تبليغاتX
بیداری
روزنوشت خبری - تحلیلی - انتقادی و ... البته خودمانی!
 

چند روز پیش داشتم آرشیو سال ۷۳ یکی از روزنامه ها را ورق می زدم.دنبال موضوع دیگری بودم اما بیانیه ای از دفتر تحکیم وحدت آن زمان که در یکی از شماره های این روزنامه مفصلا" درج شده بود توجهم را جلب کرد. بیانیه ای تحلیلی با ادبیات کاملا" انقلابی که محور اصلی آن در مسائل داخلی ، تاکید بر ضرورت تداوم راه امام در تحقق عدالت اجتماعی و حفظ هویت انقلابی جامعه و در مسائل خارجی ، اعتراض شدید به سیاست های استکباری دولت آمریکا در منطقه و جان بود.

با دیدن این بیانیه و مقایسه آن با وضعیت کنونی دفتر تحکیم که یک عده از فعالانش از دامان کاخ سفید و کنگره آمریکا آویخته اند و عده دیگر به جنازه مارکس و لنین دخیل بسته اند ، نکته ای به ذهنم رسید و آن اینکه شعار «تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق» که آقای خاتمی و اصلاح طلبان می دادند واقعا" معکوس از کار درآمد و از قضا سرکنگبین صفرا فزود!

دفتر تحکیمی که روزگاری پرچمدار مبارزه با امپریالیسم و افشای لیبرالیسم و دفاع از خط امام(ره) بود الان در مخالفت با نظام و انقلاب هیچ کم از ضدانقلابیون باسابقه ندارد که یک جاهایی از آنها جلوتر است. و این نبود جز بواسطه سیاست ها و مواضع اصلاح طلبانی که پدران معنوی این تشکل دانشجویی بودند. بعضی بچه مسلمان های دوآتشه را هم می شناسم که بعد از دوم خرداد جذب اصلاح طلبان شدند و الان نه تنها مخالف نظام شده اند که حتی اعتقادات دینی خود را هم بالکل از دست داده اند.

نمی خواستم این تعبیر را به کار بگیرم اما می گویند در مثل مناقشه نیست.جبهه اصلاح طلبان از این منظر شباهت زیادی با سازمان مجاهدین خلق قبل از انقلاب دارد. این سازمان التقاطی قبل از انقلاب اسما" مذهبی بود و به همین دلیل خیلی از بچه مسلمان ها به آن جذب می شدند اما مبانی التقاطی این سازمان موجب می شد تا بتدریج جوانان مذهبی دوآتشه مارکسیست شوند. به گونه ای که حتی پسر آیت الله طالقانی هم مارکسیست شد.

اصلاح طلبی دوران ما هم وضعی بدینگونه دارد.لایه اش مذهبی است اما انگار دالانی است که جوانانی که وارد آن می شوند از آن سوی دالان که خارج می شوند اعتقادات مذهبی اشان سست می شود و نسبت به نظام و انقلاب موضع تندی پیدا می کنند و به سمت گرایش های اپوزیسیونی می روند. دوستانی که در این زمینه شک دارند کافی است سری به وبلاگ های برخی اعضای شاخه جوانان حزب مشارکت بزنند. انشاء الله اگر عمری بود یک بار مفصل تر در این باره می نویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 18:18  توسط رضا احمدی  | 

 

می گویند دلاک ها وقتی بیکار می شوند سر همدیگر را می تراشند. حالا حکایت این برادران مزدور ضدانقلاب است که وقتی مردم برای جنجال های سیاسی اشان تره هم خورد نمی کنند به جان هم می افتند و پته یکدیگر را روی آب می اندازند.

اخیرا" یک بشری به اسم امیرعباس فخرآور که مدعی است چند سالی در اوین زندانی سیاسی بوده ، بدون اینکه معلوم شود چرا و چگونه ، یک دفعه سر از آمریکا درآورده و به ستاره تلویزیون های سلطنت طلب و نیز نو محافظه کاران آمریکا تبدیل شده است. این بشر موصوف ، ضمن فحش و فضیحت هایی که به جمهوری اسلامی می دهد و به آمریکایی ها برای حمله به ایران التماس می کند ، بسیاری از زندانیان سیاسی در ایران از جمله ناصر زرافشان را مزدور و جاسوس جمهوری اسلامی معرفی می نماید.

در مقابل ، هواداران چپ گرای زرافشان در دفتر تحکیم ، مطالبی را علیه فخرآور منتشر نموده و متقابلا" او را به جاسوسی برای جمهوری اسلامی متهم می کنند و می گویند فخرآور در زندان خبرچین ماموران بوده است. از جمله این رفیق عابد توانچه در وبلاگش با ذکر مستنداتی ، پته فخرآور را روی آب ریخته و حکایاتی از همکاری او ، منوچهر محمدی و اکبر محمدی با ماموران در زندان اوین و نیز درگیری آنها با سایر زندانیان نقل کرده است. اگر حوصله داشتید حتما" بخوانید.

 این آقای توانچه ، اکبر محمدی - که چند وقت پیش به دلیل ایست قلبی در زندان درگذشت - را نیز همدست فخرآور در همکاری با ماموران جمهوری اسلامی و به نوعی جاسوس معرفی کرده است.جالب است همین چند هفته پیش ، فعالان دفتر تحکیم و ادوار تحکیم مرثیه سرایی های آنچنانی درباره اکبر محمدی به راه انداخته و بیانیه های تند و تیز صادر می کردند اما نمی دانم چطور الان کاشف به عمل آمده که آن مرحوم مغفور با حفظ سمت در گروه های اپوزیسیون ، جاسوس جمهوری اسلامی هم بوده است!

علی ایحال ، حکایتی دارند این رفقای ضدانقلاب. واقعا" آدم متعجب می ماند. اینها در موضع ضعف اینجوری جنگ قدرت دارند ، اگر زبانم لال قدرت بگیرند چه بر سر همدیگر و بر سر ملت می آورند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:35  توسط رضا احمدی  | 

 

با من بگویید

تکلیف لفظ ناتوان «حماسه»

غیر از سکوت

در قبال ملکوت نام این مرد چیست؟

* برگرفته از « گنجشک و جبرئیل» زنده یاد سید حسن حسینی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 15:16  توسط رضا احمدی  | 

 

مسعود ده نمکی را احتمالا" همه دوستان می شناسند. عضو سابق انصار حزب الله، مدیر مسئول نشریات «شلمچه» ، «جبهه» و «دوکوهه» که در یکی دوسال اخیر در قامت کارگردان فیلم هایی چون «فقر و فحشا»  و «کدام استقلال،کدام پیروزی؟» ظاهر شده است. مسعود اخیرا" به جرگه وبلاگ نویسان هم پیوسته که اینجا می توانید وبلاگش را ببینید.

