۱- هر چه فکر می کنم دلیلی برای ناراحتی شدید برخی جریانات از دیپلماسی فعال دکتر احمدی نژاد و دولتش نمی بینم. جالب است برخی اقدامات و مواضع احمدی نژاد در حوزه سیاست خارجی به لحاظ مصداقی( نه رویکردی و محتوایی) با شعارهایی که سابقا" این جریانات می دادند ، خیلی نزدیک است. پس دلیل این مخالفت ها چیست؟ فقط یک دلیل به ذهن من می رسد. حسد!
۲- هر کس بتواند حاج حسین شریعتمداری را به جرگه مخالفان دولت هل بدهد ، موسسه اینترپرایز(!) جایزه کلانی برای او در نظر گرفته است.در این رابطه مسابقه ای در جریان است و به زودی برنده اعلام می شود. البته برنده لزوما" از کسانی نیست که در میدان مسابقه حضور دارند!
کروبی: هاشمی رفسنجانی چهره ای اصلاحاتی و مترقی است (خبرگزاری مهر ۱۲/۲/۸۶)
از قدیم و ندیم گفته اند آدم دروغ گو کم حافظه است. (خصوصا" اینکه از شهرام جزایری هم پول گرفته باشد - نسخه لندن). مصاحبه بالا را که خواندید ، زحمت بکشید و نامه دو سال پیش کروبی به هاشمی را هم بخوانید و ببینید که چطور شیخ کروبی سرمنشاء تمام مشکلات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی ایران را به گردن حضرت «نهاد استوانه» و دولت سازندگی انداخته است.
نمی دانم آن موقع شیخ کروبی دروغ گفته یا الان دروغ می گوید.یا اینکه اصولا" از نگاه ایشان آدم اصلاحاتی و مترقی یعنی کسی که این بلاها را سر کشور بیاورد.شاید هم شیخ ، مثل انتخابات ریاست جمهور یک ساعت خوابیده و خواب نما شده. خدا شفایش بدهد جسما" و روانا" به حق پنج تن.
ضمنا" شیخ مزبور در دیدار با اعضای سازمان ادوار تحکیم وحشت ، فتوا صادر کرده که سوابق مسئولان چهار نشریه ای که در دانشگاه امیرکبیر به مقدسات توهین کرده اند نشان می دهد که کار ، کار آنها نبوده است! کسی می داند این چهار نفر پشت پرده چه سوابقی با شیخ مهدی داشته اند؟
حاج حسین شریعتمداری سرمقاله بسیار خوبی درباره حکم عزل مدیران شرکت بیمه ایران از سوی رئیس جمهور نوشته است. حتما" بخوانید.
و اما بعد... ایهاالناس! باند خطرناکی قصد آن نموده تا شعارها و آرمان های احمدی نژاد را به دست خودش ذبح کند. یک نمونه اش رحیم مشایی است که با پیشنهادات مزخرف ، وجهه رئیس جمهور را نزد متشرعین تخریب می کند. نمونه جدیدش هم این رحیمی دیوان محاسبات است که بدجوری دارد احمدی نژاد را به هچل می اندازد.
به نظرم پشت صحنه این گزارش هایی که رحیمی درباره فساد دستگاه ها به رئیس جمهور می دهد به شدت مشکوک است. رحیمی را خیلی ها می شناسند و سوابقش را می دانند. این آدم محال ممکن است سینه چاک مبارزه با فساد باشد ( بروید از آنهایی بپرسید که دوسیه این آقا در سال های استانداری کردستان دستشان است). احتمالا" گزارش های چپ اندر قیچی و کج دار و مریزی که این بشر به احمدی نژاد می دهد آخرش به این ختم شود که پرونده مبارزه با فساد به بایگانی برود و شعارهای ضد فساد احمدی نژاد در اذهان مردم ملکوک و مشکوک جلوه گر شود. آقا! یکی نیست به احمدی نژاد بگوید مواظب مارهای ایستاده بر آستان باشد؟
قالیباف دوباره شهردار تهران شد. این خبر در روال عادی ، تیتر پنجم روزنامه های حرفه ای هم نمی توانست باشد اما طی چند روز گذشته آنچنان حاشیه هایی بر انتخاب شهردار تهران بار شد که ابقای قالیباف در «بهشت» تیتر اول بسیاری از روزنامه های کشور بود. بیانیه ای هم که قالیباف صادر کرد ، چیزی کم از بیانیه یک کاندیدای پیروز در انتخابات ریاست جمهوری نداشت. من هم به جای او بودم همین گونه می نوشتم! با آن فضایی که متاسفانه برخی مدعیان حمایت از دولت ساختند ، باقی ماندن سردار دکتر خلبان در شهرداری یک پیروزی بزرگ بود. دولت عزیز هم که قربانش بروم ، هم پیاز را نوش جان فرمود و هم چوب را!
