشد.

این دیدگاه که رویکرد به چپ در دفتر تحکیم ناشی از برنامه ریزی تشکیلاتی و نفوذ بقایای سازمان های چپ فروپاشیده است  نیز ، نمی تواند توضیح دهنده همه مسئله باشد. ممکن است به صورت موردی چنین مسئله ای رخ داده باشد اما نگارنده بر این اعتقادم که گروه ها و سازمان هایی که در دهه ۶۰ مضمحل شده و سران آنها عموما" به خارج کشور فرار کرده اند علی الاصول ظرفیت چندانی برای تاثیرگذاری بر تحولات داخل کشور را ندارند. خصوصا" اینکه بسیاری از این گروه ها از دهه ۷۰ به بعد به دلیل فروپاشی شوروی و اضمحلال مارکسیسم عملا" به بن بست تئوریک گرفتار شده و عموما" در یک روند استحاله تدریجی به سمت لیبرالیسم گرایش پیدا نمودند. همان گونه که در داخل کشور طیف موسوم به چپ مذهبی در یک دگردیسی به لیبرالیسم گرایش پیدا کرد بسیاری از سرخ اندیشان گریخته به خارج کشور نیز به تدریج دست از مردار مارکسیسم برداشتند و از پرده لیبرالیسم آویختند. مراسم تشرف آنها به آئین لیبرالیسم نیز همراه با تخریب برج و باروی قلعه مارکسیسم و سوسیالیسم بود و طبعا" آن افراد الان نمی توانند در حالی که خود به قبله قبلی پشت کرده اند در داخل عده ای را دعوت به عبادت به سوی آن معبد مخروبه نمایند.

این که مسلط ساختن گفتمان چپ بر دفتر تحکیم کار نهادهای امنیتی است نیز به نظر من استدلال قوی و محکمی نیست. البته طی سال های اخیر فراکسیون های مختلف دفتر تحکیم گاه و بیگاه از آنچه دخالت نیروهای امنیتی در فعالیت ها و تشکیلات این دفتر می نامند گله کرده و البته هر یک از طیف ها دیگری را به وابستگی به نیروهای امنیتی متهم ساخته اند. حتی در بحث حضور علی افشاری و اکبر عطری در سنای آمریکا برخی بر این اعتقاد بودند که این اقدام با هماهنگی این ور آب بوده است. شاهد مثال را هم این می آوردند که افشاری بدون هیچ مشکلی از کشور خارج شده و به آمریکا رفته است در حالی که بعضی های دیگر این امکان را ندارند. 

با این وجود من معتقدم دخالت نهادهای امنیتی نمی تواند در رشد چپ گرایی در دفتر تحکیم عامل موثری باشد چرا که اگر این نهادها دارای چنین نفوذی بودند علی القاعده باید در وهله اول از گسیختن دفتر تحکیم و انجمن های اسلامی از حاکمیت و تبدیل آن به اپوزیسیون (اعم از لیبرال یا چپ) جلوگیری می کردند.

نظریه مختار: بالماسکه چپ نمایی

با این تفاصیل ، عامل اصلی در گرایش به چپ لایه هایی از فراکسیون مدرن دفتر تحکیم را باید چیز دیگری دانست. یکی از دوستان دفتر تحکیمی که گاه گداری نظراتشان را درباره مطالب وبلاگ بیداری درج می کنند ،  به درستی تشخیص داده بود که نظر برگزیده من در این خصوص چیست و در پست قبلی - البته با ادبیات خاص خودشان - به این نظر اشاره کرده بود. البته ایشان حقیر را متهم به ارائه نظریات تاریکخانه ای کرده بود ولی همین که خود ایشان به سرعت فهمیده بودند نظر من چیست ، نشان می دهد که موضوع خیلی هم تاریکخانه ای نیست . چون لااقل خود ایشان ( احتمالا" به دلیل ارتباطشان با دفتر تحکیم) می دانند که در پس پرده چه خبر است.

