تبليغاتX
بیداری
روزنوشت خبری - تحلیلی - انتقادی و ... البته خودمانی!

در میانه این بیم و امیدی که جنگ نابرابر شیرمردان حزب الله و صهیونیست های غاصب فراروی ما قرار داده - و متاسفانه جز تماشای این معرکه فعلا" کار دیگری نمی توانیم انجام دهیم- بدترین حالت برای من این است که برخی عزیزان را که در زمره دوستان می پندارمشان ، به خاطر نوع موضع گیری اشان در این خصوص ، مورد عتاب قرار دهم و احیانا" خاطرشان را بیازارم. 

با عرض تاسف بسیار عرض می کنم - و اگر اشتباه بود دوستان تذکر دهند - برخی برادران نادیده ما نظیر این آقای جنبشی استشهادی که چند سال است نان حزب الله و فلسطین و استشهاد و مسائلی از این دست را در محیط مجازی اینترنت می خورد و کلی هم از این راه معروفیت کسب کرده است در این این موقعیت حساس ، به جای آنکه لااقل مثل بقیه با حزب الله و حماس ابراز همدردی کنند مطالبی را می نویسند که واقعا" آدم از این همه ناپختگی و انفعال احساس نگرانی می کند.

 این برادر استشهادی - البته نمی دانم ایشان کی ، کجا ، چگونه و در چه راهی قرار است عملیات استشهادی انجام دهند یا از کدام فرقه استشهادیه حمایت می کنند - علی الظاهر سن و سال زیادی  ندارند (مثل خود ما) و خط و خطوطشان را از یک حضرت والایی به نام کورش علیانی می گیرند که ایشان نیز مدت ها نان موسسه روایت فتح را خورده و از اسم شهید مرتضی آوینی بهره ها برده و از راه استشهاد و ضدصهیونی گری به شهرت البته ناچیزی رسیده اند. ولی امروز یک پا عبری دان و عربی دان شده و علی الظاهر خود را عالم کل خاورمیانه و مناقشه فلسطینی - اسرائیلی (!) می دانند فلذا به خود حق می دهند که عین آب خوردن ، از سرزمین لبنان بکنند و به اسرائیل تقدیم کنند!

القصه ، این برادر جنبشی استشهادی اخیرا" تحلیلی نوشته و ضمن کد دادن به استاد کورش علیانی و استاد ماشاء الله شمس الواعظین ، ابراز نگرانی نموده که این ماجرای اخیر لبنان احتمالا" رنگ و بوی ایرانی دارد! ( یعنی همان حرفی که صهیونیست ها و آدم ها وابسته ای مثل ولید جنبلاط می زنند). مستندش هم این است که قبل از این تحولات ، آقای لاریجانی به سوریه رفته بوده و ضمنا" بر روی موشک های حزب الله که به لبنان شلیک می شوند تمثال امام و رهبری حک شده است!

برادر عزیز!

به والله قسم این آقای کورش خان شما را به بد جایی دارد رهنمون می کند. این وبلاگ های صهیونیستی که او آدرسش را به شما می دهد تاثیراتش بر شما نباید این قدر باشد. صهیونیست ها سال هاست که علیه ما فحش و فضیحت می دهند و عملیات روانی می کنند. قرار نیست ما تحت تاثیر القائات آنها خودمان را ببازیم.

نورچشم استشهادی!

آن کورش خان که هر چه صهیونیست ها روی آن دیوار کذایی می نویسند به شما ابلاغ می کند و شما هم به عنوان وحی منزل می پذیری ، اگر به شما می گوید این حادثه رنگ و بوی ایرانی دارد شما نباید جا بزنی! تو که شمس الواعظین نیستی.تو که زیدآبادی نیستی. جایی که سید محمد خاتمی حزب الله لبنان را خورشید فروزنده می خواند تو برادر استشهادی که نباید اینگونه تحلیل کنی.

برادر جنبشی!

مرادت کورش خان به نقل از صهیونیست ها می گوید که موشک های حزب الله لبنان ایرانی اند. البته راست می گوید. اصلا" نه موشک ها که وجود حزب الله لبنان پرتوی از انقلاب اسلامی ایران و اندیشه های حضرت روح الله(ره) است. حزب الله عمق استراتژیک ایران در کنار رژیم صهیونیستی است. کمااینکه حماس و جهاد اسلامی نیز اینگونه اند. شاید مسئولان جمهوری اسلامی در دنیای دیپلماسی به گونه ای دیگر سخن بگویند اما وقتی دبیر کل حزب الله به عنوان مرد اول جهان عرب بر دستان ولی امرش حضرت سید علی بوسه می زند ، دنیا تا آخر ماجرا را می خواند.