در این گیر و دار مسائل لبنان و فلسطین شاید پرداختن به مسعود ده نمکی ، خیلی موضوعیت نداشته باشد. سال ها قبل ، نوشتن درباره مسعود سوژه داغی محسوب می شد اما الان که فضای سیاسی گذشته از تک و تا افتاده ، یحتمل چنین سوژه ای هم خیلی چنگی به دل نزند. ضمن اینکه شاید خود ده نمکی هم راضی به این کار نباشد هر چند من یک کامنت برایش گذاشته و به نوعی از نوشتن چنین مطلبی مطلعش کرده ام.

اما آنچه باعث شد تا تصمیم به نوشتن این مطلب بگیرم ، اشاره ای بود که چند وقت پیش ، آقای بهمن هدایتی صاحب وبلاگ کلاش دیجیتال(همان برادری که ما را مورد عنایت قرار داد و ما هم پاسخکی به حضرتش دادیم) به مسعود ده نمکی داشت و او را به عنوان نماد تحول بچه های حزب اللهی معرفی کرد - البته تحول از آن نوعی که مطلوب حضرات منورالفکر است و به تعبیر بهتر استحاله - غیر از آقای هدایتی ، چند جای دیگر هم دیده ام که افرادی تلاش کرده اند تا رویکردهای جدید مسعود ده نمکی را تلویحا" به منزله استحاله و پشیمانی او از گذشته قلمداد نمایند.

البته من وکیل وصی مسعود نیستم و هیچ ارتباطی با او نداشته و ندارم. جز یک بار در نمایشگاه مطبوعات هم او را ندیده ام . شاید هم آنچه من می نویسم با نظرات او متفاوت باشد. ولی چون برخی ها ده نمکی را به عنوان نماد جریان حزب الله و بچه مسلمان های انقلابی در نظر می گیرند و سپس با تفاسیر خود درباره عملکرد گذشته و کنونی او ، کل جریان را تخطئه می نمایند به نظرم رسید که من هم از زاویه خودم به مسعود ده نمکی به مثابه یک نماد بپردازم.

صورت مسئله این است: آیا عملکرد دو ، سه سال اخیر مسعود ده نمکی بیانگر آن است که او استحاله شده و از گذشته خود پشیمان است؟

بعضی ها به شدت دوست دارند پاسخ این سئوال مثبت باشد. برای کسانی که تقابل و خصومت تاریخی با جریان حزب اللهی و انقلابی دارند ، هیچ پیروزی و موفقیتی شیرین تر و بالاتر از استحاله برخی نیروهای فعال حامی انقلاب و نظام در سطوح مختلف ( از سروش و مخملباف گرفته تا سازگارا و گنجی و طبرزدی و حتی عناصر دست چندمی مثل امیرفرشاد ابراهیمی ) و پیوستن تدریجی آنها به صف مخالفان و اپوزیسیون نبوده است. انقلابیون استحاله شده  قطعا" بهتر از اپوزیسیون سنتی قادر به مقابله با انقلاب خواهند بود. به همین دلیل است که برخی افراد یاد شده به اندازه ظرفیت خود طی سال های اخیر به سوپر استارهای رسانه های اروپایی و آمریکایی  و شبکه های ماهواره ای و سایت های اپوزیسیون تبدیل شده اند.

اما چنین خواب و خیالی درباره مسعود ده نمکی به نظر من باطل و دور از ذهن است. این را بر اساس پیگیری دقیق مواضع او از گذشته تا الان می گویم. یقینا" ده نمکی در عملکرد خود اشتباهاتی داشته و در گذر زمان تجارب جدیدی کسب نموده و تحولاتی در فکر و اندیشه اش ایجاد شده است اما این تحولات از جنس «استحاله» نیست. شاید خیلی ها دوست داشتند مسعود ، تالی تلو «حشمت طبرزدی» باشد (حتی بعضی به اصطلاح اصولگرایانی که نیش قلم مسعود آنها را رنجانده بود از وقوع چنین اتفاقی بدشان نمی آمد) اما این انتظار هیچ گاه برآورده نشد و حضرات همچنان در خماری مانده اند.

دلایل چنین امری را احتمالا" ده نمکی خودش بهتر از هر کس دیگری می داند اما من فکر می کنم یکی از این دلایل «عدم جاه طلبی سیاسی» مسعود است. البته تلاش برای دستیابی به قدرت سیاسی فی نفسه مذموم نیست اما وقتی کار به جاه طلبی می رسد و رسیدن به قدرت (خصوصا" اینکه قدرت شخصی مد نظر باشد) تبدیل به هدف شود ، آدم از خیلی چیزها عدول و عبور می کند. طبرزدی برادر  شهید بود و امام خامنه ای و آیت الله هاشمی می گفت اما به محض آنکه در کابینه دوم هاشمی سهمی به او نرسید و دفتر هاشمی حمایت های مالی از تشکیلات او را قطع کرد، گام به گام از ادعاهای گذشته عقب نشست و به تدریج سر از صف اپوزیسیون درآورد.

ده نمکی اما تا جایی که من می دانم هیچ گاه نه به حزب و گروهی آویزان بوده ، نه در دفتر وکیل و وزیری مشاهده شده ، نه اسمش در لیست انتخاباتی مجلس و شورایی رفته و نه تمجید بیهوده ای از مسئولی بر زبان و قلم خود جاری کرده است. حتی جایی هم که نقص و ایرادی از مسئولی دیده به تندی موضع گیری کرده و البته سزایش را هم دیده است! کاملا" هم معلوم است که سیاسیون به چنین بشری تعارف نمی کنند که بفرما بالای مجلس!

ده نمکی بچه جنگ است.دغدغه های او دغدغه های شخصی نیست.هر جا مصاحبه می کند ، بخش عمده اش را از جبهه و جنگ مثال و کد می آورد. از اینکه بگوید بسیجی بودم و هستم خجالت نمی کشد. برخلاف بعضی سرداران بزرگوار که عنوان «دکتر» را بیشتر می پسندند و دوست دارند بگویند به عنوان شهروند به جبهه رفته اند! همانگونه که در شلمچه و جبهه او آرمانگرایی موج می زد ، در هر فریم فیلم هایش هم به خوبی می توان رد پای آرمانخواهی را پیدا کرد.

