البته همان گونه كه دوستان اطلاع دارند عامل اصلي اين سانسورها هم ، عناصر وابسته به صدا و سيما هستند كه در همه جا نفوذ دارند و گوش به فرمان رئيس خود يعني عزت الله ضرغامي ، در مراكز حساس نفوذ نموده و اقدام به سانسور سخنان مسئولان بلندپايه كشور مي كنند.
در رابطه با مورد اكتشافي حقير هم ، ردپاي عوامل صدا وسيما ديده مي شود. مي دانيد كه برخی مسئولان امور رسانه اي دفتر رئيس جمهور قبلا" خبرنگار صدا و سيما بوده اند و به همين دليل نمك گير ضرغامي هستند.
اما اصل كشف مهم من:
دكتر احمدي نژاد شب 27 رمضان به طور سرزده به دانشگاه امام صادق(ع) رفت و در جمع دانشجويان اين دانشگاه مطالب بسيار مهمي مطرح كرد. البته برخي دانشجويان نيز انتقاداتي را در خصوص عملكرد دولت مطرح كردند اما اظهارات احمدي نژاد در افشاي پشت پرده برخي مخالف خواني هايي كه عليه دولت مي شود ، بسيار حائز اهميت و تاريخي بود. او صراحتا" از باج خواهي برخي جريان هاي سياسي از دولت ، حضور برخي عناصر مدعي در پشت پرده مفاسد اقتصادي ، باندهاي سازماندهي شده براي ناكارآمد ساختن دولت در حوزه هاي مختلف و...سخن به ميان آورد. متن نسبتا " كامل اين سخنراني را كه سايت وزين «رجانيوز» تهيه كرده ، مي توانيد اینجا و اینجا بخوانيد.
اما دفتر رسانه هاي رئيس جمهور كه متولي اصلي تهيه و ارسال اخبار رئيس جمهور براي رسانه ها و مطبوعات است ، خبري بي خاصيت كه محورهاي اصلي سخنان احمدي نژاد در آن حذف يا بسيار كمرنگ و ضعيف آمده ، در سایت ریاست جمهوری درج نموده است . همين خبر بي بو و خاصيت را هم اين دفتر براي رسانه ها ارسال كرده كه نمونه آن را در خبرگزاری های ایسنا و فارس می بینید.
برای آنکه مشخص شود سانسور صورت گرفته توسط دفتر رئیس جمهور تا چه اندازه وحشتناک بوده ، برخی محورهای مهم سخنان رئیس جمهور را که یا در خبر دفتر نبوده یا خیلی بی خاصیت مطرح شده است ، در ذیل می آوریم:
* بعضي ها رقابت را با دشمني اشتباه گرفته اند. خيال مي كنند حالا كه احمدي نژاد رئيس جمهور شده، آبروي خودش و وزرا و يارانش مباح است. تهمت مي زنند، دروغ مي گويند، ما حتي جواب اين را هم نمي دهيم.
* من كانون بحران را مي شناسم. من مي دانم كجا جلسه مي گذارند و چه تصميم هايي مي گيرند. بسياري از منابع اقتصادي دست خودشان است و با آن توطئه مي كنند. از طرف ديگر رسانه هم دست خودشان است و گردن دولت مي اندازند.
* ما هر كجا كه فسادي مي بينيم و اقدام مي كنيم، يك عده مي گويند عليه ما كار شده است. شما هم محدوده تان را مشخص كنيد؛ هر جا كه ما مي خواهيم اشكالي را برطرف كنيم مي گویند دولت عليه ما شده است. شما كي هستيد؟ چرا هرجا اشكالي هست رد پاي شما هست؟ آمده اند بانكي را كه بيش از 1000 ميليارد تومان به آن بدهكارند، مي خواهند با طراحي دور بزنند و تصاحب كنند. دولت با اين مساله برخورد مي كند.
* در انتخابات یک نفر گفت من ماهی 50 هزار تومان به هر نفر می دهم. یک آقایی همان موقع مقاله نوشته بود و از این اقدام دفاع کرده و آن را علمی دانسته بود. اما همین آقا الان داد می زندکه دولت نقدینگی را بالا برده و نرخ تورم هم بالا رفته است.
* در نهاد ریاست جمهوری 500 دستگاه موبایل دست کسانی بود که اصلا کارمند آن جا نبودند و فقط ماه به ماه قبض موبایل آن جا می آمد. یک جا همه را قطع کردیم. صدای بعضی درآمد. هنوز بسیاری از خودروهای دولتی با پلاک شخصی دست کسانی است که قبلا رئیس بودند و وقتی می گویی باید بازگردانی می گویند: دست زن و بچه ام است!