القصه ، به نظر حقیر رویکرد به چپ یا چپ گرایی رو به رشد در دفتر تحکیم بیش از آنکه پدیده ای اصیل و واقعی باشد نوعی چپ نمایی و سوسیالیسم مآبی است که عمدتا" متاثر از تحولات سیاسی و اجتماعی سال های اخیر کشور است. فی الواقع همان صحنه گردانانی که ۶ ، ۷ سال گفتمان لیبرالی با تاکید بر شاخصه هایی چون توسعه سیاسی ، آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر و ... را به عنوان گفتمان مسلط بر دفتر تحکیم رقم زده و از این تشکل برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده کردند امروز نیز با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی درصددند تا با مسلط ساختن گفتمانی جدید بر دفتر تحکیم - گفتمانی که ضمن داشتن مبانی به اصطلاح مدرن ، به نوعی با مطالبات اجتماعی نیز تطابق داشته باشد -  پایگاه خود در دانشگاه ها و احیانا" جامعه را از طریق این کانال ترمیم نمایند. 

این تغییر گفتمان به طرز عجیبی مرتبط با پیروزی های مرحله ای اصولگرایان در چند انتخابات اخیر است. اصولگرایان در ۵ ، ۶ سال گذشته با محور قرار دادن «عدالت» و تاکید بر ضرورت رفع فقر و فساد و تبعیض در جامعه توانستند ارتباط بسیار خوبی با توده ها برقرار نمایند و در انتخابات دوره دوم شوراها این رویکرد عدالت محورانه نخستین پیروزی را برای اصولگرایان در میان بهت و حیرت همگان رقم زد. بدین ترتیب فضایی فراهم شد تا اصولگرایان در مرحله عمل پایبندی خود را به شعار عدالت و خدمت به مردم نشان دهند. شهرداری تهران نماد این پایبندی بود و عملکرد عدالت خواهانه و مردم گرایانه شهردار احمدی نژاد به زودی دومین پیروزی مردمی اصولگرایان عدالتخواه را در انتخابات مجلس هفتم رقم زد و نهایتا" در انتخابات پرشور ریاست جمهوری این گفتمان با قدرت هر چه تمام تر به پیروزی رسید و قاطبه مردم حمایت و اعتقاد خود را به نماد آن یعنی دکتر احمدی نژاد اعلام کردند.

دقیقا" پس از این پیروزی های شگفت انگیز بود که به تدریج در لایه هایی از ائتلاف مخالف اصولگرایان ، زمزمه هایی مبنی بر ضرورت رویکرد به عدالت و توجه به توده های مردم آغاز شد. زمزمه هایی که تا پیش از آن در غوغای توسعه سیاسی و آزادیخواهی لیبرالی بر زبان هیچ کس مترنم نمی شد.

فی الواقع ائتلاف مخالف اصولگرایان (شامل طیف وسیعی از اصلاح طلبان حکومتی گرفته تا مسلمانان سکولار تا روشنفکران لائیک) پس از تحمل این شکست ها دریافت که عدم توجه به مقوله عدالت تا چه اندازه به این ائتلاف ضربه وارد آورده است. پس توجه به عدالت از این پس می بایست در دستور کار قرار می گرفت. با این وجود طرح شعار عدالت بر لسان روشنفکران می بایست از زاویه ای باشد که با مبانی مدرنیته نیز همخوانی داشته باشد. بدینگونه بود که دوباره جنازه مارکسیسم و سوسیالیسم - که قبلا" ادعای عدالت خواهی داشت - به شعبده منورالفکری با پوسته ای تازه به نام چپ نو وارد معرکه شد. این جنازه متحرک لابد می بایست از دری وارد می گردید که اینجا نیز مطابق سنت مالوف قرعه فال به نام دفتر تحکیم افتاد که سابق بر این نیز در حمل جنازه های گفتمانی استعداد خوبی نشان داده بود. بدین ترتیب ناگهان طی یک سال اخیر از گوشه و کنار دفتر تحکیم نجواهای عدالت خواهانه مبتنی بر سوسیالیسم و مارکسیسم آغاز شد و در نهایت در مرکزیت آن نیز پرچم سرخ به اهتزاز درآمد. اکنون ماییم و دفتر تحکیمی که برخی اعضای آن هر روز در وبلاگ های خود عکس بچه های محروم و مستضعف ایران و جهان را درج می کنند ، با اعتراضات سندیکایی و کارگری (که آن هم خود حکایتی شنیدینی دارد) همراه می شوند و بر ضد سرمایه داری شعار می دهند و فریاد عدالت برمی آورند.