ده نمکی قطعا"اشتباهاتی داشته و قطعا" تغییراتی کرده است. ده نمکی سال۶۵ با ده نمکی سال ۷۳ و ده نمکی سال ۷۷ با ده نمکی  سال ۸۵ متفاوت است. اصلا" مگر انسان می تواند امروز فردایش یکسان باشد آن هم انسانی که آرمانخواه است؟ اصلا" مگر زمان متوقف می شود که انسان متوقف بماند؟اما موضوع مهم این است که آن افق آرمانی که ده نمکی و امثال ده نمکی برای خود ترسیم کرده و پیش رو قرار داه اند در گذر زمان تغییر نکرده و نمی کند.

ده نمکی یک روز دفاع از آرمان هایش را در این دید که سلاح به دست گیرد و روانه جبهه ها شود. یک روز  برپایی راهپیمایی و تجمع در برابر وزارتخانه ها و امر به معروف و نهی ازمنکر را ضرورت دید. روز دیگر صحنه نبرد را در عرصه قلم و مطبوعات دید و شلمچه و جبهه را درآورد که انصافا" کاری بود کارستان و امروز هم ساختن فیلم را ابزاری برای مطرح کردن حرف های خود بر اساس آرمان هایش می داند.

در همین مصاحبه اخیری که در وبلاگش قرار داده ، این موضوع را به خوبی بیان می کند که او متناسب با شرایط ، ابزار دفاع از آرمان هایش را انتخاب نموده ولی هرگز اصول خود را فراموش نکرده است و به آرمان هایش پشت نکرده است.

ده نمکی البته زرنگی مخصوص بچه های انقلاب را هم دارد. او به عنصر زمان و مکان خوب توجه می کند. با آن حجم سنگین آتش تهاجمی که روزنامه های دوم خردادی به کارگردانی «سعید حجاریان» بر سر مسعود و دوستانش ریختند شاید انتظار این بود که او دیگر قد علم نکند. اما مسعود «مهره» نبود که بسوزد (مثل بعضی های دیگر) او با زرنگی خاص بچه مسلمان ها، گذاشت تا آتش تخریب از کنارش عبور کند و بعد از پنجره ای وارد شد که هیچ کس گمانش را نمی کرد. کارگردانی!

خیلی ها که قصد سوزاندن ده نمکی را داشتند در بازی سیاست جزغاله شدند. اما الان مسعود پس از دو کار آماتور در حوزه فیلم (که اتفاقا" خیلی زود مشهور شدند و خیلی زیاد مخاطب جلب کردند) ، مشغول کارگردانی یک فیلم حرفه ای با بازیگرانی سرشناس است! او وبلاگ جالبی هم دارد با کلی مخاطب. تازه به کافه تیتر هم سر می زند و با روشنفکران ، کل کل فرهنگی دارد. کما اینکه در شلمچه و صبح دوکوهه هم اصلا" نمی ترسید که رو در رو با اکبر گنجی و عباس عبدی به مصاحبه چالشی بنشیند.

القصه به گمان حقیر ، مسعود ده نمکی نماد تحول بچه حزب اللهی هاست اما نه نماد استحاله آنها. مسعود ، نماد آن دسته از بچه حزب اللهی هایی است که در گذر زمان تجارب ارزنده ای کسب کرده اند. بر اساس مقتضیات زمان و مکان عمل می کنند. ابزار خود را به روز می نمایند و گرفتار جزم اندیشی روشی نیستند. از مواجهه با مخالفان و منتقدان فکری ترسی ندارند. اما همچنان دل در گرو آرمان هایی دارند که هیچ گاه گذر زمان آنها را کهنه و قدیمی نمی کند و در یک کلام هرگز از راهی که پیموده اند پشیمان نشده و نمی شوند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 15:6  توسط رضا احمدی  | 

 

خیلی وقت ها پیش تلویزیون سریالی نشان می داد که اسمش یادم نیست اما یکی از بازیگرانش مدام جمله ای را تکرار می کردم که در ذهنم مانده است: «یه نفر چو انداخته بود که خیلی از لبو بدش میاد. همین بابا زد و شد لبوفروش»! امروز داشتم وبلاگ محمد علی ابطحی معاون پارلمانی دولت خاتمی را می دیدم که ناخودآگاه یاد تکه کلام آن بازیگر افتادم.

ابطحی از جمله کسانی است که پس از روی کار آمدن احمدی نژاد حملات تندی علیه او و دولتش کرده ومی کند و خصوصا" تلاش می کند تا با متهم کردن احمدی نژاد به مسائلی چون ارتباط با امام زمان (عج) و ... او و دولتش را مرتجع و متحجر و عوام فریب معرفی نماید.

از قضای روزگار چند وقت پیش حسن و تقی ابطحی پدر و برادر محمد علی  ابطحی توسط یکی از نهادهای امنیتی دستگیر شدند. لابد همه می دانید که اتهام آنها چه بوده؟... ادعای ارتباط با امام زمان(عج) و راه اندازی دفتر و دستک در سراسر کشور و راه اندازی بساط مرید بازی و دریافت وجوهات از مریدان به این عنوان!

دوستی تعریف می کرد که در اوایل ریاست جمهوری آقای خاتمی ، او به همراه محمدعلی ابطحی (که آن موقع رئیس دفترش بود) سفری به شهر قم داشتند . در این سفر ، خاتمی و ابطحی به دیدار جمعی از علما از جمله آیت الله جوادی آملی رفتند. در دیدار با جوادی آملی ، خاتمی به معرفی ابطحی پرداخته و خیلی جدی می گوید:« ایشان پسر همان آقای ابطحی هستند که خدمت امام زمان(عج) مشرف می شوند!» (احتمالا" خاتمی می خواسته وزن علمایی دولت خود را بالا ببرد).

آیت الله جوادی آملی هم در پاسخ ، لبخند بر لب می گوبد: « البته امام زمان(عج) خدمت ایشان می رسند!» و همین جمله استهزاء آمیز آیت الله کافی بود تا خاتمی به سرعت موضوع بحث را عوض کند و از خیر توصیف ارتباطات دولتش با امام زمان(عج) - آن هم به واسطه پدر ابطحی- بگذرد.

حالا دوستان عزیز پیدا کنند لبو فروش را!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 14:42  توسط رضا احمدی  | 

 

بعضی دوستان از من گلایه می کنند که با ادبیات تند درباره برخی وبلاگ نویسان که اتفاقا" مذهبی هم هستند می نویسی و انتقادات شدیدی می کنی که نامتناسب است.

نمی خواهم به طور مطلق از ادبیاتم دفاع کنم و کارم را بی عیب و نقص بدانم اما وجدانا" مواضع بعضی وبلاگ نویسان به اصطلاح مذهبی هیچ راهی باقی نمی گذارد جز اینکه با همین ادبیات درباره آنها نوشت و آنها را مخاطب قرار داد.