* بعد از این همه که علیه دولت نوشتند، یک نفر (خانم فاطمه رجبی) پیدا شده چیزی علیه آن ها گفته. بعد آمدند، دیدند ایشان نسبتی با یکی از اعضای دولت دارد. آن را گذاشتند کنار، فحشش را به دولت می دهند. اینها همان کسانی هستند که می گفتند همه اشخاص برای خودشان مستقل اند. حالا یک خانمی آمده و مردانگی کرده است. خدا شاهد است من نه دیدم ، نه خواندم و نه در جریان بودم. در روزنامه هایشان نوشتند که دولت پول داده امکانات داده که به کسانی حرفی زده شود.
* من شخصا از سیما دیدم که گزارش می دادند بحران اقتصادی به وجود آمده و قیمت سکه به 205 هزار تومان رسیده است. در حالیکه حتی اگر به 210 هزار تومان هم رسیده باشد بحرانی به وجود نمی آید. سکه که شاخص اقتصادی و شاخص قیمت های کشور نیست.
* واقعا توقعات عجیب از این دولت است. بعضی ها ابراز ناراحتی و نارضایتی می کنند. کسی را فرستادم تا مشخص شود چرا ناراحت است و آخر حرفش چی است؟ دیدیم ته حرفش این بود که چرا فلانی ما را تحویل نمی گیرد. تحویلش هم معنایش این است که هر هفته 2 ساعت وقت بگذاری با آقا گفتگو کنی و چهارتا امر و نهی کند. بعضی وقت ها هم نظریه ای دارند و می گویند حتما باید نظریه ما را اجرا کنی.
* بعضی ها که مرتب علیه دولت حرف می زنند ( البته ما نباید این ها را بگوییم) آمدند پیش من که ما را باید وزیر کنی! من هم بینی و بین الله آنها را ارزیابی کردم. نه این که ارزیابی من صد در صد در ست است اما در حد تشخیص خودم. ارزیابی من این این بود که نمی تواند. به او گفتم شما سابقه کار اجرایی نداری... الان هر دو هفته یکبار ایشان یک تیتر اول منفی تند علیه دولت دارد.
فاش می گویم: فلسفه و حجت شرعی دفاع من از دولت کنونی و کلا" ساختار جمهوری اسلامی ، وجود محوری به نام ولایت فقیه است که به زعم من و امثال من امتداد ولایت پیامبر (ص) و ائمه (س) است. اگر نبود این حجت شرعی قطعا" من به خود این زحمت بی مزد و منت را نمی دادم که در این محیط و دیگر محیط های حقیقی و مجازی در دفاع از ساختار موجود ، قلم فرسایی و سخن سرایی کنم و چه بسا هزینه های زیادی در این مسیر بر خود و خویشان تحمیل نمایم.
من سیاستمدار ، مبارز و چریک حرفه ای نیستم. حتی فعال سیاسی به مفهوم مصطلح آن به شمار نمی آیم که به قول معروف کرم سیاست داشته و در هر ساختار و سیستمی دنبال سیاست ورزی و سیاسی کاری باشم. آنچه من و امثال من را به این وادی خطیر کشانده ، حجت شرعی ولایت است و اگر نبود این حبل المتین ، چه بسا زندگی و زمانه ما صبغه و مسیر دیگری می یافت.
پس من در وادی سیاست ، هر دلبستگی و علقه ای را ذیل ولایت تعریف می کنم و هیچ علقه و ملاک دیگری را برتر از آن نمی شمارم. این است مسیر سیاست ورزی من و لاغیر.
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
خدایا در این شب قدر ، مدیر محترم سایت بلاگفا را اگر قابل هدایت است هدایت نما ، و اگر قصد آن دارد تا بندگان خدا را با این سرویس دهی اعصاب خورد کن بیازارد ، نیست و نابود ... نه! نه! یک خریدار پرمایه به تورش بینداز تا هر چه زودتر پولش را بگیرد و برود و سایه اش را از سر خلق الله کم نماید.
