تبليغاتX
بیداری
روزنوشت خبری - تحلیلی - انتقادی و ... البته خودمانی!
 

 «ژوزف آلوس راتزینگر» ، متولد آلمان ، عضو سابق حزب هیتلری نازی که امروز با عنوان «پاپ بندیکت شانزدهم» بر عالی ترین مسند کلیسای کاتولیک تکیه زده است ، قبل از انتخاب به عنوان پاپ در سال گذشته میلادی ، در واتیکان علاوه بر سمت مشاورت پاپ ژان پل دوم ، مسئول اداره ای تحت عنوان « تجمع برای علوم اعتقادی» بود. آیا می دانید این عنوان ساده و به ظاهر علمی و اعتقادی ، وارث کدامین ساختار کهن در تشکیلات کلیسای کاتولیک است؟ ... دادگاه تفتیش عقاید! 

دادگاه‌هاي تفتيش عقايد به وسيله پاپ اينوسنس چهارم در سال 1252 میلادی تاسیس شدند و طی پنج قرن ، براساس تخمين‌ها بين يك تا ده ميليون انسان به حکم این دادگاه ها در سراسر اروپا قتل رسيدند كه بيشترين آن‌ها زنده زنده سوزانده شدند.

اداره مركزي تفتيش عقايد كليساي كاتوليك رم، در سال 1542 به وسيله پاپ پاول سوم تأسيس شد. يعني سيصد سال بعد از آن كه اگنوسنس چهارم اين ارگان را در تمام اروپا به وجود آورده بود. در ابتدا تعقيب جادوگران و ساحران، به متعصبين وابسته به مركزيت تفتيش عقايد و حاكمان دنيايي، براي آرامش خاطر آن‌ها واگذار شده بود. ولي از اين به بعد دادگاه تفتيش عقايد مستقر در رم بايستي هم و غم خود را براي مبارزه با بدعت‌گذاران فوق‌العاده خطرناك‌تر و در حال رشد در داخل مركزيت كليسا یعنی مارتين لوتر و رفقاي او به كار مي‌برد.

 از سال 1569 پليس اعتقادي پاپ در پاليس (Palais) در نزديكي واتيكان مستقر شد. بر روي سر در قرارگاه به دستور پاپ پيوس (Pius) پنجم اين شعار نوشته شده بود: « اين ساختمان براي مبارزه با جادوگري و تبليغ و براي توسعه مذهب كاتوليك بنا شده است.»

«مجمع مقدس رم و انگيزيسيون عمومي» نامي بود كه تا سال 1908 به این قرارگاه تفتیش عقاید اطلاق مي‌شد. اما بواسطه کشتار ها و جنایاتی که ذیل این نام صورت گرفته بود در این سال به خاطر لزوم ظاهري آراسته‌تر نام آن عوض شد. ابتدا به «اداره مقدس» و از سال 1965 اداره تفتيش عقايد سابق، نام ساده «تجمع براي علوم اعتقادي» را بر خود نهاد.

از نزدیک به ۲۰  سال پيش كاردينال آلمان، ژوزف راتزينگر (یعنی همین پاپ بندیکت شانزدهم کنونی) به عنوان سرپرست «مركز علوم اعتقادي» بر زندان‌هاي سابق «مركز تفتيش عقايد» نظارت مي‌كرد. البته نام و روش‌هاي اين اداره عوض شده‌، ولي هدف همچنان باقي است. هنوز هم سرپرست مركز علوم اعتقادي نظارت و مراقبت مي‌كند كه تمام كاتوليك‌هاي دنيا فقط آن چيزي را كه رم مي‌گويد، به عنوان واقعيت بپذيرند. به همین دلیل ، راتزینگر تا قبل از مرگ پاپ ژان پل دوم  قدرتمندترين فرد بعد از او بود و پس از مرگ او به عنوان پاپ جدید تعیین شد.