اما آنچه که آقای علیانی به شما نگفته و نمی گوید و شما نیز تحت القائات ایشان عامدانه چشم می پوشی و می گذری این است که وجود ننگین اسرائیل ، اف ۱۶ ها و بمب هایی که بر سر مردم مظلوم فلسطین و لبنان می ریزند و حتی سوخت جت آنها را آمریکا و اروپا تامین می کنند.حق وتو هم که علنا" به ابزار حمایت سیاسی غرب از رژیم نامشروع اسرائیل تبدیل شده است.

برادر عزیز!

چطور آمریکا و غرب حق دارند غده ای سرطانی در قلب جهان اسلام ایجاد کنند و حمایت سیاسی و لجستیک شگفت آوری از او داشته باشند و جنایاتش را هم مورد تایید قرار دهند اما ایران اسلامی حق ندارد به حزب الله لبنان کمک کند و اگر کمک کرد موجب نگرانی است؟!

با این استدلال شما یاد حرف های بوش و رایس می افتم که مدام می گویند ایران در امور داخلی عراق دخالت می کند! خیلی عجیب است! طرف از هزاران کیلومتر آن طرف تر لشگر کشی کرده و کشوری را در  همسایگی ما - که پیوند عمیق فرهنگی و مذهبی با ما دارد - تحت اشغال درآورده و بعد می گوید چرا ایران دخالت می کند؟

دوست استشهادی من!

به قول حاج حسین شریعتمداری ، ای کاش حرفی که اسرائیلی ها می زنند و می گویند دیگر کشورها به حزب الله لبنان کمک می کنند واقعیتی تمام عیار داشت. ای کاش همه کشورهای اسلامی از آن اندازه حمیت و غیرت دینی برخوردار بودند که با تمام توان به فلسطین و لبنان کمک کنند تا بتوانند شر این غده سرطانی صهیونیستی را از سر منطقه کم کنند. مگر غیر از این بود که امام راحل(ره) آن پیر فرزانه همیشه می گفت اگر مسلمانان دست به دست هم بدهند و کمک کنند می توانند ریشه رژیم نامشروع صهیونیستی را از زمین برکنند؟ مگر نه اینکه آرزوی دیرینه ما این بوده که سازشکاران در فلسطین کنار روند و نیروهای انقلابی و مبارز روی کار بیایند؟ الان که حماس در لبنان و حزب الله در لبنان به سدهای محکمی در برابر صهیونیست ها تبدیل شده اند چرا شیپور را از سر گشاد می زنیم و تحلیل های منفعلانه ارائه می کنیم.

شما به بقیه توصیه کرده اید که برای مبارزه با اسرائیل کوکاکولا ننوشند و نمی دانم فلان گوشی تلفن همراه را استفاده نکنند. بنده که الحمدلله نه تلفن همراه دارم که بخواهم مدل صهیونیستی اش را استفاده کنم و نه اصلا" نوشابه - از هر نوع و مارکش- می خورم . حقیر هم به شما توصیه می کنم یا این لوگوی استشهادی را بردار یا اگر برنمی داری حرمت آن را با عدم درج تحلیل هایی اینگونه حفظ کن. و در هر دو صورت ، بعد از این ، حرف های کورش خان علیانی را به منزله وحی منزل نگیر و قبل از بازتولید حرف ها و ادبیات ایشان ، خودت هم کمی تفکر و تامل کن که حرفت با عنوان وبلاگت در تناقض نباشد. جسارت ما را هم ببخشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 13:26  توسط رضا احمدی  | 

 

از امروز منفورترین آدم روی زمین نه بوش ، نه شارون و حتی رایس نیستند. نفرت انگیز ترین انسان ها به گمان من اول ملک عبدالله شاه کثیف عربستان سعودی و بعد از او وزیر خارجه ننگ آفرین و نوکر صفتش هستند که روی همه اشقیای تاریخ را سفید کرده اند.