باور کنید در این یک هفته ای از دست بلاگفا کلافه شدم. مطلبی طولانی می نویسم به یکباره حذف می شود. یک دفعه مطلب می نویسم می بینم در محیط مدیریت یک وبلاگ نویس بینوای دیگر هستم. (قطعا" با این وضعیت برای بقیه هم پیش آمده که ناخواسته وارد سیستم مدیریت وبلاگ من شده اند و خدا همه ما را بیامرزد که به هم خیانت نمی کنیم!) مطلب می نویسی ولی روی صفحه وبلاگ نمایش داده نمی شود. وضعیت نمایش تعداد نظرات مخاطبان هم افتضاح است. ۱۹ نفر نظر نوشته اند ، تعداد را ۱۰ نفر نمایش می دهد و...
آقای مدیر محترم بلاگفا! برادر عزیز! ممنونیم که تابحال ما را بی مزد و منت بر سر سفره خودت میهمان کرده ای. ولی سر جدت اگر دیگر حوصله ما را نداری بدون تعارف بفرما تا جل و پلاس خود جمع کنیم و به جایی دیگر نقل مکان کنیم. دیگر این جنجولک بازی ها را سر ما درنیاور که آه ما دامنگیر است!
شهادت بزرگ پرچمدار حق و عدالت امام علی (ع) تسلیت باد
-----------------------------------------------------------------
خيلي ها مي گويند احمدي نژاد «قد» است. به همه بي اعتنايي مي كند . بزرگان جريان اصولگرا را تحويل نمي گيرد. فقط كار خودش را مي كند و بس. به نظرات كارشناسي احترام نمي گذارد و قس علي هذا.
بي پرده مي گويم. خود من خيلي وقت ها انتقاداتي از اين قبيل را در جمع دوستان مطرح كرده ام. اصلا" بعضي وقت ها از كارهايي كه اين بشر مي كند يا به نام او مي كنند لجم گرفته است. بعضي انتقادات را هم در اينجا صراحتا" نوشته ام.

اما با اين همه فكر مي كنم احمدي نژاد براي انقلاب ، نظام ، جريان اصولگرا و نيز براي مردم يك «فرصت» است. اين فرصت براي ما آسان به دست نيامده كه بخواهيم به آساني آن را از دست بدهيم. وقتي سال هاي حاكميت دوم خرداد را به ياد مي آورم و با الان مقايسه مي كنم مي بينم كه انصافا" بايد قدر اين فرصت بزرگ را دانست.
اصلا" وقتي انتقادات و ايرادات وارده بر احمدي نژاد را ليست مي كنم مي بينم كه خيلي انتقادات مبنايي نيست. ايراداتي است كه به لحاظ روشي بر احمدي نژاد و دولت او وارد است. برخي موارد هم كه اصولا" اختلاف سليقه است. يعني امثال ماها فكر مي كنيم كار احمدي نژاد اشتباه است اما او فكر مي كند درست است و چه بسا نظر او صائب باشد. يك مورد همين احترام به نظرات بزرگان اصولگرا. من مطمئنم احمدي نژاد آدم بي ادبي نيست و قصد برخورد توهين آميز با ريش سفيدان اصولگرا را ندارد. اما اين را هم مي دانم كه ريش سفيدي حجيت نمي آورد.
واقعا" احمدي نژاد اگر در زمان انتخابات به فشار بزرگان اصولگرا كه دنبال كانديداهاي ديگري بودند تن مي داد و از عرصه كناره گيري مي كرد ، روز 27 خرداد چه ضربه سنگيني بر اصولگرايان وارد مي شد؟ الان هم چه بسا وضع به همين منوال باشد. احمدي نژاد شايد در دولتش از چهره هاي معروف اصولگرا استفاده نكرده باشد يا تمايلي به استفاده از اين چهره ها نداشته باشد اما انصافا" نيروها فعال جوان و باانگيزه اي را به ميدان آورده و به ظرفيت ها جديدي ميدان داده كه معلوم نبود ديگر جريان ها اصولگرا اصلا" محلي از اعراب براي آنها قائل باشند.
به نظرم در اين شب هاي قدر بايد قدري از وزن «من» در وجودمان كم كنيم. قدري منيت را كنار بگذاريم. ببينيم در اظهار نظرهايي كه در مورد دولت مي كنيم واقعا" براي نظام و انقلاب و اصول دل مي سوزاينم يا چون «ما» در صحنه نيستيم به موضع مي افتيم.