نمونه اش همین گرداننده وبلاگ «حجره» که من اسمش را «حجره بازاری» گذاشته ام. این بشر مثلا" طلبه و آخوند است و سابقا" آرزوی شهادت هم داشت. قبلا" هم یک بار درباره او نوشته بودم. زمانی بود که از دولت ایران به خاطر کمک ۵۰ میلیون دلاری اش به فلسطین انتقاد کرده بود و بعد از یک چرتکه اندازی به سبک بازاری ها ، از دولت خواسته بود که سهم او از این مبلغ را به فلسطینی ها نداده و به او بازگردانند! بهانه اش هم این بود که فلسطینی ها سنی اند و قاتل حضرت زهرا!!(همان بهانه ای که رژیم شاه مقبور برای رابطه با صهیونیست ها می آورد) . البته یکی از دوستان هم جوابش را داد که ما هم راضی نیستیم پول خمس و سهم امامی که می دهیم به حلقوم آدم دغلی مثل تو فرو رود پس لطف کن سهم ما را از شهریه ات پس بده!

القصه ، در این نزدیک به یک ماهی که از مقاومت جانانه حزب الله لبنان ( که شبهه قاتل حضرت زهرا بودن درباره آنها وجود ندارد چون شیعه دوازده امامی اند!) می گذرد ، این بشر حتی یک کلمه به دفاع از شیعیان لبنان و علیه صهیونیست های یهودی ننوشت و به امور واجبه متعه و صیغه و حلیت آواز زنان و... مشغول بود. لابد می فرمایید به درک! مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد!

البته من هم همین نظر را دارم. ولی دیدم این آخوند احمق (به تعبیر حضرت امام) اخیرا" در یک پست ،‌ تصویر یک پوستر از سید حسن نصر الله را در وبلاگ حجره بازاری اش گذاشته و با گرفتن چند غلط نحوی از جمله ای عربی که در این پوستر به حمایت از نصرالله مجاهد نوشته شده ، به زعم خود ، حزب الله لبنان و حامیان آن در ایران اسلامی را به مسخره گرفته است!

سر جدتان شما جای من بودید چه می نوشتید درباره این گوساله سامری که گویا روح شیخ صفرالحوالی در او حلول کرده است. همان مفتی مفتخور وهابی- سعودی که در این گیروردار حمله صهیونیست ها به لبنان ، علیه حزب الله و سید حسن نصرالله فتوا صادر کرده است؟ بروید و بببینید و بعد انصاف دهيد که آيا سگ بعضی مارکسیست ها شرف ندارد به صهیونیست های مسلمان؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:6  توسط رضا احمدی  | 

 

برای نوشتن یا ننوشتن این مطلب خیلی فکر کردم چون احتمال می دهم حتی بعضی دوستان و همفکرانم هم با آن مخالف بوده یا طرح آن را در این شرایط به صلاح ندانند. اما نهایتا" تصمیم گرفتم بنویسم چون به ذهنم می رسد که هیچ کس مطلب منتشره در وبلاگ محقر حقیر را موضع رسمی تلقی نمی کند. از دوستانی هم که همیشه در کامنت ها ما را مورد الطاف خاصه! قرار می دهند خواهش می کنم با دیدن تیتر ، سراغ کامنت نویسی و متهم کردن ما به جنگ طلبی و فاشیسم و تندروی و... نروند بلکه مطلب را تا آخر بخوانند و بعد نظرشان را بنویسند. این یک مطلب جدی است!

مطلبی که می خواهم بدان بپردازم «ضرورت دستیابی هر چه سریعتر ایران به سلاح اتمی» است. کاری به این ندارم که سیاست رسمی ما چیست و مسئولان ما در این زمینه چه می گویند. بحث من ناظر به شرایط واقعا" موجود بین المللی ، وضعیت کنونی کشور ما در این شرایط ، چشم اندازها و بالاخره بهترین استراتژی برای تحقق اهداف و آرمان های انقلاب و نظام اسلامی و نیز حفظ منافع ملی ایران است.

تردید دارم که حتی خوشبین ترین افراد نیز نظام کنونی بین المللی را نظامی عادلانه بدانند. اساسا" وجود پدیده ای به نام «حق وتو» در شورای امنیت سازمان ملل به عنوان اصلی ترین مرکز تصمیم گیری برای امنیت بین المللی ، عدالت را به مفهوم اخص کلمه پایمال کرده است. حق وتو در واقع یعنی سیطره قانون جنگل بر سازمان ملل. یعنی اگر یک مسئله بالاجماع از سوی همه دنیا محکوم شود مثل کشتار قانا ، تنها مخالفت یکی کشور مثل آمریکا کافی است تا سازمان ملل و شورای امنیت عملا" هیچ غلطی نتوانند بکنند! یا مثلا" اگر قاطبه کشورهای جهان با حمله به کشور عراق مخالف باشند و حتی قطعنامه پیشنهادی آمریکا در این زمینه را دو کشور دیگر صاحب حق وتو یعنی فرانسه و روسیه وتو کنند ، باز هم بوش و بلر این حق را به خود می دهند که ضمن شکلک درآوردن برای سازمان ملل و شورای امنیت تهاجم گسترده ای را به عراق سامان داده و این کشور را اشغال نمایند.

حال در چنین شرایطی ، جمهوری اسلامی ایران یکی از کشورهایی است که به صورت لاینقطع در معرض تهدید آمریکاست. تجربه چند حمله ناکام آمریکا به ایران را هم داریم. شک هم نداریم اگر از دست آمریکا برآید بی هیچ آداب و ترتیبی به ایرانی که محور شرارت می نامد حمله می کند.کاملا" هم معلوم است که توان نظامی متعارف ما با آمریکا برابر نیست. ممکن است با جنگ نامتقارن در برابر آمریکا ایستادگی کنیم اما اگر کار به جاهای باریک بکشد هیچ تضمینی وجود ندارد که رئیس جمهور دیوانه آمریکا یعنی جرج بوش کاری که اسلافش در هیروشیما و ناکازاکی انجام دادند ، انجام ندهد یا لااقل برای به زانو درآوردن ایران تهدید به آن نکند. کمااینکه چند وقت پیش ژاک شیراک رسما" اعلام کرد اگر کیان غرب در معرض تهدید جدی قرار گیرد در بکارگیری سلاح اتمی شک به خود راه نمی دهیم. 

