تبليغاتX
بیداری - عماد افروغ و کژراهه خودشیفتگی
روزنوشت خبری - تحلیلی - انتقادی و ... البته خودمانی!
 

کاملا" معلوم بود افه چپ گرایی و روشنفکری ، عماد افروغ را به کدامین ترکستان رهنمون می کند. از مدت ها  قبل چراغ راهنمای او به سمت کژراهه چشمک می زد و مصاحبه اخیرش ، همه چیز را روشن کرد. راستش من هیچ وقت نسبت به کسانی که در همراهی با انقلاب و نظام ، نقطه عزیمتشان از پایگاه روشنفکری و خصوصا" روشنفکری چپ بوده (چه مذهبی و چه غیر مذهبی) احساس خوبی نداشته ام. این جماعت ، علاوه بر آنکه بسیاری از مبانی دینی و شرعی را خوب نمی فهمند یا خوب هضم نمی کنند ، اصولا" نوعی احساس خودشیفتگی ، خودبزرگ بینی و به قول عامیانه احساس « از دماغ فیل افتادگی » دارند.

بسیاری از کسانی که از پایگاه چپ یا روشنفکری مقطعی را با انقلاب همراه شده اند ، در ادامه زوایه گرفته اند. یک از دلایل عمده زاویه گیری آنها همین خودشیفتگی است. آنها گمان می کنند بر سر انقلاب و نظام منت گذاشته اند که با آن همراه شده اند. یا انتظار دارند به محض ورود آنها به دایره سیاسی انقلاب ، همه مسائل به انگشت اشاره آنها و با نظر آنها رتق و فتق شود. خودشان را نقطه پرگار حقیقت می گیرند که دیگران حتی رهبران عالی کشور هم باید حول محور آنها بچرخند! 

آقای افروغ هم مشکلش همین است. فکر می کند تئوریسین انقلاب است . گمان می کند استوانه تئوریک نظام است (درست مثل کسانی دیگر که خود را استوانه سیاسی فرض می کردند) و لذا هر حرفی می زند باید سکه رایج نظام و انقلاب باشد. لابد هیچ هم از ذهن مبارک جویا نمی شود که قبل از تئوری بافی های ایشان ، این انقلاب و نظام چطور امورات می گذرانده اند!

روز گذشته در یکی از سایت ها دیدم که خواننده ای (احتمالا" حزب اللهی) ذیل خبر مصاحبه آقای افروغ ،  کامنت گذاشته که «سروش دیگری در راه است». من فکر می کنم این یک اشتباه فاحش است. دکتر سروش با همه اعوجاجات فکری اش و انتقاداتی که ما به او داریم ، انصافا" آدم باسوادی است. حداقل مایه ادبی خوبی دارد و قلمی بسیار جذاب. اما آقای افروغ حقیقتا" کم سواد است. ایشان در طرح مسائل و مباحث به شدت مشکل روشی دارد. به نظرم در دانشگاه تربیت مدرس هم به دلیلی همین مشکلات علمی و روشی زیاد او را تحویل نگرفتند. آقای افروغ تا سال ۷۸ در زمره طیف چپ محسوب می شد و مصاحبه هایش در عصر مای سازمان مجاهدین چاپ می شد. اما طیف روشنفکری دانشگاه تربیت مدرس با او به دلیل همین مسائل علمی برخورد تندی داشت. و همین برخورد موجب شد تا او از دوم خردادی های فاصله بگیرد.

متاسفانه حزب اللهی جماعت هم به شدت متمایل به غیریم! هر کس که از صف دیگر جدا شود و به ما بپیوندد او را به عرش می بریم. خودی هامان را نمی بینیم ولو علامه دهر باشند اما هر از قافله جامانده ای را که می بینیم برایمان یوسف کنعان جلوه گر می شود! به همین ترتیب ، حضرت افروغ از قافله چپ جا مانده ، برای جماعتی از ما شد تئوریسین انقلاب! هنوز نیامده و برادری اثبات نکرده ، برای جنابش فرش قرمز پهن کردیم و کاندیدایش کردیم و وکیلش و رئیس کمیسیون فرهنگی اش در مجلس هفتم! معلوم است که هر کس دیگری هم  به جای افروغ بود گمان می کرد واقعا" علی آباد ، نه شهر که ابر شهری است مرکز کائنات!

القصه ، مشکل آقای افروغ مشکل خودشیفتگی است. او انتظار داشت در دولت اصولگرای احمدی نژاد ، در مقام تئوریسین بزرگ ظاهر شود که هر آنچه او گفت ، به منصه ظهور و عمل درآید. اما احمدی نژاد همان روز اول آب پاکی روی دست او و دیگرانی چون او ریخت که ما در این دولت نمی خواهیم تئوری بافی کنیم. ما می خواهیم برای مردم کار کنیم. و بدین ترتیب آقای افروغ و چند تن دیگر چون او که رویاهایی برای دولت جدیدی داشتند به یک باره برآشفتند و بیرق مخالفت با احمدی نژاد و دولتش را برافراشتند. افروغ به واسطه همان احساس از دماغ فیل افتادگی معروف ، انتظار داشت که دیگران حتی شخصیت های عالیرتبه نظام در مخالفت با احمدی نژاد وی و دوستانش را همراهی کنند. اما معلوم است که مملکت حساب و کتاب دارد و کسی برای کسب رضایت آقای افروغ ، دولت احمدی نژاد را که حتی به اعتراف مخالفانش فعالترین دولت بعد از انقلاب است به سیخ و صلابه نمی کشد.

و در آخر اینکه به گمانم ، آقای افروغ در این مصاحبه کذایی ، به زعم خود می خواست تقاص آن دفاع قاطع رهبر فرزانه انقلاب از دولت را در روز ۷ خرداد (دیدار نمایندگان مجلس) بگیرد ، غافل از آنکه:

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:17  توسط رضا احمدی  |