بدون تردید در حالی که سکوت مرگبار در قبال فجایع فلسطین بر سرزمین های عربی حاکم بود ، عملیات متهورانه حزب الله لبنان علیه صهیونیست ها یک فداکاری قهرمانانه بود که به پرچمداری سلاله زهرا(س) شیر بیشه اسلام و تشیع سید حسن نصرالله صورت گرفت و فلسطینیان مظلوم و دولت منتخبشان را از زیر فشار سنگین و وحشی گری صهیونیست ها بیرون آورد. کاری که عرب های شکم باره سعودی و دیگر شیوخ زائد عربی حتی از دیدن خوابش هم هراس دارند.

حال پس از این اقدام قهرمانانه ، شاه ملعون عربستان و وزیر خارجه احمقش در اتحادیه پفک نمکی عرب به جای آنکه حداقل از دور دستی به نشانه تشویق حزب الله تکان دهند ، معرکه گرفته اند که اقدام حزب الله لبنان ماجراجویانه و غیر مسئولانه بوده است و اعراب نمی توانند از آن حمایت کنند.

یکی نیست به این پفیوزهای عالم بگوید طی یک هفته کشتار بی رحمانه زنان و کودکان فلسطینی به دست چکمه پوشان صهیونیست و دستگیری وزرا و نمایندگان منتخب مردم فلسطین و حمله وحشیانه به زیر ساخت های منطقه خودگردان ، شما چه غلط مسئولانه و غیر جنجالی کردید و کدام قدم را برای جلوگیری از وحشی گری صهیونیست ها برداشتید که اقدام حزب الله (که جز ایثارگری نامی بر آن نمی توان گذاشت) در برابر آن کارها ، جنجالی و غیر مسئولانه است.

علی الظاهر اقدام حزب الله موجب آن شده تا در جهان اسلام یک بیداری عمومی شکل بگیرد که می توان در برابر ددمنشی های صهیونیست ها ایستاد. اکنون مردم مسلمان و افکار عمومی عربی احساس می کنند شکست ناپذیری اسرائیل یک افسانه است که یک گروه کوچک شیعه ، متهورانه این افسانه را باطل ساخته است. و سپس این سئوال شکل می گیرد که شیوخ تن پرور عرب با این همه پول و دلارهای بادآورده نفتی چرا جسارت یک صدم آنچه که حزب الله انجام داد را ندارند؟ این پرسشی تعیین کننده است که عامل به وجود آمدن آن در افکار عمومی مسلمانان و اعراب حزب الله است. از همین روست که شیخک های مزدور از دست حزب الله لبنان و سید حسن نصر الله ( که مطابق همه نظرسنجی ها محبوب ترین چهره سیاسی جهان عرب است) به شدت عصبانی اند.

اما عصبانیت آنها هیچ وجهی ندارد. نصرالله عزیز خوب پاسخشان را داد که : ما اتکایمان به شما نیست بلکه به خداست.

خدایا! قبل از آنکه ریشه اسرائیل را از زمین برکنی ، شاهک ها و شیخک های مزدور عرب را به مزبله تاریخ روانه بفرما. آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:9  توسط رضا احمدی  | 

در سکوت قبرستانی حاکم بر جهان ، باز هم شیرمردان حزب الله لبنان بودند که به انتقام کشتار بی رحمانه ملت فلسطین توسط صهیونیست ها غاصب ، حماسه آفرینی کردند و شوکت پوشالی چکمه پوشان اسرائیلی را با به اسارت درآوردن دو صهیونیست و هلاک و زخمی کردن تعداد دیگری از آنها در هم کوبیدند. با این اقدام متهورانه حزب الله ، غاصبان صهیونیست وحشیانه در حال چنگ و دندان کشیدن برای لبنانند اما هر تحرک آنها قطعا" با پاسخی کوبنده تر مواجه خواهد شد. بر دست و بازوی پرتوان جوانان غیور حزب الله بوسه می زنیم. حق نگهدارشان باشد که آبروی اسلام و شیعه اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 20:22  توسط رضا احمدی  | 

زین الدین زیدان یک فوتبالیست است و نه بیشتر . از مسلمانی شاید بیشتر از یک اسم چیزی نداشته باشد. عکس هایش را هم که در گوگل می دیدم معلوم بود که خیلی مقید و متشرع نیست. اما او اکنون به یک اسطوره در میان مسلمانان تبدیل شده است. حرکتی که در بازی با ایتالیا کرد شاید ابتدا بازتاب منفی داشت اما آنگاه که معلوم شد بازیکن ایتالیایی زیدان را «فرزند تروریست» خطاب نموده ، آن واکنش های منفی به حمایت و ستایش از زیدان تبدیل گردید.