خواهش می کنم بعضی ها را هول و هراس برندارد. نمی خواهم نسخه جنگ هسته ای جهانی را بپیچم.بحث من بحث «بازدارندگی» است. حقیقت این است در جهان امروز ، داشتن یا تولید سلاح هسته ای به منظور استفاده از آن صورت نمی گیرد بلکه مبتنی بر «استراتژی بازدارندگی» است.اگر کشوری دارای سلاح هسته ای باشد آنگاه تهدیدهای نظامی بیرونی علیه حیات و کیان آن تقریبا" به صفر می رسد.تلاش برای حذف نظامی یک کشور دارای سلاح اتمی فی الواقع بازی با دم شیر است چون این حذف به منزله حذف کشور حمله کننده نیز هست. در دوران جنگ سرد علیرغم آن همه عربده کشی دو قطب جهانی علیه یکدیگر ، حتی در شدیدترین مراحل باز هم جنگی درنگرفت چون هم آمریکا و هم شوروی از توان اتمی یکدیگر خبر داشتند.

طی دهه های اخیر تقریبا" همه کشورهایی که در معرض تهدیدات حیاتی بوده اند بدون آنکه در برابر فشارها کوتاه بیایند به سمت سلاح هسته ای رفته اند. چین ، هند، پاکستان و حتی رژیم صهیونیستی برای مقابله با تهدیدات امنیتی و نظامی بمب اتمی تولید کرده اند تا به نوعی حیات خود را تضمین نمایند.

درست است که ثبات سیاسی در یک کشور صرفا" به داشتن سلاح اتمی نیست اما داشتن سلاح اتمی خیال مردم و سیاست گذاران را لااقل از تهدیدات حیاتی بیرونی راحت می کند و منجر به ایجاد نوعی ثبات می شود. کشوری که تهدید حیاتی بیرونی متوجه آن نباشد برای سرمایه گذاری اقتصادی امن می شود و سرمایه ها راحت تر به سمت آن گسیل یافته و بدین ترتیب رشد و رونق اقتصادی می یابد. قطعا" پیشرفت های اقتصادی اخیر چین و هند بخش عمده اش ناشی از این ثبات است. هیچ سرمایه گذار داخلی و خارجی این احتمال را نمی دهد که سرمایه اش در چین یا هند در معرض از بین رفتن به دلیل وقوع جنگ و... قرار گیرد چون عامل بازدارنده ای به نام سلاح هسته ای وجود دارد.سایر کشورها هم در تعامل با کشوری اینچنین با خیال راحت تر وارد می شوند.

ایران اسلامی طی نزدیک به سه دهه اخیر به طور مدام در معرض تهدیدهای سیاسی و نظامی آمریکا ، رژیم صهیونیستی و حتی کشورهای حقیر منطقه بوده است و برخی از این تهدیدها نیز از جمله در جنگ تحمیلی ۸ ساله شکل عملیاتی به خود گرفته است.شکی هم نیست که آمریکایی ها نه تنها به دنبال تغییر رژیم جمهوری اسلامی هستند بلکه اصولا" در استراتژی بلند مدت آنها تجزیه و فروپاشی کشور ایران یک اصل جدی است و برخی استراتژیست های آمریکایی بارها به این مسئله اشاره کرده اند. تحریکات تجزیه طلبانه اخیر هم دقیقا" در همین راستاست.

با این تفاصیل ، ایران برای خروج از این تهدید دائمی که عملا" تبعات دیگری نظیر مشکلات اقتصادی و ... نیز بدنبال دارد باید استراتژی خود را بر «بازدارندگی» متمرکز کند و اصلی ترین محور استراتژی بازدارندگی نیز دستیابی به سلاح هسته ای است. به نظرم بهترین زمان برای رفتن به سمت این استراتژی نیز همین الان است. قطعنامه ضد ایرانی اخیر شورای امنیت بهانه ای مناسب است تا ایران سیاست های هسته ای خود را تغییر دهد و در یک بازه زمانی به سمت خروج از ان پی تی و نهایتا" تولید سلاح هسته ای حرکت کند.

به نظرم باید «تابوی تولید سلاح هسته ای توسط ایران» شکسته شود و این کار باید در وهله اول در داخل کشور انجام گیرد. باید روی این موضوع کار شود که دستیابی ایران به سلاح هسته ای یک ضرورت تاریخی است که می تواند چشم انداز نوینی فراروی ما قرار دهد.خوشبختانه برخی مسئولین اخیرا" از تغییر سیاست های هسته ای ایران در صورت افزایش فشارها سخن می گویند. این یک نشانه خوب است.از آنجا که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ، فشارهای آمریکا و تهدیدهای مداوم آن علیه ایران ، دستیابی ایران به سلاح اتمی را در افکار عمومی جهان مشروعیت می بخشد. چون افکار عمومی دنیا به یک کشور در معرض تهدید مداوم حق می دهد که به فکر بازدارندگی و دفاع از خود باشد.

در داخل کشور هم تا آنجا که من با افراد مختلف با دیدگاه های مختلف صحبت داشته ام عامه مردم نه تنها مخالف سلاح هسته ای نیستند بلکه لبخند رضایت بر لب ، می گویند «داریم ، مگه نه؟»! و این جمله چیزی نیست جز فرافکنی یک آرزوی خفته در دل و البته مبتنی بر یک ضرورت تاریخی و امروزی و فردایی ، که متاسفانه تحت تاثیر القائات غربی ها به صورت یک تابو درآمده است. تابویی که باید هرچه سریعتر شکسته شود.انشاءالله 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 11:48  توسط رضا احمدی  | 

 

درباره چگونگی آتش بس بين حزب الله و رژيم صهيونيستي تابحال پيشنهادات مختلفي مطرح شده است. عده اي استقرار نيروهاي سازمان ملل ، برخي استقرار ارتش لبنان و عده اي (بويژه غرب و آمريكا) استقرار سربازان ناتو در جنوب لبنان را پيشنهاد مي دهند.

سازمان كنفرانس اسلامي هم اخيرا" طرحی ارائه داده كه بر اساس آن ارتش لبنان جايگزين حزب الله در جنوب اين كشور مي شود و نيروهاي چند مليتي هم در شمال اسرائيل(مرز لبنان) استقرار مي يابند تا از هر گونه اصطكاك بين نيروهاي حزب الله و رژيم صهيونيستي و در نتيجه وقوع درگيري نظامي جلوگيري شود. شايد در نگاه اول پيشنهاد سازمان كنفرانس اسلامي ايده خوبي به نظر برسد كه بر اساس آن با استقرار نيروهاي چند مليتي در شمال اسرائيل ، امنيت لبنان نيز به نوعي تامين مي شود.

اما به گمانم هر طرحي كه مطابق آن مي بايست حزب الله از جنوب لبنان خارج شود ، دقيقا" در راستاي منافع رژيم صهيونيستي است ولو آنكه مثل طرح سازمان كنفرانس اسلامي در آن بر حضور نيرويي غير صهيونيستي در شمال اسرائيل نيز تاكيد شده باشد.