 

پروفسور هانس كونگ صاحب كرسي «پايه‌هاي اعتقادي الهيات» دانشگاه توبينگن يكي از قربانيان «تفتيش عقايد مدرن» به ریاست پاپ فعلی است. چون او در غيرقابل خطا بودن تصميمات پاپ تشكيك كرده بود . مركزيت علوم اعتقادي كليسا (همان تفتيش عقايد) در سال 1979 با تدريس او مخالفت كرد و او كرسي دانشگاهي خود را از دست داد. البته پرونده‌سازي براي او به سال 1957 برمي‌گردد كه هنوز دانشجوي الهيات بود و براي او مخفيانه و زير شماره‌اي در آرشيو تفتيش ، پرونده‌سازي مي‌شد كه نشان‌ دهنده بخش سانسور و كتاب‌هاي ممنوعه است.

 البته كونگ تنها نبود. با تعداد ديگري از دانشمندان علوم ديني نيز مانند او رفتار شد. راتزينگر(پاپ بندیکت شانزدهم) به ويژه طرفداران «الهيات آزادي‌بخش» آمريكاي جنوبي را بدون هيچ ملاحظه‌اي تحت تعقيب قرار داده است. او آن‌ها را به داشتن عقايد ماركسيستي متهم مي‌كند.پدر بوف (Boff) از كليساي فرانسيسكان مقدس و يكي از مبلغان الهيات آزادي‌بخش كه به طور قاطع از كليسا حمايت محرومان را طلب مي‌كرد، در دهه هشتاد از تدريس، انتشارات و حق سخنراني منع شد. او در سال 1992 مجبور شد لباس كشيشي را از تن بيرون آورد.

 

اگر عمری بود در پست بعدی ، گوشه ای از جنایات و خشونت های وحشیانه ای که توسط اربابان کلیسای کاتولیک با حمایت و پشتیبانی فئودال ها و امپراتوران کشورهای اروپایی تحت عنوان تفتیش عقاید یا «انکیزیسیون» صورت گرفت مورد اشاره قرار می دهیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 12:29  توسط رضا احمدی  | 

 

يكي از محاسن احمدي نژاد اين است كه فحش خورش ملس است. در جريان رقابت هاي انتخاباتي ، هواداران هاشمي تندترين اتهامات و فحش هاي سياسي  از تروريست و تير خلاص زن  گرفته تا مرتجع و ديكتاتور و... عليه او به كار گرفتند. او را كوتوله سياسي ناميدند. حسين مرعشي رسما" در تلويزيون اعلام كرد كه قد و قامت احمدي نژاد براي رياست جمهوري خيلي كوچك است.

 

بعد از انتخابات هم سيل فحش و تهمت عليه احمدي نژاد نه تنها كم نشد كه افزايش يافت. ابراهيم نبوي (مشهور به دلقك اصلاحات) تا همين امروز هم احمدي نژاد را «رئيس جمهور مشنگ» مي نامد. Smsهاي تمسخرآميزي كه تابحال عليه احمدي نژاد براي افراد ارسال كرده اند بي سابقه است. فكر نمي كنم در ساليان اخير اين حجم از تخريب عليه يك شخصيت سياسي به كار گرفته شده باشد . با اين وجود علاقه مردم به احمدي نژاد نه تنها كم نشده كه طبق نظرسنجي ها افزايش هم يافته است.

احمدي نژاد مردي از جنس مردم است. مردي كه مسخره كردن و فحش دادن به او از ارج و اعتبارش كم نمي كند. او برج عاج نشين نيست كه هوادارانش بترسند مبادا غباري بر قباي او بنشيند. احمدي نژاد «ايشان» نيست. «وي» است. «او» است. من كه هوادارش هستم هيچ ابايي ندارم از اينكه با دوستانم  با شخصيت احمدي نژاد شوخي كنم. اصلا" همين امر این بشر را براي من دوست داشتني مي كند.

اما در حيرتم آنها كه با يك سوزن فريادشان به آسمان مي رود چرا به خودشان حق مي دهند با جوالدوز به جان ديگران بيفتند؟ لابد همه دوستان يادشان هست كه چندي پيش بعد از انتشار نامه خانم فاطمه رجبي عليه سيد محمد خاتمي چه فرياد وااخلاقايي در اردوگاه اصلاح طلبان به پا خاست. البته اصولگرايان هم از منظر اخلاقي ادبيات خانم رجبي را تقبيح كردند. اما اكنون كه روزنامه شرق اين كاريكاتور را كه در بالا مي بيند درج نموده  ، هيچ يك از حضرات اصلاح طلب از اينكه حريم اخلاق شكسته شده ، حرفي به ميان نياورد.