زیدان شاید بی آنکه خود بخواهد به ترجمان «خشم مقدس» بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان جهان در برابر اهانت های بی شرمانه غربی ها که روزانه از طریق رسانه های آنان علیه اسلام و مسلمین مطرح می شود ، تبدیل گردید. خشمی که بیانگر عمق مجروحیت مسلمانان از خنجر کینه و تحقیر جماعت غربی است که روزانه با آن مواجهند. آن بازیکن حقیر ایتالیایی نیز به نماد کینه توزی و خصومت ذاتی غربی ها با مسلمانان مبدل شد. البته از ایتالیایی ها که کشورشان مهد فاشیسم و نژاد پرستی است و دیکتاتور خونریزی چون موسولینی نماد آن است بیش از این انتظار نمی رفت اما تبلیغات منفی بسیاری از روزنامه ها و رسانه های سایر کشورهای غربی علیه زیدان بیانگر آن است که کینه توزی نسبت به مسلمانان در کلیت غرب ساری و جاری است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 12:18  توسط رضا احمدی  | 

 

چند روز پيش يكي از دوستان به مناسبت موضوع صحبتي كه با هم داشتيم ، مطلب جالبي می گفت كه اگر چه مربوط به گذشته است اما شايد نقلش خالي از لطف نباشد. اين دوست ما مي گفت :

« زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي ، ايشان رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم بودند. آقاي رحيم پور ازغدي هم عضو اين شورا هستند. با توجه به دیدگاه های متضاد خاتمی و  ازغدی درباره مسائل فکری و فرهنگی ، در بعضی جلسات ، بين اين دو مجادلات لفظي رخ مي داد . در يكي از جلسات بر سر موضوعي، رحيم پور ازغدي بحث مفصلي داشت و از خاتمي به عنوان رئيس شورا خواست كه به اين موضوع با جديت پرداخته شود. اما خاتمي نظر ديگري داشت و نهايتا" كار به مشاجره كشيد به طوري كه نزديك بود جلسه شورا به هم بخورد.

اما بعد از پايان جلسه ، زمان خداحافظي اعضا ، خاتمي جلو آمد و ازغدي را محكم بغل كرد و گفت خيلي از دستت عصبانيم اما هر كار مي كنم نمي توانم دوستت نداشته باشم دست خودم هم نيست! ازغدي هم با خاتمي روبوسي كرد و پاسخ داد هر چند با شما اختلاف فكري زيادي دارم اما علاقه شما از دلم بيرون نمي رود. البته من هم دست خودم نيست!»

البته جملات شايد نقل به مضمون باشد ولي در هر حال ،  اختلاف علما پاياني خوش داشته است!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 19:20  توسط رضا احمدی  | 

مي گويند امروز سالگرد دستگيري حاج احمد متوسليان و سه همراه دلاورش به دست فالانژهاي تحت امر رژيم صهيونيستي است. نمي دانم چه بايد بنويسم. تبريك بگويم يا تسليت. سرنوشت آنها معلوم نيست. برخي مي گويند آنها به شهادت رسيده اند . عده اي هم از زنده بودن آنها خبر مي دهند.

اما زنده يا مرده ، حاج احمد براي من يك اسطوره است. احترام همه شهداي زنده و رفته به جا ، اما راستش را بخواهيد ، حاج احمد براي من يك چيز ديگر است. اين عكسش را كه مي بينم انگار زمان برايم متوقف مي شود. نه ، زمان به جلو مي رود . امتداد آن انگشت اشاره اش را كه مي گيرم ، مي روم تا افق. پر مي كشم تا آن دورها. شعر نمي گويم. واقعيت دلم را مي نويسم. اين عكس البته هيچ جاذبه هنري ندارد. بي تعارف بگويم قيافه حاج احمد هم اصلا" خوشگل نيست. اما يك چيزي در نگاه او هست ، يك جاذبه اي در آن انگشت اشاره كه افق را نشانه رفته ، هست كه مرا از خود بي خود مي كند.

