... و اما بعد:
۱- شنیده ام تاکیدات مکرر احمدی نژاد مبنی بر جلوگیری دولتی ها از ریخت و پاش های غیرضروری اولین ثمره اش را در خود نهاد ریاست جمهوری نشان داده ، به گونه ای که هزینه های جاری این نهاد به مبلغ ۱۶۰ هزار تومان در ماه کاهش یافته است. این مبلغ در دولت های گذشته چندین میلیون تومان بوده است. ضمنا" رئیس جمهور و معاون اولش برای سفرهای خارجی حق ماموریت نمی گیرند.این موضوع در حال تسری به سایر مسئولان ارشد دولت نیز هست.
۲- نامه دوم احمدی نژاد هم در راه است.مخاطب این نامه «پاپ بندیکت شانزدهم» رهبر کاتولیک های جهان است.این نامه نوشته شده و امضا هم شده است.فقط منتظرند تا در زمان مناسب برای پدر مقدس ارسال و سپس محتوای آن انتشار یابد. (......)

نمی دانم شما هم فیلم جنایت تاسوکی را دیده اید یا نه؟ حتی اگر قلب خیلی رئوفی هم دارید این فیلم چند دقیقه ای را ببینید تا بفهمید هموطنان ما در شرق کشور با چه مصیبت عظمایی دست به گریبان هستند. مصاحبه تنها بازمانده جنایت جاده بم - کرمان را هم بخوانید تا عمق فاجعه بیشتر برایتان روشن شود.
من نه اینکه اجساد پاره پاره و جنازه های سوخته ندیده باشم ، که تجربه دوران جنگ دیدن چنین صحنه هایی را برایم عادی ساخته ، اما این شقاوت حیوان گونه- البته صد رحمت به حیوان - که سر انسانی را اینگونه سلاخی کنند واقعا" قلب انسان را فرو می ریزاند. فعلا" حال تحلیل این حکایت تلخ را ندارم و می گذارم برای وقتی دیگر. حتی حوصله دو کلمه فحش قربت الی الله به فرمانده نیروی انتظامی و وزیر کشور را هم ندارم . بگذار ببینم این چند روز چه می کنند تا بعد.
بی هیچ تعارفی با نامه نگاری احمدی نژاد خطاب به جرج بوش شدیدا" مخالفم. حتی اگر این نامه با تندترین ادبیات و انتقادی ترین واژگان علیه رئیس جمهور آمریکا نوشته شده باشد ، معتقدم که نفس چنین مکاتبه ای نه تنها بی حاصل بلکه فی الجمله به ضرر جمهوری اسلامی ایران است. خیلی خوشبینانه ، چیزی می شود مثل موضوع مذاکره با آمریکا درباره عراق که معلوم نشد چرا مطرح شد و چرا پس گرفته شد!
کاملا" مشخص است که جرج بوش و هیات حاکمه آمریکا امروز در موضع «تفرعن» قرار دارند و هر نوع تعامل و مذاکره و مکاتبه با آنها ولو از جنس انتقادی و اعتراضی ، صرفا" بر عجب و نخوت آنها می افزاید و موضع ایران را تضعیف می نماید.
من نمی دانم این اواخر چه کسی به احمدی نژاد مشاوره می دهد ولی هر کسی هست به نظرم ماموریت ویژه دارد تا به سرعت هر چه تمام تر رئیس جمهور را به سراشیبی سقوط سوق دهد. بدین ترتیب که احمدی نژاد را به اتخاذ مواضعی وا می دارد که چنین مواضعی از یک سو جز جنجال هایی بی حاصل نتیجه عملی در بر ندارند و از سوی دیگر پایگاه اجتماعی رئیس جمهور - یعنی مردم متدین و نیروهای انقلابی- را به تدریج از او رویگردان می کند.
در خصوص نوشتن نامه به جرج بوش نیز - فارغ از مغایرت آن با سلوک سیاسی امام(ره) و رهبری- دو حالت متصور است:

۱- هدفی واقعی بر نوشتن این نامه مترتب است. یعنی احمدی نژاد به دنبال یک تعامل واقعی دیلماتیک با رئیس جمهور آمریکاست و در این نامه مشکلات فیمابین ایران و آمریکا را مطرح و از بوش خواسته است تا او نیز در این رابطه اظهار نظر نموده و بدین ترتیب باب مذاکرات دیپلماتیک بین دو کشور باز شود. اگر این نامه نگاری با چنین هدفی بوده به نظرم مغایر سیاست های کلان نظام است که توسط رهبری تبیین و اعلام می شود. اخیرا" هم هیچ قرینه ای در بیانات و پیام های رهبری دیده و شنیده نشده که بر اساس آن بتوان نتیجه گرفت سیاست کلان نظام در رابطه با آمریکا تغییر یافته است.