همان طور كه ملاحظه مي شود كاريكاتوريست روزنامه شرق ، احمدي نژاد را (با نماد معروف هاله نور) به خر تشبيه كرده است. بله به الاغ!

حتم دارم كه بسياري ديگر از هواداران احمدي نژاد مثل من با ديدن اين كاريكاتور خونشان به جوش نمي آيد. چون احمدي نژاد براي ما مقدس نيست. بدتر از اين را هم بكشند و بنويسند ككمان نمي گزد. اصلا" خوشمان از اين بشر مي آيد چون هم دوستش داريم هم مقدسش نمي دانيم. مقدس براي ما كس ديگر و چيز ديگر است. خون ما جاي ديگري و زمان ديگري به جوش مي آيد.

اما واقعا" اصلاح طلبان مدعي اخلاق كه بر سر نامه فاطمه رجبي عليه خاتمي آن جنجال را به راه انداختند و براي اخلاق سياسي مجلس ختم گرفتند ، وقتي از روزنامه شرق دفاع مي كنند و هيچ اشاره اي به كاريكاتور غيراخلاقي اين روزنامه ( كه رئيس جمهور برگزيده  اكثريت مردم ايران را به خر تشبيه كرده است) نمي كنند ، در پيشگاه خدا و خلق خدا كه هيچ ، چرا لااقل در پيشگاه وجدان خودشان خجالت نمي كشند؟ هيچ فكر نمي كنند كه اگر امروز باد مي كارند فردا طوفان درو مي كنند؟ هيج گمان نمي برند كه فردا روز اگر دوباره از اخلاق سياسي دم زدند ديگر حنايشان پيش مردم رنگي نخواهد داشت؟  ... گمان نمي كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 19:19  توسط رضا احمدی  | 

 

آقا جان نگویید: دیر آمدی ای نگار مست...!

بنده احتمالا" از آن قماش افرادم که صبح ظهور حضرت(عج) خواب می مانم!

راستش بدون هیچ پیش بینی و مقدمه ای مجبور به انجام مسافرتی چند روزه به اصفهان شدم . قبلا" برنامه ریزی برای جمکران کرده بودم ولی ظاهرا" ما سلب توفیق شده ایم. فوریت کار به گونه ای بود که حتی نتوانستم تبریکی به مناسبت نیمه شعبان در وبلاگم بگذارم.در طول مسافرت هم دسترسی به اینترنت نداشتم.

امروز که آمدم ، خواستم مطلب دیگری بنویسم . اما هر کار کردم انگشتانم به کیبرد نرفت (پدر عصر اینترنت بسوزد که آدم را مجبور می کند چنین اصطلاحاتی بکار بگیرد!). راستش یک جورهایی احساس گناه کردم. نیمه شعبان آمد و رفت و وبلاگ ما خالی از نام مولا(عج)! شرمم باد! سر جدتان شما گیر ندهید که چرا یک روز بعد از نیمه شعبان تبریک می گویی.عذرم را بپذیرید. امیدوارم آقا هم این تاخیر یک روزه را بپذیرد.

راستی! اولین خبر خوشی که امروز شنیدم خبر ازدواج حامد طالبی بود. ازدواجی که آدم را یاد دیالکتیک تز و آنتی تز می اندازد که البته حاصلش مبارک است و می شود سنتز! شرح این ازدواج فرخنده را که دوستان نظرات مختلفی درباره آن ابراز داشته اند به روایت خود حامد می توانید اینجا ببینید.