هيچ وقت حاج احمد را نديده ام اما هر وقت اين عكس ، آن ميكروفن عهد بوقي ، آن گردن كج شده و آن انگشت اشاره را مي بينم اصلا" حالتي بر من مي رود كه براي خودم هم غريب است. انگار حاج احمد زنده است. نگاهش مرا رها نمي كند . هيبتش مرا مي گيرد . نفسم بند مي آید و او نهيب مي زند كه : بسيجي! افق را نگاه كن مقصد ما آنجاست... و با نهيب او من مجبورم دوباره از نو آغاز شوم.

آن سفر برده كه صد قافله دل همره اوست

هر كجا هست خدايا به سلامت دارش

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 16:38  توسط رضا احمدی  | 

 

فلسطین غرق در آتش و خون است.

فرزندان غزه و اریحا زیر باران تابستانی بمب و موشک پیکرشان قطعه قطعه می شود.

سازمان ملل در خواب تابستانی به سر می برد.

برنده جایزه یک میلیاردی صلح نوبل نگران انقراض نسل خرس پانداست.

طلبه حجره بازاری مشغول جمع آوری استفتا درباره حلیت آوازه خوانی زنان است(تکمیلی)

سران عرب ضمن ادامه مشاهده جام جهانی بیانیه ای صادر کردند.

سازمان کنفرانس اسلامی سر میز شام با آمریکایی ها تاسف خورد.

شورای امنیت بر اساس ماده ۲۵ بند ۴۶ تبصره ۳۲ قطعنامه ۱۶۴۳ را در محکومیت طرفین درگیر(!) صادر کرد. ولی نه ، صادر نشده از سوی آمریکا «وتو» شد.

اما ... نوجوان فلسطینی نه به بیانیه دلخوش است ، نه تاسف را به پشیزی می خرد و نه دیگر سازمان ملل را می شناسد و شورای امنیت را می داند که چیست. قطعنامه و حق وتو که جای خود دارد. نوجوان فلسطینی تنها «امید» را می شناسد و در امتداد نگاهش فلسطینی را می نگرد که نه با بیانیه و قطعنامه که با نثار خون او و دوستانش از زیر یوغ اشغال و ظلم رها می شود.

من نیز به تاسی از نوجوان فلسطینی ، نه سازمانی می شناسم و نه کنفرانسی و نه مجمعی که مخاطبش قرار دهم و از سکوتش گلایه کنم. من چشم به دستان این نوجوانان فلسطینی دارم که به نشان پیروزی بالا رفته است.

دیگر بس است مکرر نوشتن از مظلومیت فلسطین و تصاویر وحشی گری و خونریزی صهیونیست ها.

باید از «امید» نوشت و از «فتح الفتوح» که چندان دور نیست. فتح الفتوحی که به دستان این نوجوانان فلسطینی رقم می خورد. آنها که باور ندارند ، شکست و فرار «صلیبیون» از بیت المقدس را به یادآورند در چند قرن پیش ، و هزیمت مفتضحانه صهیونیست ها را از جنوب لبنان ، همین چند سال قبل. این یک اصل جاودانه است که خون بر شمشیر پیروز است. قطعا" مشت و سنگ نوجوانان فلسطینی بر توپ و تانک صهیونیست های غاصب غالب خواهد آمد. ان تنصرواالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:3  توسط رضا احمدی  | 

و اما بعد...

امروز سوم تيرماه است. يك سال پيش در چنين روزي ، من و ۱۷ ميليون و ۲۴۸ هزار و ۷۸۱ ايراني ديگر به محمود احمدي نژاد راي داديم تا براي چهار سال سكان امور اجرايي كشور را به دست گيرد و پس از ۱۶ سال در قوه مجريه طرحي نو دراندازد.

نمي دانم درست است از زبان آن ۱۷ ميليون و اندي ديگر هم سخن بگويم يا نه ، اما چون با بسياري ديگر از راي دهندگان به احمدي نژاد هم سخن شده و حرف هاي آنان را شنيده ام به خودم اين جسارت را مي دهم و مي گويم:

«ما» از آن دوران ۱۶ ساله خسته شده بوديم. مي خواستيم تغييري ايجاد شود. از اينكه در چهار دوره چهار ساله ، هميشه يك عده معدود را بر سرير قدرت مي ديدم و در هر دوره ، «کارگزاران» همان بودند كه در دوره قبل ، شاكي بوديم. از اينكه عليرغم تغيير روساي دولت ، آش كارگزاران چسبيده به كرسي قدرت، هر دوره بيش از دوره قبل چرب تر مي شد و كاسه مایی که قشر آسیب پذیرمان می نامیدند خالي تر ، ناراحت بوديم. بسياري از ما ۱۷ ميليون نفر در دوم خرداد ۷۶ به سيد محمد خاتمي راي داده بوديم. گمان مي كرديم او كه بيايد نامعادله حل مي شود. آخر مي گفتند قرار است ميرحسين موسوي معاون اول او بشود. اما بعدا" ديديم سكان امور به دست همان هاست كه قبلا" بودند. بعلاوه اينكه عده اي به نام توسعه سياسي و دمكراسي دين و ايمانمان را به باد تمسخر و غارت گرفتند. آش نخورده و دهان سوخته!