۲- هدفی تبلیغاتی در نوشتن این نامه مد نظر بوده است. یعنی احمدی نژاد در صدد بوده تا دیدگاه های انتقادی خود در رابطه با سیاست های آمریکا را به نوعی در رسانه های جهانی منعکس کند و گمان نموده که اگر این دیدگاه ها را در قالب نامه ای به جرج بوش منتشر نماید انعکاس مطلوبی در رسانه های بین المللی خواهد داشت. به نظرم اگر چنین هدفی منظور بوده باشد باز هم محاسبه ای اشتباه است. غربی ها آن قدر هم ابله نیستند که پروپاگاندای رسانه ای خود را تبدیل به بوق اعلام مواضع جمهوری اسلامی کنند. همه ما دیدیم پس از مصاحبه احمدی نژاد در خصوص هالوکاست ، رسانه های غربی فرضیه اول این مصاحبه یعنی انکار هالو کاست را محور اصلی تبلیغات خود قرار دادند و فرضیه دوم را که احمدی نژاد گفته بود اگر هالو کاست راست هم باشد چرا باید مردم فلسطین تاوان آن را پس دهند ، کاملا" سانسور نموده و به حاشیه بردند و نهایتا" آن بهره ای که خود خواستند ، گرفتند.قطعا" در خصوص این نامه نیز رسانه های غربی چنین خواهند کرد.
حتم دارم نامه احمدی نژاد را حتی قبل از آنکه جرج بوش بخواند ، استراتژیست های فاکس نیور و سی ان ان می خوانند تا بتوانند در خصوص نحوه پردازش اخبار مربوط به این نامه - به نحوی که موضع ایران را تضعیف و موضع آمریکا را تقویت نماید - طراحی و برنامه ریزی نمایند.
مشکل این است که نامه به فرعون را دیگر نمی شود پس گرفت!
بعدالتحریر: موضعی که دکتر الهام رئیس دفتر احمدی نژاد و سخنگوی دولت در خصوص منتفی شدن بحث ورود زنان به ورزشگاه ها اتخاذ کرد واقعا" مشمئز کننده بود . ایشان در اظهارات خود - عمد و سهوش را خدا می داند- پس گرفتن دستور احمدی نژاد برای حضور زنان در ورزشگاه ها را به نامه مقام معظم رهبری مرتبط ساخت و اینگونه به مردم القا کرد که رئیس جمهور تحت فشار رهبری دستور خود را پس گرفته است! رسانه ها و سایت های ضدانقلاب نیز دقیقا" همین تفسیر ضد رهبری را از اظهارات رئیس دفتر احمدی نژاد القا کرده اند. اگر نبود سوابق اصولگرایانه دکتر الهام واقعا" فکر می کردم ایشان تعمدا" و به قصد تخریب جایگاه رهبری در اذهان چنین موضعی را گرفته است.خدا کند ایشان توضیحی برای این مطلب داشته باشد.
1- از چهارشنبه هفته قبل تا امروز ظهر براي ماموريتي رفته بودم اصفهان. خدا قسمت همه كند. هزار بار هم كه آدم سفر اصفهان برود باز هم سیاحت اين شهر تازگي دارد. از ميدان و مسجد امام (ره) تا سي و سه پل و عمارت عالي قاپو و... اخيرا" هم كه تاسيسات هسته اي به اين مراكز ديدني اضافه شده كه البته حق مسلم ماست!
2- چند روزي كه ما نبوديم و حواسمان به اصفهان و جمال بي مثالش مشغول بود ظاهرا" اتفاقات زيادي در عالم سياست رخ داده . جرج بوش رئيس سازمان سيا را عوض كرده. توني بلر هم وزراي خارجه و كشورش را تغيير داده. گويا چشم ما را دور ديده اند.( اين هم از عوارض بالا رفتن بيش از حد غرور ملي بعد از ديدن عظمت هاي تاريخي اصفهان است.)
3- آقا ! پشت درهاي بسته شوراي امنيت سازمان ملل چه خبره؟ ظاهرا" تهديد و تطميع هاي يانكي ها براي همراه كردن چين و روسيه و ايجاد اجماع عليه ايران به جايي نرسيده. شرط مي بندم آمريكا اين بار هم «هيچ غلطي نمي تواند بكند» چه با اجماع چه بدون اجماع.
4-در مسير اصفهان يكي از همسفران لطيفه اي هسته اي گفت كه كلي خنديديم و محظوظ شديم. البته به مدد فناوري اس . ام . اس ، احتمالا" غير از بنده و خواجه حافظ شيرازي ، همه قبلا" اين جوك را شنيده اند اما براي خالي نبودن عريضه ، عرض مي كنم. اين دوست همسفر ما مي گفت : انرژي هسته اي مثل زن دوم مي ماند. حق مسلم ماست اما نبايد به آن دست پيدا كنيم. ( با عرض معذرت از طبقه محترمه نسوان).
5- داشتم وبلاگ ها را مي ديدم. حضرت علامه «امید محدث» بعد از سرخوردگي هاي حوزه سياست اندكي تغيير فاز داده و به ساحت عرفان ورود پيدا كرده اند. تاكنون دو جلسه مفصل حافظ شناسي ارائه نموده اند كه محشر است. پيشنهاد مي كنم حتما" ببينيد و بخوانيد و بخنديد و از اين چشمه جوشان عرفان - قبل از آنكه مفقود شود – قبسي برگيريد. البته پيشاپيش عرض مي كنم كه غلط ها همه تايپي است و مقصر در اين زمينه تلامیذ علامه اند كه مطالب را اشتباه تقرير مي كنند. ( این هم تبليغ مفت و مجاني براي اميد).