نمي خواهم بگويم كه عدم استفاده از همه ظرفيت هاي جريان اصولگرا و نيروهاي انقلابي در دولت احمدي نژاد كار درستي است. قطعا" اگر در اين دولت همه ظرفيت بكار گرفته مي شد كار بهتر از اين پيش مي رفت. اما بالاخره بايد توجه داشت كه احمدي نژاد معصوم نيست. نبايد او را خلاصه همه خوبي ها فرض كرد . گيرم كه اشتباهاتي هم داشته باشد. گيرم كه به قول بعضي ها «قد»بازي كند. براي ديگران خيلي تره خرد نكند. اما اگر عملكرد او و مواضع او در كليت كار به نفع نظام و انقلاب و مردم بود بايد به صرف تحويل نگرفتن ما ، همه خوبي هايش هم ناديده گرفته شود؟
مي گويند در اوايل انقلاب ، خدمت حضرت امام (ره) گفته بودند كه در يكي از مراكز استان ها روحاني سرشناس و با نفوذي هست كه انقلاب و حكومت اسلامي را قبول دارد اما شما را قبول ندارد. با او چگونه رفتار كنيم. امام (ره) فرموده بود: مگر من جزو اصول دين هستم. همين كه انقلاب و حكومت اسلامي را قبول دارد كافي است. او را احترام كنيد و از نفوذش براي پيشبرد اهداف انقلاب بهره گيري نماييد.
فكر مي كنم آنهايي كه از بن دندان به منش امام (ره) معتقدند و خود را اصولگراي واقعي مي دانند بايد به همين شيوه عمل كنند. اگر واقعا" مسير حركت احمدي نژاد و دولتش در نهايت به نفع نظام و جريان اصولگرايي است چه اشكال دارد كه او را در اين مسير كمك كنيم. اگر هم كمكي از دست بر نمي آيد لااقل در دل براي توفيق او دعا كنيم نه اينكه با اظهار نظرها و موضع گيري هاي سياه نمايانه تمام مشكلات كشور را بدون توجه به ريشه هاي تاريخي و ساختاري و بدون توجه به عمر كوتاه دولت احمدي نژاد به گردن اين دولت و رئيس جمهور بيندازيم.
بعدالتحریر:
این برادر حسن عزیز درست نوشته که من شل گفتم (یا نوشتم). اما به قول خاتمی از یک یزدی بیشتر از این انتظار نداشته باشید! همین هم برای من خیلی شجاعت محسوب می شود! اما اگر دفاع قاطع تر از احمدی نژاد را می خواهید آدرس مطلب نوشته شده توسط یک شیرزن را برای شما می گذارم که از بسیاری اشباه الرجال مردتر است. خطابه جدید اصولگرای ثابت قدم خانم فاطمه رجبی را اینجا بخوانید.
اولا" اینکه حقیر ، بخیل نیستم . ثانیا" با احترام و تکریم مسئولان سابق در زمان و مکان خودش مخالف نیستم. ثالثا" علیرغم همه انتقاداتی که به آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق دارم ، رعایت احترام و شان او را لازم و ضروری می دانم.
اما واقعا" برای من جای سئوال است که موسسه اطلاعات با چه توجیهی و بر اساس کدام وظیفه و اختیار قانونی و حقوقی از پول بیت المال برای آقای خاتمی جشن تولد ۶۳ سالگی می گیرد؟ ملاحظه بفرمایید:
« آخرين بخش ديدار ، بريدن كيك تولد خاتمي بود. كيكي را كه در 2 طبقه طراحي شده بود ؛ در طبقه بالا تصوير خودش طراحي و طبقه پايين آن 63 گل ياس به نشانه شصت و سه سالگي اش آرايه شده بود.» اصل خبر را اینجا بخوانید.
آقای سید محمود دعایی اگر ارادت دیرینه ای به آقای خاتمی دارد جای سئوال و سرزنش نیست اما اینکه با پول بیت المال برای شخصی ولو رئیس جمهور سابق جشن تولد گرفته شود ، واقعا" جای سئوال است. حتی اگر موسسه اطلاعات برنامه ای برای تقدیر از دیدگاه های فرهنگی و سیاسی خاتمی می گرفت و هزینه ای می کرد ( که البته برای هیچ کس دیگر این کار را نکرده و احتمالا" نمی کند) مشکلی نبود اما برپایی جشن تولد ۶۳ سالگی خاتمی و سفارش تهیه کیک آنچنانی به این مناسبت مهم!! کاری است کارستان که فقط از جناب دعایی برمی آید!