حامد طالبی در وبلاگستان همیشه و در هر حال خبر ساز بوده ، حتی ازدواجش! در هر حال به واسطه علاقه و ارادت خاصی که به حامد عزیز دارم ، همین جا وصلت فرخنده او و همسر فرهیخته اش را تبریک می گویم و از خدا می خواهم در پناه حضرت مولا(عج) به صفا و سلامت زندگی مشترک را آغاز نموده و به پای هم پیر شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 21:39  توسط رضا احمدی  | 

 

چندی پیش مطلبی نوشتم راجع به فرافکنی های اصلاح طلبان و در آن خبری دادم از دیدار چند سال پیش خاتمی و ابطحی با آیت الله جوادی آملی (اینجا بخوانید). ظاهرا" برخی سایت ها این خبر را به نقل از وبلاگ من منعکس کرده بودند. ابطحی هم خبر را در آن سايت ها ديده و جوابی به این خبر داد. جوابیه ابطحی  البته تایید کننده اصل خبر من بود. ولی او تلاش کرده بود تا باز هم در نهایت نتیجه دلخواه خود را بگیرد و طبق معمول در پایان مطلب ، گریزی به دولت احمدی نژاد زده و زهر خود را به رئیس جمهور بريزد.(طفلک احمدی نژاد که باید چوب مطالب ما را هم بخورد!)

منظور اصلی من در مطلبی که نوشته بودم این بود که برخی اصلاح طلبان به دلیل عقده ناشی از شکست سنگین در برابر احمدی نژاد ، تلاش می کنند تا با فرافکنی ، حتی نقاط ضعفی که خود دارند نیز به نوعی به رئیس جمهور منتسب کنند. مثلا" ابطحی که پدر و برادرش به دلیل ادعای ارتباط با امام زمان(عج) و سرکیسه کردن عوام به این بهانه ، توسط نهادهای امنیتی دستگیر شده اند ، احمدی نژاد را که هیچ وقت چنین ادعایی  مطرح نکرده به تحجر و خرافه بافی و... متهم می کند در حالی که خود ایشان به شدت دمشان نفتی است!

متاسفانه آقای ابطحی در پاسخ خود باز هم فرافکنی کردند و شیپور را از سر گشادش نواختند. فلذا مجبورم موضوعات دیگری را مطرح کنم که احتمالا" ایشان دیگر نتوانند وصله اش را به احمدی نژاد بچسبانند.

دوستانی که حافظه اشان یاری می کند می دانند روزنامه «زن» که فائزه هاشمی منتشر می کرد گزارشگری به نام «کاملیا انتخابی فرد» داشت که علی الاجمال برای خودش تحفه ای بود!

این خانم «کاملیا» با استفاده بهینه!! از جمالات خود ، برخی سیاسیون سفت دهن اما سست تنبان (با عرض معذرت فراوان) را به پای میز مصاحبه می کشاند و چه بسیار اخبار محرمانه ای که با عشوه های این علیا مخدره از زیر زبان برخی سیاسیون اصلاح طلب بیرون کشیده شد و بعدا" معلوم شد که به جای روزنامه «زن» از رسانه های خارجی سر درآورده است! القصه ، «کاملیا انتخابی فرد» بعد از توقیف روزنامه «زن» بدون هیچ مشکل و مانعی از ایران خارج شد و در قامت گزارشگر ویژه یکی از خبرگزاری های آمریکایی (به گمانم آسوشیتد پرس و در کنار آن رادیو فردا) ظاهر گردید. و صد البته در آمریکا ظاهر خود را نیز همانند باطن خویش مکشوف ساخت!

اما حکایت این خانم چه ارتباطی با بحث ما دارد؟ عرض می کنم. یکی از بزرگواران مسئول در دولت خاتمی که دارای ارتباطات مستحکم با علیا مخدره مذکور بود (ظاهرا" با معرفی جناب غلامحسین کرباسچی) ، حجت الاسلام والمسلمین جناب سید محمد علی ابطحی بود.

ارتباطات تنگاتنگ جناب ابطحی با کاملیا خانم به گونه ای بود که وی حتی پس از خارج شدن از کشور و کسب افتخار گزارشگری آسوشیتد پرس ، از عنایات خاصه برخوردار بود به گونه ای که در جریان سفرهای خاتمی به خارج کشور ، با حمایت و توجه ویژه ابطحی ، این سرکار خانم دسترسی بسیار کاملی به هیات ایرانی داشت و می توانست به راحتی با اعضای هیات مصاحبه بگیرد و به هتل های محل رفت و آمد هیات رفت و آمد کند.