واقعا" متاسفم که این را می نویسم ، اما ناگزیرم اعتراف کنم که در دایره حامیان دولت گویی عقل به متاعی کم یاب تبدیل شده است. نمی دانم چطور در انتخابات ۲۴ آذر سال قبل ، حضور چمران و بیادی و کاشانی و خادم و... در لیست رایحه خوش خدمت مغایر با اصولگرایی بود و این حضرات در دایره اصولگرایی نمی گنجیدند اما در آستانه انتخاب شهردار حاضر شدیم حتی از شهردار شدن آدم مذبذب و بی سوادی چون بیادی حمایت کنیم؟ چطور دولت عزیز حاضر شد به بیادی و کاشانی عضویت هیات مدیره باشگاه پرسپولیس را هدیه بدهد که آدم و عالم فهمیدند چنین هدیه ناقابلی برای قرار دادن آنها در برابر قالیباف است؟چرا این قدر تابلو کار کردیم؟ چرا برخی افراد بی ظرفیت عضو شورای شهر را دعوت کردیم و ساعت ها با آنها چانه زنی کردیم و دقت نکردیم که این تازه به دوران رسیده ها ممکن است همه جا جار بزنند که چقدر و چه چیزهایی به ما پیشنهاد شده تا از قالیباف حمایت نکنیم؟
اصلا" مگر شهرداری تهران چقدر برای دولت می ارزد که این قدر برای آن هزینه می کند؟ مگر دولت به این وسعت را از ما گرفته اند که این همه حرص شهرداری تهران را می زنیم؟ عالم و آدم می دانند که قالیباف برای انتخابات ریاست جمهوری دندان تیز کرده و عقده تکیه بر مسند «پاستور» بر دلش مانده و به هر ترتیب قصد دارد ناکامی بزرگش را ۲۷ خرداد ۸۴ جبران کند. اما آیا راه مقابله با او همین است که در دو سه هفته قبل اتفاق افتاد؟ آیا بهتر نیست دولت به جای در پیش گیری چنین مسیری که نهایتا" نیز روزنامه ها و رسانه های منتقد آن را شکستی دیگر برای دولت تعبیر کردند به ترمیم نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت خود بپردازد تا در یک میدان مسابقه کاملا" اخلاقی (مثل انتخابات ریاست جمهوری قبل) قالیباف را شکست دهد؟
اصولا" آیا اتکا به عناصر مذبذبی مثل بیادی و کاشانی و حتی چمران و باج دهی به آنها کار درستی بود؟ همه دیدیم که بیادی پس از آن همه باج سبیل و مخالف خوانی علیه قالیباف چگونه دوباره به مجیزگویی سردار دکتر خلبان پرداخت و اعلام کرد که قالیباف شروط (بخوانید باج خواهی ها) او را پذیرفته است؟
من با این شیوه که بعضی دوستان در پیش گرفته اند و تلاش می کنند تا قالیباف را به سمت کارگزاران و اصلاح طلبان هل بدهند نیز به شدت مخالفم. قالیباف اگرچه بندبازی تمام عیار است و ارتباطاتش با دوم خردادی ها قابل کنمان نیست اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که شکستن قبح ارتباط با اصلاح طلبان نهایتا" به این می انجامد که قالیباف رودربایستی را کنار گذاشته و وارد ائتلاف رسمی با آنها می شود. همان چیزی که اصلاح طلبان برای نفوذ مجدد در بدنه حاکمیت بدان نیاز دارند. سئوال من این است اگر فردا قالیباف همین رودربایستی با بخشی اصولگرایان حامی خود را هم کنار گذاشت و مثلا" روزنامه همشهری و فرهنگسراها را به دوم خردادی ها واگذار کرد آن وقت بهترین فرصت در اختیار اصلاح طلبان قرار نمی گیرد تا از پنجره وارد حیاط خلوت نظام شوند؟ شاید در دهان بعضی ها مزه بدهد که با کمال افتخار بگویند «دیدید گفتیم طرف با دوم خردادی ها بسته است» اما برای آنها که هنوز دوران تلخ حضور اصلاح طلبان افراطی در حاکمیت را به یاد دارند ، چنین واقعه ای ، لذتی که ندارد هیچ ، مایه تلخ کامی و احساس یاس و شکست است.