این در حالی است که تا یکی دوسال قبل ، از این قبیل شعارها و فریادهای عدالت طلبانه و مردم گرایانه در هیچ کنج و پستوی دفتر تحکیم و شعب آن یافت نمی شد. نه اینکه اکنون افراد جدیدی به دفتر تحکیم آمده و این شعارهای جدید را می زنند. نه ، مدعیان کنونی عدالت قبلا" هم در دفتر تحکیم (شورای عمومی و مرکزیت انجمن ها) بوده اند اما هیچ گاه شنیده نشد در سالیان گذشته که این حضرات مثلا" دلشان به حال بچه یتیم کارگری سوخته باشد یا بخواهند در همدردی با محروم و مستضعفی چند خط بیانیه بدهند.

هم اکنون سردمدار خط چپ گرایی در مرکزیت دفتر تحکیم آقای «سعید ابراهیم حبیبی» یعنی برادرزاده حسن ابراهیم حبیبی معاون اول دولتین هاشمی و خاتمی (پایگاه طبقاتی را حال کن برادر!) است. نامبرده حدود سال های ۷۱ و ۷۲ وارد دانشگاه شده و تا الان که سال ۸۵ است -یعنی قریب به ۱۴ سال - دانشجو تشریف دارند و در طول این مدت در دانشگاه های صنعتی شریف و علم و صنعت و ... تلمذ نموده ، عضو شورای مرکزی یا دبیر انجمن های اسلامی این دانشگاه ها و ایضا" عضو شورای عمومی دفتر تحکیم بوده اند. برخی همفکران ایشان نیز کم و بیش چنین حکایتی دارند. اما تا جایی که ذهن حقیر بیاد می آورد بیانیه یا اعلام موضعی از این دوستان عزیز تحت عنوان شخصیت حقیقی یا حقوقی (عضو انجمن و تحکیم) اعلان رسمی نشده که در آن موضوع عدالت خواهی یا همدردی با محرومان و طبقات فرودست جامعه مورد تاکید قرار گرفته باشد. خاطرم هست که آقای حبیبی زمانی دبیر انجمن علم و صنعت بودند اما همان زمان عمده گرایش و دغدغه های این انجمن معطوف به سکه های رایج آن دوران یعنی توسعه سیاسی و آزادی و ... بود و اصلا" چیزی به نام عدالت طلبی و همدردی با محرومین ایران و جهان حتی در عالم ذهن و شعار در میان نبود چه برسد به حضور در تجمع صنفی کارگران شرکت واحد و اعلام همبستگی با سندیکای کارگری و درج عکس کارگران کوره پزخانه ها.

                                                          **********

بعضی دوستان ممکن است این شبهه را وارد کنند که گرایش لیبرالی و بی توجهی به عدالت مربوط به شورای مرکزی سابق دفتر تحکیم بوده و همان اعضای لیبرال طرفدار سرمایه داری موجب می شده اند تا حنای عدالت طلبی و هواداری از کارگران و محرومان در دفتر تحکیم رنگی نداشته باشد . اما مطمئنم وقتی دوستان شبهه کننده این مصاحبه رضا دلبری عضو سابق مرکزیت دفتر تحکیم علامه ( از عناصر باصطلاح لیبرال همسو با علی افشاری) با سایت شهروند را بخوانند - مخصوصا" بخش های پایانی آن را که دلبری سیاست های آتی دفتر تحکیم را توضیح داده و اعلام می کند که شورای مرکزی جدید با شورای مرکزی قبلی هیچ تفاوتی ندارد - شما هم مثل من متقاعد می شوید که نسخه عدالت طلبی و مردم گرایی کذایی که همبستگی با سندیکاهای کارگری و دفاع از مطالبات صنفی تبلور آن به شمار می آیند نسخه ای است که از قبل برای تحکیم پیچیده شده و شورای مرکزی جدید قرار است مجری آن باشند نه اینکه اعضای جدید ، با خود ایدئولوژی جدیدی آورده باشند. مضافا" اینکه اگر این گزارش از سخنرانی سعید حبیبی در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد را بخوانید که صریحا" می گوید ما از عدالت غفلت کردیم و بعد رای مردم به احمدی نژاد را ناشی از شعارهای عدالت طلبانه او عنوان می کند ، می توانید مبنای تحلیل و دیدگاه حقیر را بهتر متوجه شوید