دليل اين امر نيز كاملا" واضح است. اصولا" مركز ثقل عمليات نظامي صهيونيست ها زميني نيست بلكه هوايي است.همانگونه كه در نبرد اخير هم بيشتر معلوم شد صهيونيست ها در جنگ زميني - اگر با يك نيروي زبده و معتقد مواجه شوند- به راحتي شكست مي خورند به همين دليل آنها بيشتر اتكايشان به نيروي هوايي است. اين هواپيماهاي رژيم صهيونيستي بودند كه زنان و كودكان لبناني را كشتار نمودند و زيرساخت هاي اين كشور را ويران ساختند و گرنه در عرصه زميني كه توسط حزب الله در مثلث استراتژيك جنوب لبنان به شدت زمينگير شده و تلفات زيادي دادند.

 

اين در حالي است كه حزب الله يا هر نيروي ديگري در لبنان تنها در عرصه زميني توان رويارويي با صهيونيست ها را دارد. لبناني ها اصولا" نيروي هوايي ندارند و براي همين به راحتي آسمان اين كشور جولانگاه هواپيماهاي اسرائيلي شده است. تنها چيزي كه مي تواند تا حدودي –البته در حجمي كاملا" نابرابر- پاسخگوي حملات هوايي صهيونيست ها باشد و به نوعي قدرت بازدارنده تلقي گردد ، موشك هاي برد كوتاه حزب الله است . شليك اين موشك ها از جنوب لبنان به شهرهاي شمالي اسرائيل ، اين رژيم را براي نخستين بار در جنگ با يك كشور عربي به شدت مستاصل ساخت و مزه واقعي جنگ را به صهيونيست هاي شهرهاي شمالي اسرائيل چشاند.

دقيقا" به همين دليل است كه يكي از شروط اصلي اسرائيلي ها براي آتش بس ، خروج حزب الله از جنوب لبنان و جايگزيني يك نيروي ديگر به جاي آن است . با خارج شدن حزب الله از جنوب لبنان به احتمال زياد شهرهاي شمالي اسرائيل از تيررس موشك هاي اين جنبش انقلابي خارج خواهد شد و بدين ترتيب صهيونيست ها از اين پاشنه آشيل رها شده و از كابوس موشك هاي حزب الله نجات خواهند يافت.

قطعا" براي صهيونيست ها در نهايت امر اينكه چه نيرويي جايگزين حزب الله در جنوب لبنان خواهد شد چندان اهميتي ندارد ولو اينكه اين نيرو ارتش لبنان باشد.حتي صهيونيست ها ممكن است ايده اي مثل طرح سازمان كنفرانس اسلامي را پذيرفته و استقرار يك نيروي ثالث در مرزهاي شمالي خود را بپذيرند.چون اين مسائل تاثير چنداني در هدف استراتژيك آنها (يعني خارج شدن حزب الله از جنوب لبنان و خارج شدن شهرهاي شمالي از تيررس موشك هاي اين جنبش) ندارد.

با خروج حزب الله از شمال لبنان ، شهرهاي صهيونيست نشين از تيررس موشك هاي آن تقريبا" خارج مي شوند اما آيا شهرهاي لبنان هم از تيررس صهيونيست ها خارج مي شوند؟ قطعا" جواب اين سئوال منفي است. رژيم صهيونيستي با اتكا به نيروي هوايي خود به راحتي قادر است تا مثل تمام سال هاي گذشته هر گاه اراده كند شهرها و مناطق مختلف لبنان را آماج بمب ها نمايد و جنايت بيافريند. كاملا" هم معلوم است كه اگر به جاي نيروهاي چند مليتي ، حتي سربازان كشورهاي اسلامي هم در شمال اسرائيل مستقر شده باشند ، نمي توانند مانع از تجاوز هواپيماهاي اسرائيل به لبنان و بمباران هاي شديد و وحشيانه اين كشور شوند.اما حزب الله نه ديگر مي تواند با شليك موشك به شهرهاي شمالي اسرائيل پاسخ اين حملات را بدهد و نه قادر است درگير جنگ زميني با صهيونيست ها(با هدف تلفات گيري از آنان) شود چون نيروهاي حافظ صلح! در جنوب مستقرند يا نيروهايي مثل ارتش لبنان كه انگيزه چنداني براي درگير شدن با صهيونيست ها را ندارند.

پس بنا بر اين ، هر طرحي كه مستلزم خارج شدن حزب الله از جنوب لبنان و جايگزيني نيرويي ديگر به جاي آن باشد در امتداد اهداف رژيم صهيونيستي ولو آنكه اين طرح را سازمان كنفرانس اسلامي ارائه كرده باشد.البته با توجه به تاثیر گذاری کشورهایی مثل عربستان و مصر که در رخدادهای اخیر خاورمیانه رسما" دارای همسویی استراتژیک با صهیونیست ها هستند ، بعید نیست این طرح با هماهنگی اسرائیل ارائه شده باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 20:8  توسط رضا احمدی  | 

 

همیشه با خودم فکر می کردم چطور امام زمان(عج) فقط با ۳۱۳ نفر سرتاسر جهان را به تسخیر درآورده ، عدالت موعود را تحقق می بخشد و زمین را میراث مستضعفین قرار می دهد. راستش وقتی به قدرت نظامی و تسلیحات قدرت های امروزی نگاه می کردم قدری برایم ابهام آمیز می نمود. فقط یک راه به ذهنم خطور می کرد آن هم قدرت ماورایی امام و بهره گیری او از معجزه.

اما از شما چه پنهان بعد از تحولات اخیر لبنان و حماسه حزب الله و استقامات اسطوره ای سید حسن نصرالله به این نتیجه رسیده ام که مولای سبز پوش ما برای در هم شکستن مستکبران و قدرت های شیطانی نیازی به استفاده از معجزه ندارد. اگرچه امداد الهی قطعا" حامی آن موعود جاودانه خواهد بود اما با قدرت همان ۳۱۳ نفر هم ایشان خواهد توانست جهان را به تسخیر عدالت و حقیقت درآورد.

به راستی اگر در میان آن ۳۱۳ نفر کسی چون سید حسن نصرالله باشد که امروزه محبوب قلوب صدها میلیون انسان مسلمان و حتی غیر مسلمان است ، اگر آن در میان آن ۳۱۳ نفر، اسطوره ای چون امام خمینی (ره) باشد که عظمت او جهانی را تکان داد و افکار او امواجی عظیم در سراسر دنیا به راه انداخت ، اگر در میان آن ۳۱۳ نفر بزرگمرد فرزانه ای چون حضرت سید علی (روحی فداه) باشد که به انگشت اشاره او میلیون ها انسان آماده جانفشانی اند ، آیا از جای برکندن کاخ ستم مستکبران و زور و زرمداران کار آن چنان مشکلی است که باید از معجزه کمک گرفت.