البته این قبیل کارهای آقای دعایی سابقه قبلی دارد. ایشان قبل از دوم خرداد در روزنامه اطلاعات همیشه از آقای خاتمی با عنوان « دکتر خاتمی» یاد می کردند به طوری که این عنوان در همه محافل رسانه ای جا افتاده بود. اما هنگام ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری کاشف بعمل آمده که جناب خاتمی نه تنها دکترا ندارند که حتی دوره فوق لیسانس را هم به پایان نرسانده و مدرک اصلی اشان لیسانس است و از همان موقع به بعد ، عنوان دکتر از جلوی اسم آقای خاتمی برداشته شد!
نمی خواهم آقای خاتمی را تحقیر کنم که اصولا" مدرک نشانه علم و لیاقت نیست اما واقعا" این چه دردی است که آقای دعایی به واسطه علاقه شخصی به یک نفر ، کارهایی انجام می دهد (آن هم در موسسه ای که جزو اموال ملی و عمومی است) که هیچ توجیه شرعی و قانونی ندارد و موجب بروز شبهات مختلف می شود؟
در مورد نحوه پوشش اخبار مربوط به آقای خاتمی در خبرگزاری «ایسنا» و مقایسه آن با پوشش اخبار رئیس جمهور احمدی نژاد هم حرف هایی دارم که بعدا" مطرح می کنم.
یادش بخیر ، استادی داشتیم که از منتقدان باسابقه هاشمی رفسنجانی و سیاست های او بود. من تا چند سال پیش به تاسی از ابوی بزرگوار که از اصولگراهای سنتی است (عجب راه فراری یادمان داد این برادر حامد طالبی!) هاشمی را از استوانه های انقلاب دانسته و هر گونه انتقاد از ایشان را مترادف ضدیت با نظام و انقلاب فرض می کردم . اما این استاد عزیز یک روز یک مطلبی گفت که آن روز برایم قابل تامل بود و بعدا" حوادث جدید ، حقانیت آن مطلب را بیشتر برایم آشکار کرد.
آن استاد محترم می گفت:« درست است که آقای هاشمی روحانی و معمم است اما ایشان به شدت تمایل دارد تا تفکرات و دیدگاه هایش خارج از چارچوب روحانیت مطرح شود و خصوصا" تمایل شدیدی دارد که به نوعی با جریان روشنفکری پیوند بخورد. به همین خاطر در حالی که ما این همه روحانی مبارز در تاریخ کشورمان داریم مثل شهید مدرس ، آیت الله کاشانی ، شیخ فضل الله نوری ، میرزای شیرازی و ... اما آقای هاشمی می آید و کتاب «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» را می نویسد. نه اینکه امیرکبیر آدم بدی باشد اما به هر حال وقتی با وجود این همه روحانی مبارز آقای هاشمی سراغ امیرکبیر می رود نشان می دهد که تفکرات او چگونه است. به همین دلیل هم در دوره موسوم به سازندگی ، کارگزاران ، هاشمی را امیرکبیر زمان لقب می دادند.»
این استاد محترم مثال دیگری هم می زد. او می گفت:« مثلا" عنوان کتاب آقای خاتمی هم «بیم موج» است که محتوای آن درباره مواجهه اسلام با غرب است و همان گونه که از عنوان کتاب برمی آید ، در دل آقای خاتمی یک بیم و هراس اساسی از موج غرب وجود دارد که همین بیم موج او را در زمان ریاست جمهوری به انفعال در برابر غرب می کشاند. (و کشاند)»
حقیقت این است که آن استاد محترم که بر اساس نوشته های هاشمی و خاتمی ، تیپ سیاسی آنها را مورد تحلیل قرار می داد پر بیراه نمی گفت. وقتی سابقه مواضع و رفتارهای هاشمی رفسنجانی را در مقاطع مختلف بررسی می کنیم ، نوعی گرایش و تمایل شدید در ایشان برای نزدیکی به جریان روشنفکری دیده می شود که این گرایش در بسیاری موارد موجب شده که هاشمی عملا" با نیروهای انقلابی و اصولگرا دارای مرزبندی گردیده و حتی در برابر آنها قرار بگیرد.