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 18:58  توسط رضا احمدی  | 

  یک مطلب اخیرا" ذهنم را شدید مشغول کرده و آن اینکه چرا در چند ماه اخیر بعضی اعضای دفتر تحکیم وحدت (طیف علامه) از مواضع « لیبرال - سرمایه سالارانه» گذشته تغییر جهت داده و با اتخاذ ژست های چپ گرایانه و سوسیالیستی ، پس از سالها سکوت مطلق درباره اقشار محروم و مستضعف تازه یادشان افتاده که در ایران و جهان واژه ای به نام محرومیت و بشرهایی با عنوان محروم و فقیر و گرسنه وجود دارد. آیا به این دوستان الهاماتی از غیب رسیده ؟ یا از زاویه غیردینی ، بر اساس قاعده تناسخ ، روح مارکس در آغاز هزاره سوم در این دوستان سابقا" لیبرال حلول یافته ؟

انشاءالله بعد از تعطیلات نظر خودم را در خصوص دلایل واقعی و سیاسی چپ کردن برخی اعضای دفتر تحکیم و کلا" احیای تفکر چپ در برخی لایه های دانشجویی طی یک پست جانانه خواهم نوشت. شما هم اگر نظری داشتید بنویسید حتما" استفاده خواهم کرد. فعلا" به دلسوزی های وحشتناک دو تن  از اعضای به اصطلاح سوسیالیست دفتر تحکیم یعنی سعید حبیبی و مرتضی اصلاحچی برای محرومین ایران و جهان نگاه کنید تا بعد.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 17:44  توسط رضا احمدی  | 

 

اگرچه واقعا" قصد نداشتم به دلیل بی اهمیتی موضوع اکبر گنجی و آزادیش مطلبی درباره وی بنویسم اما خبر اعطای شهروندی افتخاری فلورانس ایتالیا به گنجی و ادعاهای مداخله جویانه ای که شهردار و فرماندار فلورانس علیه ایران مطرح کرده اند موضوع «شهید ادواردو آنیلی» را به ذهنم آورد که دستمایه نوشتن این مطلب گردید.

۱- این خبر را بخوانید:

« لئوناردو دومنیچی شهردار فلورانس در بیانیه ای اعلام کرده که فلورانس شهروندی افتخاری شهر هنر و ادبیات را به اکبر گنجی به عنوان سمبل مبارزه برای حقوق بشراهدا می کند. شهرداری فلورانس همچنین اعلام نموده که در مراسمی شهروندی افتخاری این شهر را به اکبر گنجی خواهد سپرد و از هم اکنون گنجی را به همراه همسرش معصومه شفیعی به عنوان میهمان برای شرکت در این مراسم دعوت کرده است.در روزهای آینده روبرتو توسکانو سفیر ایتالیا در ایران به طور رسمی نامه ای را که در آن شهروندی افتخاری فلورانس به گنجی داده شده است را به دست وی خواهد سپرد.

 بلافاصله پس از این خبر شورای فرمانداری فلورانس نیز عالی ترین نشان افتخار فلورانس «درفش نقره ای» را به اکبر گنجی سپرد .  ریکاردو ننچینی فرماندار شهر فلورانس نیز در بیانیه ای اعلام کرد که نشان افتخار فرمانداری فلورانس که سمبل نبرد برای حقوق بشر است به اکبر گنجی داده می شود.»

 

۲- انفعال در برابر پررویی:

بی هیچ تعارفی یکی از دلایل عدم موفقیت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ، انفعال ، ضعف و رودربایستی در برابر پررو بازی غربی ها بوده است. اگر چه در دولت جدید تا حدودی از این انفعال لااقل در سطح کلان کاسته شده اما لایه های میانی و پایینی دستگاه دیپلماسی ما هنوز در رخوت و رکود و خماری ادوار گذشته به سر می برند. نمونه اش همین اقدامی که ایتالیایی ها که مداخله جویی آشکار در امور داخلی ایران است اما امان از یک موضع گیری جدی از جانب دستگاه دیپلماسی ما.