روز یکشنبه بچه های عدالتخواه و بسیج در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مراسمی گرفته بودند با عنوان «مجلس ختم مبارزه با مفاسد اقتصادی». حرکتی نمادین و پرمعنا و در عین حال تلخ و دردناک با برخی حواشی.
شاید از نگاه برخی ها این حرکت بچه های دانشجو کمی افراطی به نظر آيد. آقای الیاس محمودی رئیس مجتمع ويژه امور اقتصادي ( ساختمان بسيار لوكس اين مجتمع را در خيابان انقلاب حتما" ببينيد. شاه كار است نه شاهكار ) هم در مصاحبه اي ادعا کرده که امرور روز مجلس ختم مبارزه با مفاسد اقتصادی نیست بلکه روز جشن و خوشحالی در این باره است!
خیلی هاي دیگر از مسئولان سیستم قضایی احتمالا" بر همین گمان آقای الیاس محمودی باید باشند لابد ؛ چون وقتي پشت هر تريبوني قرار مي گيرند چنان با اعتماد به نفس درباره توفيقات قوه داد سخن سرمي دهند تو گويي شهر امن و امان است و عدل و داد به احسن و اكمل برقرار.
اما دريغ و درد كه اين پندار ، پندار باطلي است و توهمي بزرگ . همين كه دانشجوي مسلمان و اصولگرا كه در عشق و ارادتش به رگ و ريشه اين نظام هيچ شك و شبهه اي نيست به نشانه نااميدي از توانستن - و بلكه خواستن - سردمداران دستگاه قضا براي مبارزه با مفاسد اقتصادي ، بيرق سياه برمي افرازد و مجلس ختم مي گيرد نشانه اي است روشن و صريح كه ديگر اميد هيچ معجزي به اين بارگاه تهي از امامزاده نمي رود. حتم دارم اگر دانشجوي مسلمان كورسويي از اراده در اين باره مي ديد نه تنها چنين ناله نوميدانه سرنمي داد كه براي روشن نگه داشتن همين بارقه ، با تمام وجود از دستگاه قضايي - بسان ديگر اجزاي نظام - دفاع مي كرد و در برابر مخالفان و منتقدان سينه چاك مي نمود.
واقعا" چرا بدينجا رسيديم؟...دستگاه قضايي را كه روزي «ويرانه» ناميديمش و سوداي آن داشتيم كه بر آن خرابه طرحي نو دراندازيم الان چه بايد ناميد؟ فرمان ۸ ماده ای رهبر انقلاب که منشور مبارزه با فساد اقتصادی بود به کدامین حال و روز افتاده؟ صدای بال بال زدن فرشته عدالت که گویی نفس های آخر را می کشد چرا به گوش نمی رسد و اگر می رسد چرا فکری برای نجاتش نمی شود؟
نمی دانم چه بنویسم... دردی است نهفته که گفتنش تلخ است و فرو خوردنش نیز تلخ. سربسته بگویم اگر اوضاع چنین است و اخباری که گاه به گاه به گوش می رسد درست ، باید به خدا پناه برد. اگر برخی کارگزاران بارگاه عدل - تاکید می کنم بر واژه برخی ، چون هنوز پاکمردان بسیارند - به جای آن که دل در گرو حق و عدالت داشته باشند ، سر در آخور صاحبان زر و زور دارند تنها باید نشست و گریست و اگر حوصله ای بود فریادی از سر درد...
داشتم توافقنامه اروپایی ها برای اعمال تحریم های احتمالی علیه ایران را اینجا می خواندم. اکثر محورهای این توافقنامه اشاره به تحریم هایی است که در حقیقت مدت هاست - شاید از نخستین سال های پس از انقلاب - از سوی غرب علیه کشورمان اعمال می شود. فی الواقع کشورهای اروپایی در این موارد روغن ریخته را نذر امام زاده کرده اند!
تا جایی که حقیر یادم می آید اروپایی ها به تاسی از برادر بزرگتر یعنی آمریکا هیچ وقت در زمینه دفاعی و نظامی با جمهوری اسلامی همکاری جدی و قابل توجهی نداشته اند و ایران همیشه در این حوزه مورد تحریم غرب قرار داشته است. حتی در خصوص برخی فناوری هایی که کاربرد دوگانه دارد (مثل صنایع هواپیمایی) ما در تحریم کامل غربیم.در خصوص فناوری هسته ای هم که وضع روشن است و قس علیهذا.
اما در دو سه محور از این توافقنامه به مسئله جدیدی به عنوان ابزار اعمال فشار بر ایران اشاره شده بود که برایم جالب بود و نکته ظریفی را به ذهنم متبادر کرد. اروپایی ها در این چند بند توافقنامه « ایجاد محدودیت برای مقامات و مسئولان ایرانی و خانواده های آنان در سفر به کشورهای غربی» را به عنوان یک ابزار اعمال فشار بر ایران ذکر کرده اند.
با خودم گفتم ، رهبر انقلاب که علی الاصول سفر خارجی ندارند. احمدی نژاد هم که به صراحت اعلام کرد تمایلی به دیدن ریخت سران غربی ندارد. این وسط می ماند عده ای از مسئولین و مدیرانی که مسافرت های خارجی آنها و خانواده هایشان به خارج کشور و ریخت و پاش هایی که در این سفرهای عمدتا"غیر ضروری دارند ، اتفاقا" معضل بزرگی برای نظام است. معضلی که سالیان سال است مثل حناق بیخ گلوی بچه حزب اللهی ها گیر کرده و خدا خدا می کنند یک جوری این سفرها و این ریخت و پاش ها کنترل و محدود شود.