به تعبیر روشن تر ، هاشمی رفسنجانی به نحو عجیبی تمایل دارد که جریان های روشنفکری او را از خود دانسته و میان او و دیگر چهره های روحانی و انقلابی تفاوت قائل شوند. این گرایش عجیب تا جایی پیش می رود که آدم احساس می کند هاشمی رفسنجانی حتی از اینکه در لباس روحانیت است قدری احساس ناراحتی دارد! هیچ یادم نمی رود در انتخابات مجلس ششم ، اصلی ترین عکس انتخاباتی ایشان که در بسیاری از روزنامه ها و در و دیوار تهران نقش بسته بود ، تصویری از هاشمی بود که بدون عمامه در کنار درختی نشسته و مشغول مطالعه بود. شاید رویشان نشده بود وگرنه عبا را هم از دوش مبارک برمی داشتند! در همین انتخابات ریاست جمهوری هم ملاحظه شد که نوع تبلیغات ایشان باز هم به همین سبک بود. یعنی اصرار برای جلب توجه روشنفکران و طیف ها غیرمذهبی از طریق القای این مطلب که آقای هاشمی خیلی متفاوت است!(هاشمی ۲۰۰۵)!
من علیرغم انتقادات زیادی که به آقای هاشمی دارم اما واقعا" متاسفم از اینکه یک چنین فردی با سوابق ارزنده ای که دارد به دلیل انفعال در برابر جریان روشنفکری به گونه ای موضع گیری و رفتار کند که عملا" میان او و عناصر و جریان های مذهبی و انقلابی و حامی روحانیت ، خندقی از بدبینی و اختلاف به وجود آید که روز به روز هم بیشتر و بیشتر می شود.
جالب است روشنفکران غربگرایی که هاشمی رفسنجانی برای به دست آوردن قلب آنها ، دل نیروهای انقلابی و مسلمان را به بدترین نحو و بعضا" با ادبیاتی تند پیاپی می شکند ، نشان داده اند که هرگاه خود را بی نیاز از نردبان هاشمی ببینند خود او را به بدترین شیوه ها و روش ها مورد تخریب بی رحمانه قرار می دهند. داستان «عالیجناب سرخپوش» و آن هجمه های بی امان روزنامه های دوم خردادی علیه هاشمی در آستانه انتخابات مجلس ششم یکی از آن جمله است.
یاد امام عزیز(ره) جاودانه باد که عاقبت بخیری ، دعای او برای همه کسانی بود که در این انقلاب و برای این نظام زحمتی کشیده بودند. بیایید همه با هم در این ماه مبارک دعا کنیم که آقای هاشمی ، لااقل همین آقای هاشمی باقی بماند.
مي خواستم مطلب مفصلي راجع به اقدام دفتر هاشمي رفسنجاني در انتشار نامه محرمانه امام (ره) پيرامون دلايل پذيرش قطعنامه 598 بنويسم اما ديدم حاج حسن در یادنامه مطلب جامعي نوشته و تحليل خوبي ارائه كرده كه تكرار آنها از جانب من لازم نيست.
اما يك نكته مهم كه حتما" بايد به آن اشاره كنم اين است كه چرا هاشمي رفسنجاني دقيقا" در اين مقطع اقدام به انتشار نامه محرمانه فوق نموده است؟ به نظرم انتشار اين نامه نسبت مستقيمي با مسائل جاري كشور دارد.
اگر خاطرتان باشد از سال گذشته كه دكتر احمدي نژاد استراتژي تعليق و تسليم در پرونده هسته اي را كنار گذاشت و دفاع قاطع از حق مسلم ايران در استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي را در دستور كار قرار داد ، دو نفر از مقامات بلند پايه سابق يعني «هاشمي رفسنجاني» و «حسن روحاني» به طور مداوم عليه سياست هاي جديد هسته اي موضع گيري مي كنند و سعي دارند تا قاطعيت دكتر احمدي نژاد در پرونده هسته اي را به حساب جنگ طلبي و بي تدبيري و مسائلي از اين قبيل بگذارند.
در حقيقت ، اين دو حضرت ، پيروزي استراتژي مقاومت معقول احمدي نژاد در پرونده هسته اي را شكستي سنگين و حيثيتي براي خود قلمداد ميكنند و لذا به انحاء مختلف سعي ميكنند تا اين استراتژي را زير سئوال برده ، ناكارآمد جلوه داده و حتي اگر از دست برآمد در راه اجراي آن سنگ اندازي نمایند!
يادم هست چند ماه پيش زماني كه پرونده هسته اي ايران در مرحله حساسي قرار داشت و به دليل رفع تعليق ، فشارهاي سنگيني بر روي ايران وارد مي شد ، حسن روحاني محرمانه ترين اسناد جمهوري اسلامي ايران در باره پرونده هسته اي را در قالب كتابي منتشر كرد تا اين ادعاي غربي ها را كه ايران درباره مسائل هسته اي اش به جهان دروغ می گوید ، مستندسازی كند!