 از قدیم الایام گفته اند جواب «های» «هوی» است. سیاست دیرینه فرزندان معنوی ماکیاولی (اتفاقا" ماکیاولی اصالتا" ایتالیایی است) این بوده که اگر دشمن یک قدم عقب گذاشت باید یک قدم جلو رفت. حد یقفی هم وجود ندارد. به همین دلیل هم هر چه ما کوتاه بیاییم غربی ها پرروتر می شوند.۲۸ سال هم هست که این شیوه نامیمون را از اروپایی ها دیده ایم اما ظاهرا" هیچ وقت درس نمی گیریم. برای حضرات هم بهانه های خوبی وجود دارد. مثلا" اینکه بهترین پاسخ به اقدامات و مداخله جویی های غربی ها سکوت است! عجب جمله حکیمانه ای! یا حداکثر سخنگوی مادام العمر جناب آصفی تکذیب کند!(چی را تکذیب می کند؟)

 

۳- اقدام ابتکاری احمدی نژاد در برابر فضولی آلمانی ها:

آقاجان یکی از دلایلی که ما از این احمدی نژاد خوشمان می آید این است که در برابر بچه پروبازی های اروپایی ها خوب می ایستد. هیچ هم تعارف ندارد. یادم هست زمانی که احمدی نژاد شهردار تهران بود ، شهرداری برلین برداشته بود یک بنای یادبود برای کشته شدگان حادثه رستوران میکونوس درست کرده بود و در متن یادبود ایران را به دست داشتن در این حادثه متهم نموده بود. بلافاصله بعد از این اقدام شهردار احمدی نژاد هم بدون هیچ رودربایستی برداشت و بنای یادبود شهدا و جانبازان شیمیایی را ( که با بمب های شیمیایی اهدایی آلمان به صدام شهید و مصدوم شده بودند) صاف و مستقیم جلوی سفارت آلمان در تهران (خیابان فردوسی) برپا کرد. یادم هست همان موقع روزنامه ها و گروه های اصلاح طلب کلی فحش و فضیحت نثار احمدی نژاد نمودند که چرا این کار را کردی؟ اما واقعا" همین اقدام او باعث شد تا آلمانی ها من بعد پروبازی هایی از آن دست را تکرار نکنند.

 

۴-در برابر ایتالیایی ها چه باید کرد؟

این کاری که شهرداری فلورانس کرده (اعطای شهروندی افتخاری به اکبر گنجی) قطعا" با هدایت و حمایت  دولت این کشوربوده  و برای وارد آوردن فشار به جمهوری اسلامی است. حال ایران در قبال چنین حرکت مداخله جویانه ای چکار باید بکند؟

پاسخ: همانطور که عرض کردم نباید این حرکت را به سکوت برگزار کرد. البته نباید به گونه ای هم موضع گرفت که اکبر گنجی بزرگ شود(که هدف آنها هم همین است). بلکه باید به شیوه ای غیر مستقیم پاسخ پرروگری ایتالیایی ها را داد.دقیقا" مثل همان کاری که احمدی نژاد در زمان شهرداری اش ، در برابر مداخله جویی آلمان ها انجام داد. ایتالیایی ها هم به اندازه آلمان ها جنایت کرده اند که بشود علم کرد.

 

 

۵- برپایی بنای یادبود شهید ادواردو آنیلی در برابر سفارت ایتالیا :

شهید « ادواردو (مهدی) آنیلی» را همه می شناسید. او پسر سناتور جیووانی آنیلی ثروتمندترین مرد ایتالیا و مالک کارخانجات فیات ، فراری ، لامبورگینی و...و مالک باشگاه یوونتوس بود. ادواردو در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی از طریق مطالعات خود و برخی دوستان ایرانی اش به اسلام و امام (ره) علاقمند شد و چیزی نگذشت که به اسلام گروید و ضمن پذیرش مذهب شیعه نام «مهدی» را برای خود برگزید.او همچنین مسافرت هایی به ایران داشت و با امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای ملاقات کرد.گرایش ادواردو به شیعه و ایران (با توجه به جایگاه خانواده اش در ایتالیا و میلیاردها یورو ثروتی که به او ارث می رسید) برای دولت ایتالیا و صهیونیست های مافیایی حاکم بر سیاست این کشور گران آمد و بالاخره پس از چند بار تهدید وی را پنج سال و اندی پیش به شهادت رساندند و اسم این جنایت را خودکشی ادواردو به دلیل مسائل روانی گذاشتند!متن کامل زندگینامه ادواردو را اينجا بخوانید.