فلذا در اینجا از برادران (و بعضا" خواهران) سردمدار اتحادیه اروپا که در تاریخ پر از خیانتشان نسبت به ملت ایران ، برای نخستین بار توافقنامه ای را امضا نموده اند که بندهایی از آن در راستای خواسته این ملت بوده و موجب خوشحالی آنها می شود ، کمال تشکر و امتنان را داشته و از آنها می خواهیم به هیچ وجه تحت تاثیر بدخواهان و خناسان ( احتمالا" همان مدیران ایرانی که با اجرای این توافقنامه بساط سورچرانی اشان در سواحل نیس و پاریس و آمستردام و لندن و ... برچیده می شود ) قرار نگیرند و در اسرع وقت این چند بند از توافقنامه خود را اجرایی نمایند (سایر بندها که از قبل عملیاتی شده است) و خود را غریق دعای خیر ملت ایران بویژه نیروهای حزب اللهی و دلسوز نظام گردانند.
بی هیچ مقدمه و بی هیچ تعارفی می گویم که نامه احمدی نژاد به رئیس سازمان تربیت بدنی در خصوص تمهید اندیشی برای ورود زنان به ورزشگاه ها ، پوست خربزه ای است که برخی افراد مرموز و بدخواه زیر پای رئیس جمهور انداخته اند.

کاملا" روشن است که اصلی ترین پایگاه اجتماعی احمدی نژاد ، توده های متدین و مستضعف اند که ورود به ورزشگاه ها نه مطالبه و نه حتی مطلوب آنهاست. به نظرم این حرکت اولین ضربه را به پایگاه اجتماعی احمدی نژاد زد و اگر خطاهایی از این دست به واسطه جهت دهی برخی مشاوران احمق و احتمالا" نفوذی تکرار شود هیچ شک ندارم که افول محبوبیت رئیس جمهور در بین توده ها به زودی آغاز می شود.
درست است که ائتلاف لیبرال - سرمایه سالار به سرکردگی هاشمی و رسانه های این ائتلاف قصد داشتند تا به بهانه طرح ارشاد ، احمدی نژاد و دولتش را به سرکوب متهم کنند و لازم بود تا رئیس جمهور به نوعی این ترفند را خنثی کند. اما به نظرم همان صحبت های احمدی نژاد در جلسه هیات دولت که ضمن دفاع از اصل حجاب ، هر نوع برخورد آمرانه در این خصوص را رد کرد ، برای خنثی کردن ترفند و تهاجم طیف لیبرال - سرمایه سالار کفایت می کرد و نامه احمدی نژاد برای تمهید اندیشی ورود زنان به ورزشگاه ها حرکتی زائد و منفعلانه بود که اتفاقا" به ضرر او تمام می شود.
بلافاصله بعد از انتشار این نامه ، ستاد تبلیغاتی ضد دولت و تریبون اصلی آن یعنی خبرگزاری «ایسنا» شروع به فعالیت کرده اند تا به تخریب وجهه احمدی نژاد این بار در بین مومنین بپردازند. از سوی دیگر مراجع و علمای بزرگ هم که رو دربایستی با احمدی نژاد و هیچ رئیس جمهور دیگری ندارند. معلوم است که واکنش نشان می دهند. فتوای آیت الله فاضل لنکرانی از مراجع عظام تقلید در خصوص منع شرعی ورود زنان به ورزشگاه ها به سرعت منتشر شد. حضرات آیات مکارم شیرازی ، صافی گلپایگانی و مصباح یزدی نیز مواضع صریح و اعتراض آمیزی در این خصوص اتخاذ کرده اند.
در لایه های پایین تر حتی وعاظ و مداحانی که از جمله حامیان جدی احمد نژاد بودند انتقاد از او را آغاز کرده اند. حاج منصور ارضی که در زمان انتخابات به شدت از احمدی نژاد حمایت می کرد در مراسم زیارت عاشورای خود شدیدا" از این نامه رئیس جمهور انتقاد کرده است. بسیاری دیگر از عامه مردم هم که حامی احمدی نژاد بودند چنین انتقاداتی دارند.
به نظرم احمدی نژاد باید هر چه سریعتر این غائله را جمع کند و مشاورانی که به او چنین توصیه ای کرده اند را به سرعت عزل کند.رئیس جمهور نباید خود را وارد مسائلی این چنینی کند که اصولا" مطالبه بخش قابل توجهی از مردم نیستند.واقعا" چه تعداد از زنان و دختران ایرانی به دنبال ورود به ورزشگاه ها هستند؟ چند ماه قبل که فمنیست ها با تبلیغات وسیعی بدنبال کشاندن دختران به ورزشگاه آزادی برای اعمال فشار بودند حدود ۵۰ دختر بودند که اکثریت آنها را همین پیر دختران وبلاگ نویس وابسته به احزاب و سایت های تندرو تشکیل می دادند...آقای رئیس جمهور مواظب باشید!