از یک بنده خدایی شنیدم که در یکی از این سفرها ، خانم کاملیا حدود نیمه های شب وارد هتل شده و به اتاق ابطحی رفته و مدتی طولانی را تک و تنها با ایشان به مصاحبت (ببخشید مصاحبه) می پردازد که این امر ظاهرا" با اعتراض برخی اعضای هیات همراه رئیس جمهور وقت مواجه می شود. 

البته این را که می نویسم چیز جدیدی نیست. همان سال ها یکی از نشریات اصولگرا (فکر می کنم پرتو سخن یا شاید هم لثارات) راجع به این ارتباطات ابطحی و  کاملیا چیزهایی را به صورت سربسته نوشته بود. نمی دانم واکنش ابطحی چه بود. اما الان که آب ها از آسیاب افتاده به نظرم خوب است جناب ابطحی پاسخی هم به این بخش از وجوه روشن زندگانی خویش بدهند بلکه دیگران هم محظوظ شوند. البته حتم دارم با اعتماد به نفسی که  این فرزند برومند!! سید حسن ابطحی دارا هستند ، در پاسخ خود نهایتا" باز هم گناه را به گردن احمدی نژاد می اندازند. اما به نظرم در این باره کار یک مقدار سخت است. آخر احمدی نژاد را چطور می شود به کاملیا وصل کرد؟!

بعدالتحریر: (کروبی سخنگوی بوش شد)

به دنبال درخواست احمدی نژاد از بوش برای انجام مناظره زنده در برابر جهانیان ، یکی از ملیجک های مهدی کروبی به نام مسیح علی نژاد ( که به دلیل داشتن سجایای اخلاقی از نوع کاملیا !! از مجلس اخراج شد و بلافاصله توسط کروبی به روزنامه اعتماد ملی جذب گردید) طی نامه ای سرگشاده به احمدی نژاد از او خواست تا قبل از مناظره با بوش تن به مصاحبه بدون سانسور با او بدهد!

آگاهان گفتند: احمدی نژاد پس از شنیدن خبر دعوت این علیا مخدره مطلقه محرکه بالکروبی ، ضمن پناه بردن به خداوند متعال از شر شیطان رجیم و دادن ۵۰ هزار تومان کفاره ، اعلام کرده است که چند روز قبل با یکی از زبده ترین خبرنگاران آمریکایی مصاحبه ای چالشی داشته که طی آن خبرنگار مذکور چنان کم آورده که آبرویش پیش همه رفته است! فلذا دیگر نیازی به مصاحبه با یک عنصر دست چندم آمریکا در ایران که حتی رادیو فردا هم خبرهای او را تحویل نمی گیرد نیست. البته اگر تحریک کننده پشت پرده(!) یعنی آقای کروبی حاضر است مصاحبه گر باشد احتمالا" رئیس جمهور جهت تنوع و ادخال سرور مومنین چنین مصاحبه ای را بپذیرد!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:34  توسط رضا احمدی  | 

 

دوستی دارم که استاد شبیه سازی تاریخی است . چند سال پیش با هم درباره جریان موسوم به اصلاح طلب صحبت می کردیم. من اصلاح طلبان را به دو دسته ارزشی و سکولار تقسیم بندی کرده و تاکید داشتم که افرادی مثل محتشمی و کروبی ، طیف ارزشی اصلاح طلبان و گروه هایی مثل حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب طیف سکولار این جریان هستند.

اما دوستم تقسیم بندی مرا به لحاظ روشی مورد ایراد قرار داد و گفت: « سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت نتیجه منطقی و دنباله تاریخی همین افرادی هستند که تو ارزشی می نامی. انحراف از مسیر ولایت را افرادی مثل محتشمی و کروبی آغاز کردند و مجاهدین و مشارکت در امتداد همین زاویه گیری انحرافی به وجود آمدند.»