دولت ايتاليا تاكنون در قبال پيگيري هايي كه در خصوص شهادت ادواردو بويژه از جانب دانشجويان مسلمان ايراني شده ، موضع تهاجمي گرفته است. متاسفانه مسئولان دولت قبلي نيز انفعال را به آنجايي رساندند كه صدا و سيما را به خاطر پخش فيلم مستندي درباره شهادت شهيد مهدي آنيلي به شدت تحت فشار گذاشتند و چند با پخش آن به تعويق افتاد.( جالب اينكه پليس ايتاليا سازندگان اين مستند را بازداشت و اخراج كرده بود).

القصه اكنون بهترين مقطع است تا دولت يا ساير نهادها مثل شهرداري تهران با برپايي بناي يادبود شهيد ادواردو (مهدي آنيلي) در برابر سفارت ايتاليا در تهران هم پاسخي به بچه پرروبازي شهردار فلورانس بدهند و هم به اين وسيله ، نام و خاطره يك شهيد شيعي مظلوم در يادها و اذهان ماندگار شود و تكاپو براي كشف حقيقت شهادت او همچنان ادامه داشته باشد. اگر خيابان يا ميدان يا مكاني نيز به نام اين عزيز مظلوم مزين شود و همايشي نيز به ياد او برگزارگردد نيز مناسب خواهد بود.

 

۶- نقش دوستان وبلاگ نویس :

در اين ميان نقش دوستان وبلاگ نويس بويژه دوستانی كه ساليان متمادي است پيگير موضوع شهادت شهيد آنيلي هستند مهم و اساسي است و به نظر مي رسد با توجه به جايگاهي كه در اين خصوص دارند مي توانند در ترغيب مسئولين به چنين اقدامي ايفاي وظيفه كنند. البته ساير دوستان نيز با پرداختن به اين موضوع مي توانند در يك امر خداپسند و دشمن مايوس كن شركت داشته باشند.انشاءالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 17:25  توسط رضا احمدی  | 

 

        « شهادت پیامبر اعظم (ص) ، امام حسن (ع) و امام رضا (ع) تسلیت باد »

                  -------------------------------------------------------------

دوست شفیقی ایمیلا" (بر وزن تلفنا" و تلگرافا") برایم پیغام داده بود که :« مرد حسابی! چرا این قدر از احمدی نژاد و دولتش دفاع می کنی و بر مخالفانش می تازی؟ اینطوری مخاطبان ممکن است فکر کنند وابسته به دولتی یا بلانسبت مایه تیله ای ، چیزی گرفته ای. تازه ، مگر این دولت معصوم و بری از هرگونه خطا و اشتباه است که هیچ وقت دست و دلت به انتقاد از آن نمی رود؟»

چون ممکن است برای بعضی دوستان دیگر هم چنین تصوری پیش آمده باشد جواب این ایمیل را عمومی می دهم:

۱- هر کس باور می کند بکند هر کس هم نمی خواهد باور نکند. اما به تمام مقدسات قسم می خورم که بنده هیچ وابستگی به دولت احمدی نژاد (از صدر تا ذیل) نداشته و اصلا" حقوق بگیر دولت نیستم که بخواهم به قول بعضی ها پاچه خواری دولت را بکنم. اگر اینگونه بود شاید بهتر بود بنده اسم و رسم و عکس و شمایلم را بر اطراف و اکناف این وبلاگ آویزان می کردم تا عالم و آدم بدانند که من دارم از دولت دفاع می کنم و بعد هم پستی ، مقامی ، ترفیعی... !! اما می بینید که چنین نکرده ام. راه اندازی وبلاگ هم که مایه اش از آب است و هزینه ای ندارد.