من که فکر می کنم نیازی به معجزه نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:25  توسط رضا احمدی  | 

 

بالاخره در بین این همه خبر دل آزار و ناراحت کننده از وحشی گری صهیونیست ها در لبنان و فلسطین ، انتشار یک خبر موجب شد تا ما کلی بخندیم!

اشتباه نکنید! این خبر ، سرنگونی هواپیمای جاسوسی اسرائیل یا شکست صهیونیست ها در بنت جبیل نبود چون بعد از این اتفاقات ما اشک شوق می ریزیم.

خبر این بود: نماینده هاشمی رفسنجانی که برای تسلیم پیام او به شاه عربستان ، به این کشور سفر کرده ، بعد از چند روز هنوز اجازه ملاقات نیافته و پیام مذکور روی دستش باد کرده است! نماینده هاشمی هنوز در عربستان منتظر دیدار با شاه شکم گنده سعودی است اما از آنجا که با پیروزی های برق آسای حزب الله لبنان ممکن است هر آن صهیونیست ها تن به آتش بس بدهند و موضوع نامه سالبه به انتفاء موضوع شود ، مسئولان دفتر «ایشان» مجبور شده اند قبل از رسیدن نامه به دست صاحبش محتوای آن را به رسانه ها جهت انتشار بدهند تا از بار تبلیغاتی اش کم نشود.

ظاهرا" «ایشان» در نامه خود به شاه عبدالله سعودی از وی خواسته است برای پایان یافتن حملات اسرائیل به لبنان اقدامات سیاسی و دیپلماتیکی انجام دهد. آگاهان معتقدند شاه سعودی فعلا" از گرفتن نامه «ایشان» خودداری می کند و می گذارد بعد از آنکه با مقاومت حزب الله ، اسرائیل آتش بس را پذیرفت ، نامه را خوانده و می گوید: چشم، یک کاریش می کنیم!

نمی دانم این هاشمی بزرگوار ما از چه کسی مشاوره می گیرد؟ آخر آدم بین این همه پیغمبر ، می رود دخیل می بندد به حضرت جرجیس؟! بین این همه آدم درست و حسابی می رود خواهش و تمنا از یک شیخ مفتخور آمریکایی می کند که بیا از لبنان دفاع کن و شر اسرائیل را کم کن؟ این بابا که خودش دمش گره خورده به آمریکا و اسرائیل و اصلا" با چراغ سبز او صهیونیست ها برای به اصطلاح حذف حزب الله به لبنان حمله کردند. حالا می آید می شود واسطه امر خیر؟! 

بنازم به سید حسن نصرالله که همان روز اول با آن صلابت علوی و فاطمی اش خطاب به شیوخ شکمباره عرب فریاد برآورد که هیچ نیازی به کمک شما نداریم و ما اتکایمان به خداوند متعال است. و دیدیم که خدا چگونه به او عزت داد و سربلندش کرد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:7  توسط رضا احمدی  | 

 

امروز شنیدم جمعی از دوستان جنبش عدالتخواه که برای پیوستن به رزمندگان حزب الله عازم لبنان بودند در مرز ترکیه از سوی مرزبانان ایرانی متوقف شده و از ادامه مسیر آنها جلوگیری بعمل آمده است.  ماموران انتظامی به آنها گفته اند از بالا دستور داده شده که هیچ کس حق ندارد به عنوان کمک به حزب الله از مرز خارج شود. ظاهرا" بعد از اعتراض و پافشاری این برادران ، نهایتا" به آنها گفته شده که در صورتی می توانید از مرز خارج شوید که ریش هایتان را بزنید ، چفیه به گردن نیندازید ، پوسترهای سید حسن نصر الله را از شیشه های اتوبوس هایتان بردارید و به عنوان توریست عازم سوریه شده و از آنجا به لبنان بروید!

در حالی که رژیم جنایتکار آمریکا رسما" برای تداوم بمباران مناطق مسکونی و کشتن زنان و کودکان لبنانی دو هواپیمای حامل بمب های جدید لیزری از طریق انگلیس به اسرائیل ارسال نموده و محموله عظیمی از سوخت جت به این رژیم غاصب داده و حتی برخی اخبار حاکی از حضور افسران زبده آمریکایی در کنار نیروهای زمینی ارتش اسرائیل است ، چرا باید جمهوری اسلامی ایران با این همه قرابت سیاسی و مذهبی با حزب الله لبنان ، از خروج یک عده جوان دارای انگیزه که خارج از چارچوب های دولتی قصد کمک به برادران دینی خود در لبنان را دارند جلوگیری نماید؟

من واقعا" حیرانم که چرا آمریکا و غرب حق حمایت همه جانبه از اسرائیل را دارند اما ما از ترس متهم شدن(!) به حمایت از حزب الله لبنان از هر اقدام عملی ولو غیر دولتی برای یاری رساندن به شیرمردان حزب الله باید اینگونه محافظه کاری کنیم؟

مابعدالتحریر: عده ای از دوستان خوش ذوق ، وبلاگی به نام «سجیل» راه اندازی نموده و هر روز یک شعر نذر شهدای مقاومت اسلامی لبنان در آن درج می کنند.حتما" ببینید.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 12:45  توسط رضا احمدی  | 

 

این عکس ها که می بینید مربوط به تجمع گروهی از عناصر مارکسیست و چپ گراست که روز گذشته در پارک دانشجو اجتماع کردند و از منظر خود تجاوز وحشیانه رژیم صهیونیستی به لبنان و کشتار کودکان بی گناه را محکوم نمودند. گزارش کامل این تجمع عجیب ولی واقعی را در اینجا می توانید بخوانید که توسط یکی از همین جماعت چپ نوشته شده است.

 

همه دوستان می دانند که من علیه چپ ها موضع تند دارم و تابحال مطالبی را علیه مارکسیست ها از جمله چپ گراها یا چپ نماهای دفتر تحکیم نوشته ام و هنوز هم بر دیدگاه خودم هستم. کاملا" هم معلوم است که نگاه ما به مسائل لبنان و فلسطین با نگاهی که آنها دارند متفاوت است و چپ ها از منظر خاصی که بیشتر به بحث امپریالیسم و سرمایه داری جهانی مربوط می شود ، از رژیم اسرائیل انتقاد می کنند. کما اینکه در کنار مواضعی که علیه اسرائیل می گیرند قربت الی الله چند فحش و فضیحت هم  نثار حزب الله و جمهوری اسلامی و به قول خودشان بنیادگرایان مذهبی می کنند.