آقاي هاشمي رفسنجاني هم طي ماه هاي اخیر به انحاء مختلف سعي نموده تا به نوعي سياست هاي هسته اي دولت جديد را تحت الشعاع اقدامات و مواضع خود كند. همه به ياد دارند كه چند ماه پيش زماني كه جهانيان آماده مي شدند تا خبر خوش هسته اي – به نتيجه رسيدن زنجيره 164 تايي سانتريفيوژها و غناي سه و نیم درصدي – را از زبان رئيس جمهور احمدي نژاد بشنوند ، آقاي هاشمي در اقدامي كودكانه چند ساعت قبل از احمدي نژاد اين خبر را در مصاحبه با يك روزنامه كويتي اعلام كرد تا به زعم خویش موضوع را به نام خود تمام كند.
هم ايشان بارها به صورت تلويحي سياست ها و مواضع هسته اي دولت احمدي نژاد را در خطبه هاي نماز جمعه زير سئوال برده و اقدام به هراساندن مردم كرده است.
به نظرم اقدام دفتر هاشمي در انتشار نامه محرمانه امام (ره) پيرامون آتش بس با عراق ، يك معناي واضح دارد و آن ايجاد نسبت ميان شرايط كنوني كشور با شرايط ماههاي آخر جنگ تحميلي است كه منجر به پذيرش آتش بس از سوي امام(ره) شد.
هاشمي رفسنجاني تلويحا" مي خواهد بگويد كه مقاومت در برابر آمريكا و غرب در پرونده هسته اي ، نياز به امكانات زيادي دارد كه ما از اين امكانات برخوردار نيستيم و در نتيجه بايد همان گونه كه در تابستان 67 امام(ره) آتش بس را پذيرفت ، در مقطع كنوني هم دولت تعليق هسته اي را بپذيرد.
اما به گمانم ، هاشمي در اين تلقين رواني بسياري مسائل را در نظر نگرفته است. شرايط كنوني ما با زمان پايان جنگ بسيار متفاوت است. چه به لحاظ امكانات نظامي و اقتصادي ، چه موقعيت بين المللي و چه شرايط سياسي داخلي.
عمده ترين تفاوت اين است كه به جاي هاشمي رفسنجاني (مسئول سياسي و نظامي سال پاياني جنگ تحميلي) ، كه تمايل چنداني به مقاومت نداشت ، اكنون دكتر احمدي نژاد در راس امور سياسي و اقتصادي كشور است. فردي كه مقاومت معقول را به عنوان گزينه اي استراتژيك همواره مد نظر دارد و هیچ واهمه ای از تهدیدات پوچ و توخالی آمریکایی ها به دل راه نمی دهد. گرفتار وزر و وبال دنیوی و آلاف و الوف مادی و سرمایه های هنگفت نیست که به خاطر از دست دادن آنها بترسد. به جاي بهزاددنبوي و سيد محمد خاتمي (مسئولان تداركات اقتصادي و تبليغاتي مقطع پايان جنگ) هم كسان ديگري عهده دار امورند كه مبناي فكري آنها هراس و انفعال در برابر غرب نيست بلكه واقعا" به ديدگاه انقلابي امام(ره) از بن دندان اعتقاد دارند. این تفاوت ها خیلی مهم است!
تکمله:
شاهد از غیب رسید! یکی از دوستان مرحمت کرده و آدرس مصاحبه حسین مرعشی - همه کاره دفتر هاشمی رفسنجانی- درباره انتشار نامه محرمانه امام(ره) را داده که اینجا می توانید بخوانید . انصاف بدهید که حقیر در تحلیل ماجرا بیراهه نرفته ام. همان طور که از تیتر مصاحبه مرعشی پیداست ، انتشار نامه ۱۸ ساله دقیقا" معطوف به مسائل سیاسی جاری کشور خصوصا" بحث هسته ای و ناراحتی حضرات از سیاست های فعالانه و ابتکاری و استراتژی مقاومت معقول احمدی نژاد است.
فرا رسیدن ماه ضیافت الله و هفته دفاع مقدس مبارک باد
---------------------------------------------------------
«مهرجان الانتصار» یا جشن پیروزی مقاومت اسلامی لبنان در برابر رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی که دیروز در حومه جنوبی بیروت و با حضور بیش از یک میلیون نفر برگزار شد ، واقعا" تماشایی بود. من که از شبکه خبر تلویزیون ، پخش زنده آن را به طور کامل نگاه کردم.