۲- فارغ از شخصیت احمدی نژاد بر این باورم شعارها و مواضعی که او در جریان انتخابات ریاست جمهوری مطرح کرد و الان هم ادامه می دهد منطبق بر آرمانهای انقلاب و نظام ، منویات امام (ره) و رهبری و اعتقادات اصیل و مطالبات اصلی و حقیقی ملت است. آرمان ها و مطالباتی که متاسفانه توسط دولت های قبلی به انحاء مختلف ، عمدا" یا سهوا" نادیده انگاشته شده و عملا" به حاشیه رفته بود. از این رو تا زمانی که احمدی نژاد نظرا" و عملا" به شعارها و مواضع خود پایبند باشد دفاع از مواضع کلان او را به نوعی دفاع از آرمان های انقلاب و مطالبات اکثریت مردم می دانم.

۳- به شدت از کسانی که همیشه و در همه حال سعی می کنند هم خدا و هم خرما را داشته باشند متنفرم. وجیه المله هایی که هم می خواهند به عنوان یار انقلاب شناخته شوند (و احیانا" از مزایای آن برخوردار باشند) و هم پرستیژ و ژست منورالفکری اشان برقرار باشد. کسانی که اگر می خواهند پس از هزار ادا و اطوار و اصول یک دفاع مختصر از نظام و حکومت بکنند ، به عنوان مقدمه واجب هزار و یک فحش و فضیحت و انتقاد و اعتراض نثار سرتاپای نظام و مسئولان می کنند تا مبادا به تریج قبای دوستان روشنفکر و اپوزیسیون نمایشان بخورد. فلذا با توجه به نفرت از چنین سنخ بشری ، خودم را مکلف می دانم که مثل آنها نباشم و صراحتا" از نظام و حاکمیت و دولتی که عقلا" و قلبا" قبولش دارم دفاع می کنم و در برابر مخالفان نیز بی هیچ رودربایستی موضع می گیرم.

۴- دفاع از نظام و اخیرا" دولت به معنای حفظ نکردن فاصله انتقادی با آنها نیست. برخی اخبار و گزارش هایی که از نارسایی ها و مشکلات و تخلفات درون نظام و دولت وجود دارد و من از آنها مطلعم اگر برخی دوستان نیم بند انقلابی داشتند عمرا" اگر از فردای اطلاع ، پایبندی اشان تداوم می یافت. اما حقیر معتقدم وقتی یک درخت تناور و بالنده وجود دارد ناگزیر در اطراف و اکناف آن ، سر و کله  مور و ملخ و پشه و آفت و هرزه علف هایی که خود را به آن درخت می بندند و آویزان می کنند ، پیدا می شود. حال ، راه مقابله با این آفت ها این نیست که درخت را از ریشه برکنیم بلکه باید با آفت ها و انگل های چسبیده به آن مبارزه کنیم .

۵- در راستای بند فوق ، علی الاصول یکی از اهداف من از راه اندازی این وبلاگ ، تذکر خطاها و اشتباهات مسئولین و حاکمان از رده های بالا گرفته تا پایین و ایراد انتقادات سازنده بوده و هست. در همان نخستین مطلبی که نوشتم ، یکی از دلایل عدم درج نام واقعی خودم را این امر ذکر نمودم که نمی خواهم بواسطه مشخص بودن اسم و رسمم به خودسانسوری افتاده و از کسان ، گروه ها و دستگاه هایی که با آنها اشتراک فکری و سیاسی (و نه تشکیلاتی) دارم نتوانم انتقاد کنم. منتهای مراتب طی این یک ماهه تلاش نمودم تا اول برادری خود را ثابت کنم بعد انتقاد کنم و ایراد بگیرم. البته انتقاداتم همانطور که عرض کردم جنبه اصلاحگری خواهد داشت (البته نه از نوع اصلاحگری اصلاح طلبان!) و امیدوارم که طرح این انتقادات در حد و اندازه خود بتواند کمکی به اصلاح امور و پویایی و بالندگی کشور و نظام و دولت بکند.چنین باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:46  توسط رضا احمدی  | 

 

از « انقلاب نارنجي » اوكراين كه منجر به خروج اين كشور از حوزه هم پيمانان روسيه و پيوستن آن به بلوك غرب شد اندكي بيش از يك سال مي گذرد. زماني كه انقلاب نارنجي با هدايت و حمايت آمريكا و اروپا توسط يك عنصر غربگرا به نام ويكتور يوشچنكو به وقوع پيوست مطبوعات و رسانه هاي غربي پروپاگانداي عجيبي سامان دادند تا چنين وانمود كنند كه از اين پس با حلول روح دمكراسي غربي در اوكراين ، كشتي طوفان زده آن به ساحل نجات رسيده و مردم اين كشور با سر در بهشت برين غوطه ور خواهند شد. چه شعرهايي كه در وصف انقلاب نارنجي و مزاياي آن كه سروده شد و چه آهنگ هايي كه ساخته شد بر سر زبانها جاري گشت.