با این وجود با کمال معذرت ، به محضر انورتان عرض می کنم که سگ این جور ملحدین و مارکسیست هایی شرف دارد به :

۱- شیوخ پفیوز و شکمباره عرب و مفتی های مفتخور حجاز و الازهر که رسما" به پادوی صهیونیست ها و غلام حلقه به گوش آمریکا تبدیل شده اند.

۲- خوارج مسلکان «القاعده» که شعارهای حق را به ابزاری برای تحقق اراده های باطل خود تبدیل نموده اند و در این زمانه سخت هجوم صهیونیست ها به لبنان و فلسطین ، همچنان در عراق به شیعه کشی مشغولند.

۲-برخی مدعیان اسلام و مسلمانی در داخل کشور که در قبال جنایات صهیونیست ها علیه مردم فلسطین بهانه اشان این بود که فلسطینی ها سنی اند (و از نسل قاتلان فاطمه زهرا !!!!!!!) ولی الان که صهیونیست ها زنان و کودکان شیعه لبنانی را آماج بمب و موشک قرار داده اند باز هم یا لام تا کام حرفی به زبان نمی آورند و مطالبشان را به احکام صیغه و متعه و حلیت آواز زنان اختصاص می دهند. یا اگر بعضا" حرفی به زبان می آورند یا مطلبی می نویسند ، بیشتر به نفع اسرائیل است تا شیعیان لبنان!

این سه طایفه بی صفت را من «صهیونیست های مسلمان» می نامم و به نظرم مارکسیست ها و لائیک هایی که حداقل ذره ای شرف و انسانیت در وجودشان هست از این جماعت مدعی اما پفیوز ، بسیار والاتر و برترند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 21:4  توسط رضا احمدی  | 

 

یک برادری به نام «بهمن هدايتي» که سال های سال گزارش های تند و تیز او را در نشریه «یالثارات الحسین» ارگان «انصار حزب الله» می خواندیم که به پرو پاچه دخترکان شهرک غرب و سعادت آباد گیر می داد و فریادش بلند بود که چرا مسئولان رسیدگی نمی کنند و این دخترکان را بازداشت و روانه زندان نمی نمایند ، اخیرا" به جرگه منورالفکران پیوسته و در وبلاگشان يك مطلب نوشته اند و در آن از آزادی عمل حزب الله (البته حزب الله در ایران) در تمام حیطه های سیاسی ، فرهنگی ، هنری ، اجتماعی و ... تلویحا" احساس ناراحتی کرده اند. یکی از مستندات ایشان در آزادی عمل حزب الله ، وبلاگ نویسی حقیر و چند تن دیگر از دوستان است که در فضای وبلاگستان در حد بضاعت ناچیزمان از مبانی نظام و انقلاب دفاع می کنیم! 

به این برادر عزیز که به مقتضای عهد حزب اللهی بازی اش  ، هنوز عنوان «کلاشینکف دیجیتال» بر تارک وبلاگش می درخشد عرض می کنم :

اولا" در مورد بقیه دوستان که نام برده اید حرفی نمی زنم اما حقیر خودم را لایق عنوان حزب الله نمی دانم . در این زمینه به جنابعالی آدرس عوضی داده اند. حزب الله ، سید حسن نصرالله است که یک تنه و به رغم همه توطئه ها و خیانت ها در برابر صهیونیسم بین الملل ایستاده است. ضمنا" جالب است که در این وانفسای لبنان و فلسطین جنابعالی از آزادی عمل حزب الله سرسام گرفته اید. وجه مشترک چند وبلاگی هم که به عنوان مصداق بارز آزادی عمل حزب الله نام برده اید این است که طی هفته های اخیر اکثر مطالبشان را به دفاع از مبارزان لبنان و فلسطین و محکومیت رژیم صهیونیستی اختصاص داده اند. اگر در این خصوص هم شما یک جورهایی احساس ناراحتی می کنید صریح تر بفرمایید شاید محض گل روی شما کرکره را پایین آوردیم!

ثانیا" یکی از بدبختی های حزب الله این است که چفت و بست و حدود و ثغور درست و حسابی ندارد . لذا هر کسی می تواند به راحتی وارد جرگه آن شده و خود را حزب الله بنامد و هر کاری خواست ذیل این عنوان مقدس انجام دهد بعد از چندی هم بدون استعفا و تودیع از آن خارج شده و علیه حزب الله به موضع گیری بپردازد. نمونه اش اکبر گنجی ، امیرفرشاد ابراهیمی یا خود حضرتعالی که روزگاری یکی از فعالان انصار حزب الله بودی و در ارگان آن قلم می زدی و به همه فحش می دادی ولی الان تابلو عوض کرده ای و بنده و دیگران را به چوب کارهایی که خودت و رفقایت انجام داده اید نوازش می فرمایی!

ثالثا"... نه! بقیه اش را نمی نویسم و می گذارم برای وقتی دیگر. می ترسم آقای کلاشینکف دیجیتال به رگبارمان ببندد والله! یک هو دیدی یاد دوره انصاربازی اش افتاد. آقای کلاش دیجیتال! لطفا" لوله تفنگت را بگیر آنورتر! ما بی گناهیم به خدا!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:9  توسط رضا احمدی  | 

 

الفاااااااااااااااااااااااااتحه! عمر رژیم به سر آمد! جمهوری اسلامی فروپاشید!

به دنبال اعلام اعتصاب و تحصن سه روزه اکبر گنجی (اکبر گاف سابق) میلیون ها ایرانی داخل و خارج کشور ضمن لبیک گویی به دعوت گنجی ، به مدت سه روز از خوردن و نوشیدن خودداری نموده و با حضور در خیابان ها خواستار سرنگونی رژیم شدند. هنوز این اعتصاب بزرگ سه روزه به انتها نرسیده بود که سران جمهوری اسلامی ضمن بالا بردن پرچم تسلیم ، در پیامی کوتاه به اکبر گاف از وی خواستند که بدون خونریزی به ایران وارد شده و کلید طلایی تهران را تحویل بگیرد. (بعد از آن هم برای اعمال لیبرال دمکراسی به جرج دبلیو بوش بسپارد) 

آنچه در پی می آید تصاویری از حماسه شکوهمند انقلاب مخملین ۲۳ تا ۲۵ تیر به رهبری اکبر گنجی (ملقب به گاندی ایران) و حضور میلیونی ایرانیان مقیم استکهلم ، برلين ، وين ،‌ پاريس ، لندن و نيويورك است. در برخي تصاوير چهره رهبر محبوب در ميان انبوه مردم ديده مي شود كه او را چون نگيني در بر گرفته اند!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 21:34  توسط رضا احمدی  |