حدود یک ماه پیش مطلبی نوشتم درباره پشت صحنه مواضع علی افشاری عضو سابق مرکزیت دفتر تحکیم و در آن مطلب توضیح دادم که برخی مسائل شخصی افشاری چقدر بر مواضع سیاسی او تاثیر دارد. اخیرا" وبلاگ الپر ( که فردی به نام علی پیر حسین لو از اعضای شاخه جوانان حزب مشارکت است) مطلبی درباره برخی مسائل علی افشاری و نیز تلاش او برای گرفتن 700 هزار دلار از آمریکا برای راه اندازی رادیو دانشجو نوشت که بازتاب زیادی داشت و حتی به رسانه ها نیز کشیده شد.تاثیرات این افشاگری موجب شد تا پدرخوانده ها به سرعت وارد عمل شده و الپر فلک زده را وادار کنند تا اینگونه از مطلب افشاگرانه اش اظهار ندامت کند.
اکنون ماجرا تمام شده اما این دعوای درون گروهی حواشی جالبی داشت که از آن جمله افشاگری های شدیداللحن موافقان و مخالفان الپر ( و فی الواقع مشارکتی ها و تحکیمی های تحریمی) علیه یکدیگر بود. در اینجا برخی از افشاگری های دو طرف را که عمدتا" به صورت کامنت ، ذیل مطلب الپرنوشته شده ، درج می کنم تا لااقل وسط این دعوا و مرافعه اشغل الظالمین بالظالمین چیزی هم به ما ماسیده باشد. ضمنا" مقداری به تشکراتمان از خداوند متعال افزوده شود که سایه چنین افرادی و گروه های دمکراتی(!) از سر کشور کم شد. کامنت های مذکور را تا حد امکان خلاصه و بعضا" ویرایش کرده ام تا حوصله خوانندگان عزیز سر نرود:
* الپر عزيز! بين كامنت ها كسي نوشته بود :" حالا كه لجن مال كردن افشاري مد روز شده ..." . دوست عزيز ! لجن پراكني شيوه چه كساني بود ، آن روزها كه خاتمي از "بعد از من..." خبر مي داد و ما او را هو مي كرديم ؟ لجن پراكني شيوه چه كساني بود آن روزها كه اصلاح طلب ها ديگر براي امثال « فريد مدرسي » ( عضو کنونی مرکزیت دفتر تحکیم از طیف افشاری) به درد درست كردن انتقالي از اين دانشگاه به آن دانشگاه نمي خوردند؟
* الپر ! بد نیست نگاهی به لیست مشارکتی های ساکن آمریکا حالا با هر عنوان و دلیلی بیندازید و نگاهی به دارایی های آنانی که هنوز در ایرانند و لیست حقوقی شان در زمانی که قدرتی داشتند و هیچ انتقادی را بر نمی تابند.
* خيلي عالي بود.اين افشاري روزي بايد به خاطر ضربه هايي كه به جنبش دانشجويي ايران زد پاسخ دهد. تا وقتي تحكيم بروبيايي داشت رييس ستاد انتخابات تحكيم بود و چندين ميليون پول گرفت تا كروبي رييس مجلس شود و خانه اي از آن پول خريد كه همه مي دانند. در زندان هم شد عامل ضربه زدن به اصلاح طلبها و حالا هم نوكر آمريكا.
* دو کلمه از مادر عروس: (در اینجا خانم داودی مهاجر مادر شوهر علی افشاری وارد میدان شده و الپر را مورد خطاب قرار می دهد): دوست عزيز نمي دانم با ما چه كرده اند .اما ميدانم اگر همه عالم جمع شنوند و در باره تو به من حرف بزنند من باور نمي كنم . هم باور كردي هم نوشتي . بدون تحقيق بدون يك كلمه پرسش . از تو بعيد بود دوست من . به يك شب انفراي هاي علي فكر كردي. به دشمنانش فكر كردي .به منبع خبر ، به اينكه از اين حرفها چه كساني خوشحال ميشوند. فكر كردي ما بلندگوي چه كساني شده ايم . دوست من مملكت ر به تاراج بردند تو به عروسي علي بند كردي .اقا زاده ها پدر مملكت را در اوردند بايد امروز ما را سر عروسي دوستانمان به جان هم بيندازند.
* خانم داودي مهاجر كه وارد اين بحث شده اند كاش توضيح مي داد كه همسر گراميشان در سپاه چكاره بوده اند و چند نفر را اعدام كرده اند.در ضمن از معاملات اقتصاديشان در حال حاضر مي گفت.همه شما از جانب اين ملت دائما در حال ثروتمند شدن هستيد.خانم مهاجر از پولهايي كه از طريق جمهوري اسلامي به دست آورده ايد بگوييد و از رانت هايي كه خورده ايد.
* الپرجان اگه به کامنت هات نگاه کنی ، یواشکی می تونی به خیلی چیزا پی ببری ! بیشتر از اونچه که نوشتی و در امتداد همونها. خانوم مهاجر اگر از علی دفاع نکنه کی بکنه ؟ من که یادم نرفته کی بود برا علی دنبال 50 میلیون وثیقه بود و همون روزها هم نفهمیدیم خب از کجا جور میشه . و از هرکی پرسیدم گفتند که اهمیتی نداره ! تو کامنت 60 دیدم که قضیه 5 - 6 سال پیش خونه ای که برا علی تو خیابون ایتالیا خریدن هم نوشته بود . ما ، همه ، همه مان همه چیز رو می دونیم.