متاسفانه فشارهای دولت در جریان انتخاب شهردار موجب شد تا اصلاح طلبان شورای شهر که قبل از آن حاضر بودند پیشکش هم بدهند تا قالیباف شهردار شود اکنون محال ممکن است از قالیباف باج نخواهند چون نصف رای او را از خود می دانند. قالیباف هم قطعا" به آنها باج خواهد داد. مانور بر روی باج دهی قالیباف به اصلاح طلبان هم هبچ دردی از ما را دوا نمی کند و فکر استیضاح قالیباف نیز به شدت بی پایه و سست است چون آب ریخته را به جوی نمی توان بازگرداند. بیادی و امثال او هم دیگر از این شکرها نخواهند خورد. آنها باجشان را از دو طرف گرفتند و خیلی دلشان به حال اصولگرایی و... نسوخته است. حتم دارم بیادی اگر احساس کند نان و روغن در طرف اصلاح طلبان است با سر به دیگ آنها فرو خواهد رفت.
فاجعه ای بزرگ در راه است!
خبر آمد که شورای سوم شهر تهران در نشست امروز صبح خود ۴ نفر را به عنوان گزینه های اصلی برای شهرداری تهران در نظر گرفته و بعد از ظهر امروز از میان آنان یک نفر را به عنوان گزینه نهایی شهرداری تهران برخواهد گزید. قطعا" اعضای شورای شهر از منظر قانونی محق هستند هر فردی را کاندیدای شهرداری نموده یا بدین منصب انتخاب کنند اما...اما...وجود نام «حسن بیادی» به عنوان یکی از کاندیداهای مطرح شهرداری مو بر بدنم سیخ کرد.
به نظرم شهردار شدن بیادی فاجعه ای بزرگ هم برای تهران هم برای ایران هم برای نظام و هم برای جریان اصولگراست.به جرات می گویم (به استناد مواضع و مصاحبه های متعدد این بشر) حسن بیادی معروف به «حاج حسن مسئله گو» یکی از بی سوادترین و در عین حال دو دوزه بازترین افرادی است که به دلیل قحط الرجال عالم سیاست به این عرصه راه یافته است.
همه دوستان از مواضع سیاسی من مطلع هستند ، اما به صراحت می گویم نه تنها قالیباف بلکه حضور یک دوم خردادی معتدل را بسیار بهتر از تکیه زدن آرسن لوپن بی سوادی چون حسن بیادی بر اریکه شهرداری تهران می دانم. بیادی طی یکی دو سال اخیر با سوء استفاده از اختلافات موجود بین طیف های مختلف اصولگرا و احمدی نژاد و قالیباف و دو دوزه بازی در میانه این معرکه اختلافی ، توانست مجددا" به شورای شهر تهران وارد شود و اکنون سودای شهرداری این کلان شهر را در سر می پروراند و متاسفانه برخی اعضای شورای شهر نیز بدون توجه به فاجعه ای که شهردار شدن بیادی به بار خواهد آورد در مرحله نیمه نهایی به او رای داده اند.