این دوست ما سپس در مقایسه ای تاریخی ، محتشمی و کروبی را به عمر بن خطاب و ابوبکر تشبیه کرد. من برآشفتم و گفتم اینها یار امام بوده اند و اصولگرا هستند. دوستم پاسخ داد:«اتفاقا" عمر و ابوبکر هم خیلی ارزشی و متشرع بودند. از یاران نزدیک پیامبر هم بودند. زهد عمر و ابوبکر هم مشهور است. اما این دو نفر بعد از رحلت پیامبر(ص) با تقابل در برابر ولایت علی(ع) یک زاویه انحرافی در صراط مستقیم اسلام ایجاد کردند که روز به روز درجه این زاویه افزایش یافت و نهایتا" آن زاویه گیری اولیه منجر به انحراف بزرگی چون خلافت معاویه و یزید شد.»

وی ادامه داد:«بعد از رحلت امام خمینی(ره) امثال آقای محتشمی و کروبی اولین سنگ بناهای تعرض به جایگاه ولایت را آغاز کردند. مثل عمر و ابوبکر که می گفتند حسبنا کتاب الله و با قرآن صامت ، مقام قرآن ناطق یعنی علی(ع) را نفی نمودند ، این افراد هم به اسم خط امام(ره) تلاش کردند تا جانشین امام(ره) را تضعیف کنند. زاویه ای که این افراد در انقلاب ایجاد کردند و سنگ بنای انحراف از مسیر ولایت را گذاشتند در امتداد تاریخی خود به سازمان مجاهدین و حزب مشارکت و حتی افرادی چون اکبر گنجی می رسد که با اصل ولایت فقیه صریحا" مخالفند.»

راستش آن موقع خیلی زیر بار حرف آن دوستم نرفتم اما الان که فکر می کنم و بعضی رفتارها و مواضع را می بینم ، به نظرم می رسد حرف آن دوستم لااقل جای تامل دارد. شما چه فکر می کنید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 18:36  توسط رضا احمدی  | 

 

دیروز که داشتم مراسم آغاز بکار پروژه آب سنگین اراک را از تلویزیون می دیدم نمی دانم چرا ناخودآگاه به یاد «سپهبد رزم آرا» افتادم!

رزم آرا را احتمالا" همه دوستان می شناسند. ژنرال انگلوفیل ارتش شاه که برای مقابله با ملی شدن صنعت نفت ، با حمایت انگلیس از سوی شاه به عنوان نخست وزیر منصوب شد. تعبیه این نظامی قلدر در راس دولت واقعا" هم موجب هول و هراس خیلی ها از جمله نمایندگان مجلس شورای ملی شد.

او در همان نخستین روزهای انتصاب به سمت نخست وزیری برای زهر چشم گرفتن از نمایندگان ، با یال و کوپالش به مجلس رفت و ضمن مخالفت شدید با ملی شدن صنعت نفت ، جمله ای حقارت بار بر زبان آورد که برای همیشه تاریخ ، نماد زبونی ، حقارت و خودباختگی جریان غربگرای وابسته در کشور به شمار می آید. رزم آرا خطاب به نمایندگان گفت: « ایرانی ها که حتی قادر به ساختن یک آفتابه نیستند چطور می خواهند صنعت نفت را ملی کنند و اداره نمایند؟»

چندی بعد از این اظهارات ، صفیر گلوله فدائیان اسلام ، رزم آرا را از پای درآورد و بدین ترتیب مترسکی که انگلیس و شاه برای ترساندن ملت و مجلس و جلوگیری از ملی شدن صنعت نفت بلند کرده بودند ، از بین رفت. با کشته شدن رزم آرا ، راه برای ملی شدن صنعت نفت فراهم شد و با این اقدام ضمن خلع ید از انگلیس ، اداره این صنعت عظیم به عهده متخصصان ایرانی درآمد و مهندسان ایرانی به خوبی نشان دارند که بر خلاف ادعای رزم آرا ، اگر زمینه فراهم باشد قادرند چرخ بزرگترین و پیچیده ترین صنایع را به گردش درآورند.