* علی(افشاری) باباش از قدیمیای نهضته و نهضت(آزادی) هم لابیش تو آمریکا خیلی خوب قویه . خود علی هم که خوب با مهاجر ها و بقیه نهضتی ها جوره . من با تمام ارادتی که به آقای عبدی و اصغرزاده و دوستان دیگرشان دارم ، نمی توانم بفهمم اونها چرا در مورد اون چیزایی که از تو سفارت آمریکا درمورد نهضت آوردن بیرون ساکت موندن تا کار ما به اینجا بکشه.
* جناب الپر! برای اطلاعات بیشتر شما ذکر خاطره ای بی فایده نخواهد بود.در سال 78و 79 من عضو شورای تهران دفتر تحکیم بودم. برای بسته شدن لیست تحکیم جهت شرکت در انتخابات مجلس ششم جلسات متعددی داشتیم. آقای افشاری رییس ستاد انتخابات تحکیم بود.هر کسی در تهران و شهرستان سعی می کرد آشنا و دوست خودش را در لیست تحکیم قرار دهد. در تهران نیز این اتفاق افتاد و شاید اینجا نقطه شروع فروپاشی و اضمحلال دفتر تحکیم وحدت بود. متاسفانه تحکیم از آرمانگرایی دست کشید و آلوده به پول و قدرت گردید و بانی آن افشاری و سایر هم دوره ای هایش بودند.اگر به لیست تحکیم نگاه کنید باید گریه کنید. یکی نام معلم دبیرستانش را در لیست انتخاباتی جا داده بود (شیخ) یکی مادر عشقش را که آن موقع دبیرستان درس می خواند را در لیست گذاشت (افشاری خانم داودی را به لیست اضافه کرد) و دیگری برای دایی اش تبلیغ می کرد.خلاصه تحکیم شد گوشت قربانی و ما هاج و واج که چه اتفاقی در حال وقوع است.راستی یادم رفت بگویم که افشاری برای دور اول شورای شهر نیز کاندیدا بود و بسیار تلاش کرد تا کاندیدای تحکیم شود ولی وقتی نشد تا انتخابات مجلس ششم صبر کرد و بعد یک دفعه فهمید قدرت بد است.اما حالا فکر می کند قدرت خارجی خوب است.متاسفانه اینها جنبش دانشجویی را بد نام کرده اند.
* به آقاي علي افشاري از قول من بگوييد ما را احمق فرض نكند. يعني جداَ دانشگاهاي آمريكايي به علي افشاري به پاس فعاليت هاي تحصيلي بورس داده اند؟ ماجراي اعزام دستپاچه ايشان از طرف مدير وقت بورس در آخرين روزهاي دولت ماضي بدون طي هيچكدام از مراحل و بدون شركت در آزمون علمي يا آزمون زبان بر كسي پوشيده نيست. دست كم بايد پرسيد گزينش چطور يك زنداني آزاد شده با وثيقه را تاييد كرد.
* آقای الپر به خویشتن خویش برگشته اید به همان روزهایی که انصار حزب الله دو آتیشه بودید یادتان رفته چطور در ایام دوم خرداد که افشاری ها برای طرح خاتمی خواب و بیداری نداشتند و شما برای ری شهری و ناطق تبلیغ می کردید . روزهای اول دانشگاه را نیز به یاد دارید که عضو بسیج دانشجویی بودید .من فکر می کردم عوض شده اید ولی حالا با این مطلبتان فهمیدم که کماکان همان انصار حزب الله دو آتیشه هستید که یا از سر فرصت طلبی این طرف آمده اید یا اینکه به فرموده این نقش را بر عهده گرفته اید.
* من همكلاسي دبيرستان و دانشگاه علي آقاي الپر هستم. با اينكه به بخشي از اين مطلبش و خصوصا لحن آن انتقاد دارم ولي شهادت مي دهم كه الپر هيچ وقت عضو بسيج دانشجويي نبود. آخرين كارش در دانشگاه دبير سياسي انجمن فني بود و در دبيرستان هم مذهبي مي زد اما براي خاتمي تبليغ مي كرد.
* الپر خان! اون كسي كه خاتمي رو در سال 76 مطرح كرد و رئيس ستاد دانشجويي خاتمي كه يكي از مهمترين و اثر گذار ترين ستاد ها در پيروزي خاتمي در سال 76 بود، همين علي افشاري بود ! تاريخ نشون داده حركت ها و فعاليت نيروهايي مثل افشاري و بچه هاي سابق تحكيم خيلي در جهت صحيح تري بوده تا فعاليت نيروهاي نزديك به مشاركت و سازمان ! و اينكه اين نيروها حداقل سابقه خيلي بهتري از شكوري راد و بهزاد نبوي و امثالهم دارند ! فراموش نكن سگ دو زدن هاي شكوري راد و جوجه هاي مشاركت رو تو سال 80 براي نيرو جمع كردن از دانشگاهها ! با پول هاي كلان دادن در ستاد ها .!