اگر دوستان همفکرم گمان می برند با شهردار شدن بیادی شر مزاحمی چون قالیباف کم می شود ، سخت در اشتباهند چون تبعات شهردار شدن بیادی به مراتب از حضور قالیباف در این پست فاجعه آمیز تر است. شاید بعضی دوستان مطلع باشند که بیادی طی ۴ سال گذشته تا چه اندازه با فشار بر شهرداران مختلف مناطق تهران عناصر بی سواد و ناکارآمدی چون خود را بر سیستم تحمیل کرده است و چقدر از امکانات بیت المال برای مقاصد خود بهره برده است. نکته خطرناک اینجاست که حاج حسن مسئله گو هیچ سابقه اجرایی و مدیریتی ندارد که بواسطه آن بتواند کلان شهری چون تهران را اداره کند (بر خلاف احمدی نژاد که ۴ سال سابقه استانداری داشت و قالیباف که مدت ها فرمانده نیروی انتظامی بود).
خدا کند که اعضای شورای شهر تهران اندکی با تامل و تفکر بیشتر پیش بروند و با تصمیم صحیح ، زمینه ساز ایجاد این فاجعه بزرگ نشوند.
تکمله:ماه ها قبل ، پیشنهادی مطرح کردم برای آزاد کردن هادی سلیمان پور دیپلمات ایرانی زندانی انگلیسی ها.به نظرم در حال و هوای بازداشت موسویان سخنگوی تیم سابق هسته ای به اتهام جاسوسی ، بازخوانی این مطلب خالی از لطف نباشد. گویا سربازان گمنام امام زمان (عج) به پیشنهاد حقیر (البته در یک اشل پایین تر) عمل کرده اند!
دلم به حال بچه مسلمان های دانشگاه امیرکبیر می سوزد ، شدیدا". نه از آن رو که گرفتار جماعتی کافرکیش منافق صفت شده اند که به میمنت حضور عناصر سوپر انقلابی(!) در راس وزارت علوم هنوز هم راست راست مقابل چشم آنها راه می روند و دریده تر از پیش ، فحش و فضیحت می دهند و کافه به هم می ریزند. بل از آن رو ، که برای برخورد با هتاکان به مقدسات دل به سست عنصران بزدلی خوش کرده اند که جسارت انقلابی سال هاست از ریش و ریشه آنها رخت بر بسته است.
دانشجوی مسلمان پلی تکنیکی! خوش شهامتی داشتی و خوب در برابر فتنه گران ایستادی.اجرت با امام زمان(عج). اما دلم به حالت می سوزد عجیب! خیلی غریبی! مثل امام عصر در میدان ولی عصر!
دانشجوی مسلمان! دلم به حالت می سوزد! نه از ضربه های دشمن رو در رو ، بلکه از خنجرهایی که از پشت بر پیکرت فرو می آید و دوست نمایان مسئول می بینند و دم بر نمی آورند. تو انقلاب فرهنگی از مسئولان طلب می کنی و همان مسئولان ، خط نفاق رسانه ای را تشویق می کنند تا بر چهره تو پنجه خونین بکشد و دشمن رو در رویت را تقویت کند.
بعدالتحریر: شان نزول مطلب بالا احساس غریبی بود که پس از دیدن این عکس ها در خبرگزاری منافق صفت ایسنا به من دست داد . البته عکس ها مهم نیست. به مطلب زیر عکس ها دقت کنید:
عکس اول عکس دوم عکس سوم عکس چهارم
هر چهار عکس توسط یک عکاس ایسنا گرفته شده ، تعداد افراد حاضر در تصاویر هم تقریبا" یکسان است. پس چرا برای تصویر تجمع دانشجویان مسلمان عنوان «تجمع جمعی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر» آمده اما برای تجمع هتاکان آشوب طلب شرح «تجمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر»؟ آیا غیر از این است که ایسنا با شیطنتی تمام عیار قصد بزرگنمایی طیف آشوبگر و تحقیر دانشجویان مسلمانم را دارد؟ البته این فقط یک نمونه کوچک بود. در این روزها ایسنا واقعا" پشتوانه تمام عیار آشوبگران پلی تکنیک بود.