پس از ۸ سال خون دل خوردن ، سر انجام يكي آمد كه مدعی بود « از جنس مردم » است. لباس هايش ، خانه اش و زندگي اش مثل خودمان بود. حرف زدنش هم قلمبه سلمبه نبود. قبلا" در شهرداري تهران ديده بوديمش كه از پوشيدن لباس سپوري ننگ نداشت و از اينكه سپور مردم خوانده شود نيز.

او وارد عرصه انتخابات كه شد شعار «عدالت» را سر داد. شروع سخنش با «دعای فرج» بود. دعایی که سال ها بود در ابتدای سخن هیچ رئیس جمهوری و حتی هیچ وزیر و وکیلی جاری نشده بود. از «ولایت» دم می زد و از اینکه به جان قائد زمانه دعا کند مثل بعضی ها ابا نداشت. سخنان او انگار آب سردی بود بر تن های گر گرفته ما. قیاس به نفس می کردیم. احساس می کردیم چقدر شبیه خودمان است این بشر. چقدر فاصله دارد منش و ادبیاتش با آنها که طی این ۱۶ ساله دیده بودیم. همان ها که با تبختر و تفاخر با ما حرف می زدند. همان ها که شعارشان مردم سالاری بود اما اگر ما مردم مطالبه ای داشتيم و مطرح می کرديم ، می شديم لشگر قابلمه به دست ها .

القصه ، ديديم كه بايد هل من ناصر اين بشر را لبيك گفت. روز سوم تير بود . از يك هفته پيش ، از آسمان فلك سنگ فتنه بر سر «مردی از جنس مردم» می بارید. برایش جوک درست کردند. اس ام اس های مضحک درباره اش ساختند و برای همه ارسال کردند . يك آدم خيلي با كلاس آمده بود تلويزيون و مي گفت:« اين آدم «کوتوله» است. قیافه اش به ریاست جمهوری نمی خورد.» این همان حرفی بود که سال ها رنجمان می داد. مگر خدمت به مردم قیافه می خواهد؟! پدرم لجش گرفته بود. با همان لحن عوامانه اش گفت:«اصلا" نمي خواستم راي بدهم. نمی خواستم به احمدی نجات (!) هم رای بدهم اما به خاطر حرف های این مرتیکه می روم به او رای می دهم.» انگار به خود او توهين شده بود. انگار احمدي نژاد خود او بود كه آن آدم با كلاس تحقيرش مي كرد. و او روز سوم تیر پاسخ این تحقیر را داد. پای صندوق رای . با ۱۷ ميليون نفر ديگر مثل خودش.

تا ثانیه های آخر دلهره داشتیم که آیا می گذارند او رئیس جمهور شود؟ از همان آدم باکلاس ها هراس داشتیم. نکند... اما نه! می دانستیم علیرغم همه نگرانی ها آن بالاتر دستی هست که نمی گذارد رای مردم به یغما برود. می گفتند او تاکید کرده که باید با دقت تمام از رای مردم حراست شود. و همین طور هم شد. فردای سوم تیر ، روز دیگری بود. مردي از جنس مردم رئيس جمهور شده بود. روزنامه آدم باكلاس ها تیتر زده بود: «پیروزی لشگر فرومایگان». می دانستیم از کجا می سوزند. همه ما خوشحال بوديم. پدرم لبخندي بر لب داشت. انگار شكار شير كرده بود! مدت ها بود خنده اش را نديده بودیم. سيگارش را چاق كرد و گفت:« ما كه كارمان را كرديم . خدا كند اين يكي همين طور كه گفته باقي بماند و زیر قول هایش نزند. خدا کند بگذارند کار کند.»

زیر لب گفتم : آمین!

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 15:25  توسط رضا احمدی  |