* مي خواستم بگم افشاري حرف تازه اي نزده و فقط گفته من در شركت تابع بنياد (مستضعفان) كار مي كردم!!!جل الخالق.خودش خره يا مردم را خر فرض كرده.خب الپر هم همين و گفته.مگه جز اين گفته كه در بنياد كار مي كرده. در ضمن من يك كردم. افشاري وقتي معاون نساجي كردستان بود نقش مهمي در سركوب كارگران كرد داشت. حالا چگونه شده مدافع دموكراسي؟ در ضمن امروز يكي از دوستان قديم پلي تكنيك مي گفت علي افشاري در دوره ليسانس در نهاد رهبري كار ميكرد. مي گفت مي شود اسنادش را از نهاد دانشگاه گرفت.
* خوب یادمه در دبیرستان علامه حلی تهران در هنگام انتخابات 2 خرداد 76 با این آقای علی پیر حسین لو همیشه بحث می کردیم . ما طرفدار سرسخت خاتمی و ایشون هم از حامیان ری شهری و ناطق! شلمچه مسعود ده نمکی هم هیچ وقت از دستش نمی افتاد. تازه بعد از انتخاب خاتمی هم مهمترین دغدغه ذهنیش این بود که خاتمی تو مراسم تحلیف باید دست آقا رو ماچ کنه ! روزهای اولی هم که رفت دانشکده فنی تهران اخبار فعالیتش تو بسیج رو داشتم . تا اینکه یه دفعه خبر دار شدیم آقا شدن اصلاح طلب. حالا از اون موقع واسه این روزها ایشون تو آب نمک خوابیده بودند یا بعد از دیدار با موتلفه روسای مشارکتی فرمان حمله به علی افشاری رو دادن.!
* هي مي گن افشاری رفته زندان. بابا انصاف هم خو ب چيزيه.انگار گلسرخي بوده. بابا در عرض چند روز اعتراف كرد آبروي جنبش دانشجويي را برد.علي افشاري سد مقاومت در جنبش دانشجويي را شكست. بعدشم كه با بازجوهاش رفيق شد.
* آقاي الپر! دست هاي آلوده تازگي آلوده نشده است. علي هرچه را كه انكار كند قصه پول گرفتنش از كانديداهاي مجلش ششم براي تبليغ آنها را كه نقل مجالس است را انكار نمي تواند كند. يادم مي آيد در شوراي عمومي تحكيم علي افشاري چه يقه اي مي دراند تا خانم فاطمه كمالي احمدسرايي را به همراه مادر زن فعلي خود در ليست تحكيم براي مجلس ششم در تهران بگنجاند. بعد وقتي او را در 2 واحد از واحدهاي مجلل برج اسكان (نبش ميرداماد) متعلق به آقاي بختيار (پدر خانمش ) كه تبديل به ستاد مادر خانم شده بود به عنوان مسوول ستاد ديديم همه چيز برايمان كشف شد.كار علي افشاري به جايي رسيد كه حتي كروبي را هم براي نقد هاشمي در آن انتخابات حسابي سركيسه كردند كه اسناد آن نيز موجود است..
* خبرنامه امیرکبیر:
استراتژی جبهه مشارکت در برخورد با فعالین مستقل جنبش سیاسی – اجتماعی ایران کلید خورد.
در جلسه ای که در دفتر ” دکتر خانیکی ” و با حضور طیف اصولگرای جبهه مشارکت تشکیل شده، تخریب وجهه و ارائه دادن اطلاعات نادرست به عنوان شاخص های این استراتژی برای سمپاتهای این حزب تبیین گشته است. از جمله نمونه های آن می توان به مقاله اولی که ” احمد شیرزاد ” تحت عنوان ” مشمئز کننده بود ” اشاره کرد که به سفارش ” دکتر شکوری راد ” و دکتر خاتمی ” - از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت و از سهام داران یکی از بیمارستان خصوصی در شمال غرب تهران - و با در نظر گرفتن وجهه مثبت تر ” دکتر شیرزاد ” نسبت به سایر اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت در میان دانشجویان، نوشته شده بود.
نمونه دیگر این مورد سخنرانی اخیر ” دکتر شکوری راد ” علیه دفتر تحکیم وحدت می باشد. شاهد دیگر آن نوشتن مطالب کذب درباره ” سعید حبیبی – عضو شورای مرکزی دفتر تخکیم وحدت - ” در بولتن داخلی جبهه مشارکت بوده است که این مطالب خلاف واقع توسط یکی از روزنامه نگاران، روزنامه شرق ( م.ج.ر ) در این نشریه درج گردیده است.
در اقدام اخیر این تشکل، ” علی پیرحسین لو ” در سایت الپر به نگارش در آورده که با تهییج ” علی مزروعی ” به رشته تحریر درآمده است. ” پیرحسین لو ” از اعضای شاخه جوانان جبهه مشارکت است که روابط نزدیکی آقایان ” نعیمی پور، مزروعی و آرمین ” دارد. وی از اعضای هیئت تحریریه روزنامه های نوروز و یاس نو بوده است .