آقای زاهدی!خسته نباشی. از امروز مصاحبه هایت در ایسنا صفحه اول می آید با عکس های کلوزآپ!
۱- بعضی دوستان از اینکه مطلب قبلی من در انتقاد از احمدی نژاد در سایت بازتاب انعکاس یافته ، گلایه مند شده اند و پیوند حقیر با سایت هلوکاستی(!) بازتاب را تبریک گفته اند. حرفی ندارم. مرحمت دارند دوستان ، خوبی از خودشان است . سایت بازتاب البته بهتر از پیک نت است! بازتاب به مطلب من هم لینک نداده لامروت! فقط مطلب را کپی کرده مبادا که وبلاگ من شهرتی به هم بزند مثل برخی های دیگر! البته ما هم چشم طمعی نداریم. تعریف عمو از عروس به درد عمه اش می خورد! محض اطلاع بعضی دوستان پیوند ما و بازتاب سابقه ای به قدمت تاریخ دارد. نمونه اش این و این و این! بخوانند دوستان و لذت ببرند از این پیوند میمون! یادش به خیر آنها که می گفتند خیلی تند می روی درباره بازتاب و محسن رضایی . حالا چقدر خودشان آنتی بازتاب شده اند. انگاری آلزایمر گرفته اند. الهی هلوکاست شوند!
۲- دوستی ایمیل زده که چرا درباره وقایع دانشگاه امیرکبیر و استاد هتاک و ... خفه خون (احتمالا" یعنی خفقان - آقا جواد بزن روشن شیم-) گرفته ای و هیچی ننوشتی. عرضم به حضور انورتان که اسفند ۸۴ به بهانه کولی گری «انجمن ضد اسلامی دانشگاه صنعتی شریف» سر قضیه دفن شهدا در این دانشگاه یک عریضه مفصل نوشتم تحت عنوان «زمانی برای آغاز انقلاب فرهنگی دوم» و در آنجا توضیح دادم که این شرایط بهترین فرصت برای وقوع انقلاب فرهنگی دوم و پاکسازی محیط ها علمی و دانشگاهی از لوث عناصری است که می خواهند دانشگاه را به سنگری برای براندازی نظام تبدیل کنند. اما اگر سنگ شنید ، آقای دکتر زاهدی وزیر علوم هم شنید! یک سال و اندی از آن ماجرا گذشت و الان همه به فکرشان افتاده که باید انقلاب فرهنگی کرد. لابد دکتر زاهدی هم بلافاصله خواهند گفت:« ای به روی چشم! آدرس بدید از همونجا شروع کنم.»
۳- برایم جالب بود که در هیر و ویر قضایای دانشگاه امیرکبیر ، جناب وزیر علوم به مناسبت روز معلم ( اینکه چه ربطی دارد ، خدا می داند و دکتر زاهدی!) تشریف فرما شده بودند خبرگزاری فخیمه دانشجویان ایران متخلص به ایسنا. آن وقت درست زمانی که آقای زاهدی و رئیس ایسنا دل و قلوه به هم می دادند ، خروجی سیاسی ایسنا به شدت در حال تحریف ماجرای دانشگاه امیرکبیر و تطهیر جوجه کمونیست ها و تحقیر بچه بسیجی ها بود. آقای بازتاب هلوکاستی ! جان جدت مطالب مرا منعکس نکن ، بگذار حرفم را بزنم... راستی امروز باید کجا تجمع کنیم؟ امروز در کدام دانشگاه هتاکی شده؟ آقای وزیر علوم! آسوده بخواب ما بیداریم!
تکمله: آخرین شاهکار ایسنا یعنی مصاحبه با دکتر سروش را ببینید و از پروژه احیای اموات سیاسی با پول جمهوری اسلامی و تحت بی خیالی دولت محترم لذت ببرید. شاهکار دیگر یعنی مصاحبه با محسن آرمین را هم ببینید و ملاحظه کنید که جناب ایسنا به یک عضو سازمان فولکس واگن به اندازه بار یک تریلر ۱۰ چرخ تریبون مفت داده و سر آخر هم جناب آرمین نالیده اند که اصلاح طلبان رسانه ندارند!