در حالی که رژیم صهیونیستی رسما" تهدید کرده بود ترور سید حسن نصرالله را در دستور کار دارد ، قهرمان بزرگ عرب و تشیع ، شجاعانه در این جشن باشکوه شرکت کرد و با اقتدار کامل مواضع خود را بیان نمود . نصرالله ، به سخنرانی هم اکتفا نکرد و با حضور در میان جمعیت مشتاق و پاسخ گویی به ابراز احساسات آنها ، اقتدار حزب الله و تسلط سیاسی - امنیتی آن را بر لبنان بیش از پیش به رخ جهانیان کشاند.
درست بعد از دیدن این صحنه های وجد آفرین ، در یکی از خبرگزاری ها خبری خواندم که واقعا" منقلبم کرد و متاسفم ساخت. خبری که دقیقا" در نقطه مقابل خبر جشن پیروزی مقاومت قرار داشت.
خبر این بود: سپهبد(!) پرویز مشرف رئیس جمهور کودتاچی پاکستان که برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک سفر کرده است ، در مصاحبه با شبکه تلويزيونی سی بی اس آمريکا ضمن گلایه از بی توجهی سران کاخ سفید به همکاری های پاکستان با آمریکا در خصوص مبارزه با طالبان و القاعده ، گفته است: « بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ريچارد آرميتاژ قائم مقام وقت وزيرامورخارجه آمريکا در تماسی تلفنی با من تهديد کرد که آمریکا پاکستان را درصورت عدم همکاری در امر مبارزه با تروريسم طوری بمباران می کند که به عصرحجربازگردد.»!
معلوم است که پاسخ مشرف به این تهدید چه بوده است:«چشم! اطاعت امر»! این را خود مشرف نگفته و هیچ خبرگزاری هم مخابره نکرده است اما نوع عملکرد ژنرال کودتاچی پاکستان در همکاری تنگاتنگ با آمریکا طی حمله به افغانستان به خوبی بیانگر آن است که پاسخ مشرف همین بوده است. البته همان موقع برخی سایت های غربی خبری منتشر کردند مبنی بر اینکه جرج بوش در تماس تلفنی با مشرف ، به او پنج دقیقه فرصت داده تا تصمیم بگیرد که یا با آمریکا باشد یا با طالبان! اما حالا به گفته خود مشرف ُ معلوم می شود که طرف تلفن کننده حتی بوش نبوده بلکه قائم مقام وزیر خارجه آمریکا بوده است!
ژنرال مشرف پس از آن همه خوش رقصی برای آمریکا انتظار داشت تا امتیازات زیادی از ایالات متحده کسب کند اما پس از آنکه سردمداران کاخ سفید به اهداف خود در افغانستان رسیدند به شیوه همیشگی خود در قبال حکام جبون و ترسو ، نه تنها امتیاز چندانی به پاکستان ندادند بلکه کونده لیزا رایس در جریان سفر به اسلام آباد کلی انتقاد از شیوه حکمرانی مشرف بعمل آورد و از این بدتر ، آمریکا در یک معاهده جنجالی با هند ، تحریم های هسته ای خود علیه این کشور را - که رقیب و دشمن استراتژیک پاکستان به شمار می آید- ملغی کرد.
اکنون مشرف کودتاچی مانده و تنها گلایه هایی که در عرصه سیاست به چغندر هم نمی ارزد!
واقعا" عجیب است . در یک کشور کوچک ، رهبر گروهی کوچک به نام حزب الله که عده و عده نظامی چندانی ندارد و نقطه اتکایش تنها خداوند متعال و قلوب مسلمین است ، نه تنها تهدیدات آمریکا و اسرائیل را به پشیزی نمی خرد بلکه مردانه در برابر آنها قد علم می کند و با یاران دلاورش ۳۳ روز در برابر یکی از مجهز ترین و قوی ترین ارتش های جهان می ایستد و پوزه این ارتش را به خاک می مالد. و در سوی دیگر ، در کشوری با بیش از صد میلیون جمعیت و ارتشی منظم و بزرگ و مجهز به بمب اتمی ، ژنرالی چهار ستاره که نام رئیس جمهور بر خود نهاده ، در برابر تهدید تلفنی قائم مقام وزیر خارجه آمریکا چنان زبون و جبون می شود که حاضر می شود تمامی حیثیت خود و کشورش را بر باد دهد و هر آنچه آمریکایی ها می خواهند در اختیار آنها قرار دهد.فاعتبروا یا اولی الابصار.