یکی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر گفت: به نظر می رسد بعد از صحبتهای آیت ا… موسوی خوئینی ها در سال گذشته که عملا پدر معنوی جبهه مشارکت می باشد چراغ سبزی به جبهه مشارکت داده شده که به تخریب انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بپردازند. به همین منظور ابتدا یکی از اعضای این تشکل به تخریب می پردازد و سپس دبیر کل از موضع اخلاقی آن را نقد می کند.
بعدالتحریر: این امید محدث هم کم کم دارد به سوژه دائمی مطالب ما تبدیل می شود. وقتی داشتم کامنت های درج شده در وبلاگ های الپر و علی افشاری را می خواندم ، دیدم امید محدث برای طرفین متنازعین کامنت گذاشته و از موضع پدرانه و مصلح کل ، دو فرزند مزبور را نصیحت کرده ، خطاهای هر دو طرف را یادآور شده و برای برون رفت از منازعه ارائه طریق فرموده اند. آقایی که شما باشید وسط سیاست بازی کلی محظوظ شدیم و خندیدیم. این امید عزیز شخصیت جالبی دارد. مایه شادمانی ماست. خدا حفظش کند برای ما و همگان.
واقعا" متاسفم.عجب مصیبتی است این جو زدگی.چه بلای وبایی است این وادادگی...آقاجان! هر چه ما می کشیم از این آدم های بی ظرفیت به اصطلاح مذهبی است که ادعاهایشان لایه ازون آسمان را پاره می کند (تعبیر لاتی اش را از برادر قلندر بپرسید) اما وقتی در محیطی مثل اینترنت قرار می گیرند و احیانا" با چهار تا شبهه و ناز و ادای بچه ژیگول ها مواجه می شوند چنان خودشان را می بازند و جوگیر می شوند که برای رفع هر گونه اتهام (!) از خود ، روی سیاه منافقین را سفید می کنند.
خیر سرم می خواستم با کامنت گذاشتن در وبلاگ های بچه های مذهبی از آنها بخواهم که به نوعی از شهید استشهادی «سامر حماد» یادی بکنند. چند کامنت هم گذاشتم اما وقتی به وبلاگ حجره متعلق به یک بشری که مثلا" طلبه علوم دینی است سر زدم ، کار خیرم کوفتم شد.
باور نمی کنید این بشر که در ستون بیوگرافی ، افتخار خود را بسیجی بودن و آرزویش را شهادت (در راه چه چیزی ، نمی دانم ) عنوان کرده ، در مطلبی که سوژه اش پس از زیارت تپه نورالشهدا به ذهنش رسیده (!) ، ضمن اعتراض شدید به اعطای ۵۰ میلیون دلار از سوی جمهوری اسلامی ایران به مردم فلسطین - و فی الواقع دولت اسلام گرای حماس که زیر شدیدترین فشارهای آمریکا و اروپا و رژیم صهیونیستی است- با تعبیری مشمئز کننده ، از مردم فلسطین خواسته است که سهم او را از این ۵۰ میلیون دلار پس بدهند که او شدیدا" نیازمند آن است! طرف حتی بعد از مدتی میزان سهمش از این پول را ( یعنی ۸۰۰ تومان) هم محاسبه کرد.
من این بشر را نمی شناسم .واقعا" نمی دانم چنین طلبه ای وجود خارجی دارد یا نه؟ برایش هم کامنت گذاشتم که حجره او حجره طلبگی نیست بلکه حجره بازاری است که در آن چنین چرتکه اندازی می شود. واقعا" یک بچه طلبه شاگرد مکتب حسین(ع) که ادعای بسیجی گری و طالب شهادت بودن را دارد می تواند صحنه های جنایات صهیونیست ها در حق مردم مظلوم فلسطین را ببیند و یا وصیتنامه شهید «سامی حماد» و دیگر جوانان استشهادی فلسطین مظلوم را بخواند ، آن وقت بیاید و فلسطینی ها بخواهد که سهم او از کمک دولت ایران را پس بدهند؟
یاد امام(ره) به خیر ، چقدر از برخی به اصطلاح روحانیون ساده لوح ( که صراحتا" آنها را آخوندهای احمق می نامید) دل پرخونی داشت.قبل از پیروزی انقلاب ، امام (ره) و دیگر روحانیون مبارز نظیر شهید مطهری ، ضمن مبارزه با رژیم شاه بر دفاع از مردم فلسطین نیز تاکید می کردند. برخی از همین وارثان ابوهریره یهودی - که به تعبیر آیت الله بروجردی ، دزدانی در لباس روحانیتند - برای پاچه خواری دربار منفور پهلوی و به زعم خودشان مقابله با امام (ره) می گفتند :شاه شیعه است و فلسطینی ها سنی. چطور شیعه را می کوبید و از سنی دفاع می کنید؟! بی وجدان ها شایعه کرده بودند که فلسطینی ها ناصبی اند و دشمن خونی علی (ع) و فاطمه(س)!
وجدانا" اگر بعد از خواندن مطلب آن حجره بازاری سری به وبلاگ حامد طالبی نمی زدم ، دق می کردم. دم این بچه بسیجی گرم که هم در محیط کار خبرنگاری و هم در محیط وبلاگ علیرغم همه حملاتی که به او به خاطر اعتقاداتش می شود نه تنها منفعل نمی گردد که هر روز نوک قلمش علیه دشمنان نظام و انقلاب تیزتر می شود. من که با مطالبش حال می کنم.