حتی اگر حاج حسن روزی طلب در رجانیوز به صلابه ام بکشد و به شیطنت یا حماقت متهمم کند ، نمی توانم از کاری که احمدی نژاد کرد ( یعنی بوسیدن دست خانم معلم کلاس اول ابتدایی اش) انتقاد نکنم. نمی خواهم جانماز آب بکشم. حکم شرعی «عجوز» را هم خوب می دانم . اما به نظرم برخی اقدامات ، الگوهای ذهنی نامناسبی ایجاد می کند که بعدا" دردسر ساز می شود.
کافی است به همین بهانه ، از فردا در سمینارها و همایش های علمی و فرهنگی و هنری باب دست دادن رسمی روی صحنه ها و ماچ و بوسه های آنچنانی باز شود. بابش را هم که الحمدلله آقای احمدی نژاد باز کرد. حالا شما بیا و ثابت کن که مثلا" فلان خانم هنرمند هزار قلم بزک کرده عجوز نیست و ماچ و بوسه اش با مردان نامحرم حرمت شرعی دارد! همه هم که مثل مورد ما از قبل نمی دانند ممکن است دیگران ماچشان کنند تا دستکش و روبنده بزنند!
دوستان شاید یادشان بیاید که من در باب نامه به بوش هم همین استدلال را داشتم و تاکید کردم نباید برخی حریم ها را خودمان بشکنیم و نباید راهی را آغاز کنیم که معلوم نیست دیگران در آینده به بهانه آن چه سوء استفاده و انحرافی ایجاد می کنند.
آقا! یکی نیست به این رحیم مشایی بگوید دست از سر احمدی نژاد بردار؟!
چند روزی دیر رسیدم. درباره مسائل دانشگاه امیرکبیر گفتنی بسیار است اما به نظرم در تحلیل های حامد طالبی و حسن روزی طلب ، بعلاوه سرمقاله کیهان ، بسیاری از گفتنی ها مطرح شده است:
- فتنه هواداران نفاق با دستمایه توهین لمپن های دانشگاه امیرکبیر
- شیطان ها زیر لوای اعتماد ملی چکار می کنند؟
- حلاجی یک واقعه (سرمقاله کیهان)
خدایا شر شیخ ساده لوح جدید را از سر انقلاب کم کن.
حسین مرعشی: هاشمی خود یک نهاد است (ایسنا ۸/۲/۸۶)
بدینوسیله به همه رسانه ها و روزنامه ها و سایت ها و وبلاگ ها ابلاغ می گردد: من بعد ، باید به جای «حضرت استوانه» از عنوان «حضرت نهاد» یا به طریق اولی «حضرت نهاد استوانه» برای «ایشان» استفاده شود.
دفتر امور رسانه های حضرت نهاد استوانه
هر کس که در چند ماه اخیر سخنان ، مصاحبه ها و موضع گیری های آقای هاشمی شاهرودی را پیگیری کرده باشد می داند که در این مدت ترجیع بند همه حرف های ایشان بحث «امنیت سرمایه» و «رشد اقتصادی» و «اصل ۴۴» و موضوعات اقتصادی دیگری از این دست بوده است. به جرات می گویم در این مدت - و البته مدت های قبل تر هم- کوچکترین اثری از مباحث جدی و جدید مربوط به حوزه قضا و دادرسی و عدالت و... (البته غیر از مسائل روزمره و اداری و تشریفاتی) در اظهارات ایشان دیده نمی شود.
پیشنهاد می کنم با عنایت به این همه توجه ایشان به مسائل اقتصادی و امنیت سرمایه و سرمایه داران ، آقای شاهرودی وزیر امور اقتصادی و دارایی شوند و یا حتی به جای آقای احمدی نژاد سمت رئیس جمهوری را بر عهده بگیرند. احمدی نژاد هم مایه های عدالت خواهی خوبی دارد. به نظرم برای ریاست قوه قضائیه بد نباشد!