برخي خوش خيالان داخل كشور ما نيز به اين سودا افتادند كه از انقلاب نارنجي اكراين الگو برداري كنند. طرح شكست خورده و هخايي موسوم به « رفراندوم تغییر قانون اساسی» كه برخي ساده لوحان دفتر تحكيم نظير افشاري ، عطري ، دلبري و مومني با حمایت مالي و سياسي محسن سازگارا مطرح كردند به نوعي الگو برداري از همين انقلاب نارنجي بود ( البته از ۷۰ ميليون نفر حدود ۳۰ هزار نفر آن هم با هويت هاي عموما" نامعلوم از آن حمايت كردند !)

اما جالب است که هنوز یک سال از وقوع این به اصطلاح انقلاب آمریکایی نگذشته ، در اولین انتخابات پارلمانی ، حزب وابسته به « ویکتور یوشچنکو » رهبر انقلاب نارنجی با بی اعتنایی شدید مردم در پله آخر این انتخابات قرار گرفته و شکست فضاحت باری را پذیرا شده است.

بر اساس آخرین گزارش ها از نتایج انتخابات پارلمانی اکراین ، حزب «مناطق اکراین» به رهبری ویکتور یانکویچ ( رقیب یوشچنکو در انتخابات ریاست جمهوری منجر به انقلاب نارنجی و منتقد اصلی وی) با کسب ۳۰ درصد آرای مردم در صدر است. پس از این حزب ، جبهه ای که خانم تیمو شنکو ( موتلف یوشنکو در انقلاب نارنجی که نخست وزیر وی شد اما بعد از چند ماه برکنار شد) موفق به کسب حدود ۲۲ درصد آرا شده است. و حزب «اکراین ما» یعنی حزب یوشنچنکوی رهبر انقلاب نارنجی و رئیس جمهور کشور فقط توانسته است ۱۵ درصد آرای مردم را به دست آورد. حزب سوسیالیست اکراین نیز در همین حدودها رای دارد که این حزب هم منتقد یوشچنکوست!

البته این نتایج قابل پیش بینی بود. چون نظرسنجی هایی که قبل از برگزاری انتخابات انجام شده بود نشان می داد که اکثر مردم اکراین ضمن ابراز نارضایتی از نتایج انقلاب نارنجی ، وضعیت این کشور را به مراتب بدتر از دوران پیش از این به اصطلاح انقلاب آمریکایی ارزیابی کرده  و دولت یوشچنکو را نیز مقصر اصلی در به وجود آمدن نابسامانی های کشور ذکر کرده بودند.

با روشن شدن نتایج انتخابات ، رهبر انقلاب نارنجی به هول و هراس افتاده و با رایزنی و مذاکره با منتقدان و رقبای پیروز خود درصدد است نوعی دولت ائتلافی تشکیل دهد. تحلیل گران معتقدند اگرچه دولت ائتلافی جدید با توجه به اختیارات حقوقی و سیاسی گسترده یوشچنکو تغییر زیادی در رویکردها و سیاست های اکراین ایجاد نخواهد کرد اما نتایج انتخابات پارلمانی علاوه بر سست کردن پایه های حکومت غربگرای یوشچنکو ، تجربه ای مهم برای مردم کشورهای منطقه به شمار می آید تا فریب تبلیغات دروغین غربی ها را نخورند و به امید درآمدن از چاله با کمک آمریکا ، به چاه ویلی نیفتند که ته آن معلوم نیست چه مور و مار و ملخ هایی ریخته اند!

غربگرایان داخل کشور نیز لطفا" تا اطلاع ثانوی در سکوت به سربرده و ضمن فاتحه خوانی برای انقلاب نارنجی به فکر مدل دیگری برای خود باشند . البته به نظر می رسد حنای آمریکایی دیگر رنگی نداشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم ف