اکنون ده ها سال پس از آن ماجرا ، پیشرفت های هسته ای ایران از جمله همین پروژه آب سنگین اراک هر یک سند روشنی برای بطلان ادعاهای غربگراهای وابسته مبنی بر ناتوانی علمی و تخصصی ایرانیان و حقانیت جمله حکیمانه امام(ره) است که فرمود: «ما می توانیم»

البته در بحث بومی کردن فناوری هسته ای نیز ، ما در داخل کشور با اسلاف ژنرال رزم آرا همچنان مواجه بودیم.خیانت پیشگانی که بر خوان نظام نمک خورده و نمکدان می شکستند.

بگذار صریح و روشن بنویسم هر کس هم هر چیزی خواست بگوید و بنویسد. رزم آراهای زمانه ما برخی مدعیان اصلاح طلبی بودند که در پروسه دستیابی ایران به فناوری صلح آمیز هسته ای نه تنها کمکی به این پیشرفت عظیم نکردند بلکه ضمن کمک به دشمنان و مستندسازی برای آنان جهت اعمال فشار هرچه بیشتر بر ایران ، تلاش های صورت گرفته توسط متخصصان هسته ای را به باد تمسخر و استهزاء گرفته و توانمندی ایرانیان برای نائل شدن به پیشرفت هسته ای انکار و حتی وجود متخصصان هسته ای را از بیخ و بن دروغ خواندند.

از حافظه تاریخی ما پاک نمی شود در مقطعی که بیشترین فشارهای سیاسی از سوی غرب برای تعلیق فعالیت های هسته ای ما در حال اعمال بود ، «بهزادنبوی» پدرخوانده سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت و به اصطلاح «ژنرال اصلاحات» به عنوان نایب رئیس مجلس ششم مصاحبه کرد و با ارائه آمار و ارقام بی پایه و اساس ، اعلام نمود که ایران با داشتن منابع عظیم نفت هیچ احتیاجی به انرژی هسته ای ندارد. همین ادعای بی پایه ، بلافاصله مورد استناد سیاستمداران و رسانه های غربی و خصوصا" جرج بوش و کونده لیزا رایس قرار گرفت.

از یادمان نمی رود که نطق احمد شیرزاد عضو ارشد فراکسیون مشارکت در مجلس ششم علیه دستاورهای صلح آمیز هسته ای ایران چگونه در صدر اخبار رسانه های غربی قرار گرفت. و فراموش نمی کنیم که این به اصطلاح نماینده مجلس ، در مصاحبه با رسانه های غربی چگونه متخصصان جوان کشورمان و دستاوردهای آنان را به باد تمسخر گرفت و  اساسا" وجود چنین متخصصانی را منکر شد!

در حافظه ما مانده است که معاون پژوهشی(!) وزارت علوم در دوره استیلای مصطفی معین بر این وزارتخانه ، یعنی دکتر رضا منصوری (البته دکتر از نوع بورسیه ای - جناحی اش)تحت عنوان رئیس انجمن فیزیک ایران ، تمامی مطالب مطرح شده در خصوص پیشرفت های ایران در خصوص فناوری صلح آمیز هسته ای را دروغ و بی پایه خواند و مدعی شد که ایران به هیچ وجه نمی تواند به چنین پیشرفت هایی نائل آید.

اما... اما زمستان رفت و روسیاهی به زغال ماند. به رغم همه فشارهایی که قدرتمندان زورگوی جهان وارد آوردند و به رغم سنگ اندازی ها و پوزخندهای تمسخرآمیز اسلاف سپهبد رزم آرا ، چند ماه پیش در مقابل چشم جهانیان ، پروژه غنی سازی اورانیوم به بهره برداری نهایی رسید و دیروز هم پروژه آب سنگین اراک افتتاح شد.

اکنون آن متخصصان جوان ، متعهد ، گمنام و بی ادعا و مسئولان سیاسی بلند نظری که شجاعانه در برابر همه فشارها ایستادند و از این متخصصان حمایت کردند ، سرافراز و پیروزمند نامشان به عنوان خادمان ملت و ایران عزیز برای همیشه تاریخ ثبت می شود . اما آنها که در پرونده خود ورقه های سیاه خیانت انباشته کردند روسیاهان تاریخند. نمی دانم اکنون این خائنان می توانند در پیشگاه ملت سر بلند کنند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:57  توسط رضا احمدی  |